Explore
Gaia Soulmates
 Advertising keeps Gaia free! Interested in sponsoring us?

نامه مهندس طبرزدي به پاسداران انقلا

Posted on Feb 4th, 2007 by Danesh : Inter-Religion Co-Existance is Must Danesh
  


بنام يزدان ايران آفرين

متن كامل نامه آقاي مهندس طبرزدي خطاب به فرماندهان و نيروهاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را بطور كامل براي استحضار و مطالعه شمادر اينجا قرار داده ام. لطفا براي كسب اطلاعات بيشتر درخصوص سوابق همكاري و آشنايي من با آقاي طبرزدي به مقدمه من بر سخنراني آقاي حسينيان رييس مركز اسناد انقلاب در سالگرد وقوع قتلهاي زنجيره اي پاييز سال 1377 كه در همين بخش از وبلاگ قرار دارد مراجعه فرماييد.    باتشكر و امتنان - دانش معتمدي

                          

حشمت الله طبرزدی:   آقايان سرداران!  من هم سپاهی و در جنگ بوده ام!

 

دوبرادرم درجنگ کشته شدند و خودم ترکش در بدن دارم و زندانی سياسی ام. مردم جنگ نمی خواهند، فريب آنهائی را نخوريد که ابتدا مردم را فريب دادند و با شعار "نفت بر سر سفره مردم" از آنها رای گرفتند و حالا نان را هم از سفره آنها برده و می خواهند جنگ را در دامان مردم بگذارند.

                                     

1 - من هم مثل اکثريت شما طرفداران انقلاب بهمن 57 بودم و در حد و اندازه ی  يک  دانشجو و نه بيشتر در طرفداری و پيروزی انقلاب سهيم بوده ام. اگر چه معتقدم انقلاب  57 از سوی گروههای قدرت طلب در دوران انقلاب به بيراهه کشانده شد، اما اصل انقلاب را حق ملت ايران می دانم و بر هويت آن، يعنی تاکيد بر آزادی، عدالت، استقلال، اصل حاکميت ملی و مبارزه با هر نوع ظلم، نابرابری، تبعيض، تفرعن و استبداد مطلقه، پای می فشارم.

انقلاب ايران نيز همچون انقلاب فرانسه، انگلستان، شوروی سابق و مبارزات استقلال طلبانه ملت آمريکا، از آفت انحراف، خشونت ورزی انقلابيون و فساد اقتصادی- سياسی پس از پيروزی و البته توسط انقلابيون ديروز و حاکمان امروز مبرا نبوده، اما اصل انقلاب را حق ملت ايران می دانم.

2 - من هم مثل اکثريت شما، در جنگ تحميلی 8 ساله ، شرکت داشته ام و نه تنها ترکش دوران دفاع را بر تن دارم، بلکه دو برادرم در لباسی که شما بر تن داريد، در همين دفاع شهيد شدند. با وجود اينکه درباره ی نحوه ی اداره ی جنگ و طولانی کردن آن توسط فرماندهان سياسی و نظامی همچون رفسنجانی و محسن رضائی ، انتقادات زيادی دارم، اما دوران دفاع 8 ساله را از افتخارات بزرگ مردم ايران می دانم که در مقابل يک ديکتاتور بيگانه، يعنی صدام آنگونه ايستادگی کردند.                  

3- من هم مثل اکثريت شما، بر هويت ايرانی، و منافع ملی و استقلال همه جانبه ی کشور تاکيد می کنم و در همين راستا، تکنولوژی هسته ای را نيز حق مسلم ملت ايران دانسته و بر اين گمانم که ملت ايران از ملت های غربی چيزی کم ندارد که شايسته ی اين نباشد که تکنولوژی هسته ای داشته باشد. حتی دول غربی نيز بارها و بارها بر اين حق تاکيد کرده اند.

4- من هم مثل اکثريت شما، معتقدم اين ننگ ايرانی است که حتی پای يک سرباز بيگانه به خاک ايران گذاشته شود. برادران سپاهی و هم وطنم ! در اين 13ـ12 سال اخير که به دليل ظلم و ستم حاکم و نابرابری، بيعدالتی، تبعيض های گسترده، به مبارزه برخاستم، انواع زندانها، شکنجه ها، فشارها و محروميت ها را تحمل کردم. اينک نيز که اين پيام را از روی احساس مسئوليت برای شما می فرستم در مرخصی از زندان به شرط سکوت به سر می برم که حتی اگر يک  دربان زندان يا دادگاه انقلاب يا وزارت اطلاعات اراده کند، من را به راحتی به زندان بر خواهد گرداند:  اما در هيچ شرايطی حاضر نشده و نخواهم شد برای مبارزه با ظلم و فساد و نابرابری حاکم بر ايران، به بيگانه پناه ببرم ( ضمن اينکه هرگز صدای اعتراض شما عليه فقر و فساد و نابرابری حاکم را نيز نشنيدم). زندگی من در اين 13ـ12 سال اخير توسط  نيروهای امنيتی، بارها و بارها  زيرو رو  شده و مکرر به خانه ام و محل کارم و حتی سلولم در زندان يورش برده اند و خود، فرزندان و دوستانم را زير بازجويی های قرون وسطايی قرار داده اند، اما خوشبختانه هيج مدرکی دال بر وابستگی به بيگانه نيافته اند زيرا نبوده است.

به آنها اثبات کرده ايم: « ريچارد پرل» ها حقيرتر از اين هستند که بخواهند در ذهن ما نفوذ کنند و به ما وعده ی حقوق بشر و دمو کراسی بدهند. ما برای رسيدن به دموکراسی و حقوق بشر به خود متکی هستيم، اگر چه همه عمر را در زندان و فقر و فشار به سر ببريم. البته در اين راستا  از حمايت های بين المللی و مشروع استقبال می کنيم.

5- اما بر خلاف نظر شما به اين نتيجه ضروری رسيده ام که راه رسيدن به عدالت؛ استقلال، رفاه و امنيت عمومی، دموکراسی و حقوق بشر، معنويت  و اخلاق از طريق جنگ و نزاع و دشمنی با دنيا و آمريکا نيست. من به اين نتيجه ی قطعی نيز رسيده ام که راه حل اصولی برای رسيدن به اهداف بالا، تشکيل يک حکومت آزاد و دموکراتيک و جدايی دين از حکومت است. بلکه يک حکومت فدرال و يک دموکراسی تمام عيار و پايبند به اعلاميه ی جهانی حقوق بشر و تساوی حقوق زن و مرد است. حکومتی که حقوق آحاد شهروندان ايرانی قطع نظر از عقيده، قوميت و جنسيت آنها را محترم بشمارد. حکومتی که با همه ی کشورهای جهان و دو کشور مستقل فلسطين و اسرائيل در چهارچوب منافع ملی روابط  دوستانه  داشته باشد تا اهداف مردم و انقلاب بهتر تأمين شود و هر ايرانی که دستش به خون کسی آلوده نشده و به ثروت های ملی چنگ اندازی نکرده و به منافع ملی خيانت نکرده باشد حق فعاليت داشته باشد. اما اينک نمی خواهم درباره ی عقايد و افکار و برنامه های سياسی ام حرف بزنم. با تاکيد بر مسائل بالا می خواهم درباره ی مسأله ی مهمتری با شما سخن بگويم.

6- من هم مثل اکثر شما معتقدم که کشور ايران می بايست مستقل و مقتدر باشد. پيشرفت، رفاه و عدالت حق مردم ايران است. دسترسی به تکنولوژی روز، حق ملت ايران است. پس ما در اين اصول مشترک هستيم. اختلاف نظر و عقيده و حتی جنگ سياسی با يکديگر را فعلا مطرح نمی کنيم. فرض را بر اين قرار می دهيم که همه ی ما در اينکه ملت ايران می بايست آزاد، مستقل و مرفه و به دور از تبعيض و نابرابری زندگی کند، مشترک هستيم. ولی پرسش من از شما اين است که آيا اينک چنين است؟ آيا کشور را زير نفوذ روسيه نبرده اند؟ آيا کشور چين از ايران امتياز نميگيرد؟ آيا مردم ايران در رفاه هستند؟ آيا به زندگی مردم نمی نگريد؟ آيا حکومتی که شما از آن دفاع می کنيد و آن را مظهر اسلاميت و علوی گری می دانيد در اين راستا حرکت می کند؟ آيا دولتی که شما آن را حمايت کرده ايد، برای ملت ايران، عدالت، رفاه و کار آورده است؟ البته من حق شما می دانم که از حقوق و مزايای بالا برخوردار باشيد ولی نکند، اين مزايا شما را از فقر و تنگدستی ملت غافل کند!؟ آيا هدف انقلاب رشد اين اختلاف فاحش طبقاتی بود؟

سرداران و پاسداران! من بسياری از شما را مردمی می دانم، زيرا از درون ملت و از بين لايه های گوناگون اجتماع از جمله فقرا و پابرهنگان برخاسته و برای حفظ تماميت ارضی کشور جنگيده ايد. به همين دليل نا اميد از سران حکومت، شما را خطاب قرار داده ام. آيا به راستی شما معتقديد سعادت، رفاه، استقلال و عزت ملت ايران از راه جنگ با آمريکا، انگليس، اسرائيل و متحدان آنها به دست می آيد؟ آيا ملت ايران حق ندارد در رفاه و آزادی باشد؟ آيا ملت ايران حق ندارد سرپناهی داشته باشد؟ آيا انرژی هسته ای از نان شب، سر پناه و امنيت اين ملت واجب تر است؟ اگر شما به اين نتيجه ی قطعی رسيده ايد که با دنيا وارد جنگ شويد، بفرمائيد! اين گوی و  اين ميدان! اما من و بلکه همه ی ما ايرانيان نيز خواسته يا نا خواسته در اين منازعه شريک هستيم و کشور و ثروتهای ملی متعلق به همه ی ايرانيان است و نه يک اقليت حاکم و بهره مند، پس به ما نيز حق بدهيد تا عاقبت کار را برای شما باز گو کنيم. شما بهتر از من می دانيد که اگر تحت تأثير سياست های افرادی خام که برخی از آنان با من سابقه ی دوستی داشته اند و از ميزان کم شعوری آنان برای کارهای خطير آگاه هستم، دست به جنگ بزنيد، اين مملکت توسط دولت های بزرگ به ويرانه ای تبديل خواهد شد. اين نه افتخار است نه عزت طلبی که ما کشور و همه ی سرمايه های انسانی و اقتصادی را به دست خود ويران نماييم. به راستی وقتی پايان کار از پيش معلوم باشد، کدام انسان عاقلی دست به چنين انتحاری خواهد زد!؟  اين را نيز بدانيد که با کمال تأسف به دليل زندگی فلاکت بار اکثر ملت، بخش های زيادی به اين نتيجه رسيده اند که امريکا مملکت را ويران کند، اما آنها را از اين زندگی فلاکت بار و نکبت زده  رها سازد. ولی آيا چنين منطقی قابل دفاع است؟ آيا پسنديده است که اين مملکت همچون عراق و افغانستان به اشغال بيگانگان در آيد؟ در آن شرايط ، شما سرداران کدام لشکر خواهيد بود؟ آيا سران حکومت در اين باره با شما سخن گفته اند؟

من يک زندانی بيش نيستم : و از  شما نمی خواهم که دست بسته تسليم شويد، ولی اين حق را به خود می دهم که از شما بخواهم سرنوشت خود و مملکت را به اراده ی کسانی نسپاريد که يک انقلاب مردمی و بزرگ را با گذشت 27 سال از وقوع آن به جايی رسانده اند که امروز آمريکايی ها با پوزخند به ما بگويند:  ديديد که نتيجه ی انقلاب و مخالفت با ما چه بود؟!! اين جماعت حاکم ملت ايران را با عملکرد خود تحقير کردند، مبادا که با ورود به يک جنگ نابرابر، بار ديگر اين مملکت را صحنه ی ترک تازی بيگانگان کنند. من هنوز هم معتقدم  اگر مقدرات کشور با مشارکت همه ی شخصيت ها و گروه هايی که به تماميت ارضی، استقلال، حقوق آحاد شهروندان، رفاه و عدالت عمومی، حقوق بشر و دموکراسی و عزت و سر بلندی ملت ايران، پايبند هستند اداره شود و انحصار اقليت خارج شود، می توان به صورت مسالمت آميز، راهی را رفت که علاوه بر حقوق اوليه، مثل کار، نان، بهداشت، آزادی و عدالت حقوق هسته ای نيز تأمين شود. اما اگر به اين خواسته ی به حق نيز نرسيم و آرزويی بيش نباشد، از شما دعوت می کنم که حداقل به پايان راهی که برخی افراد افراطی و ماجراجو به دنبال آن هستند ، بينديشيد. امروز نان شب، سرپناه ، شغل، امنيت ، عدالت و دموکراسی از جنگ و ويرانی برای ملت ايران واجب تر است. اين ملت به اندازه ی  کافی در 27 سال گذشته جنگ و ويرانی داشته است. بنابر اين اگر کسی می خواهد از عزت و حقوق او دفاع کند, بهتر است از جنگ و خشونت پرهيز کند. کسانی که در کسوت سياستمدار و به بهانه ی دفاع از حق مسلم ملت ايران، بر طبل جنگ می کوبند، همان کسانی هستند که قرار بود پول نفت را بر سر سفره ی ملت ايران بياورند، اما عملا" نان را از سر سفره ی آنان ربودند . اينک برای جبران ناتوانی ها و سر افکندگی خود، درصدد بر آمده اند که کشور و ملت را طعمه ی يک جنگ مخالفت می کنند،... نقش شما سرداران در اين برهه، بس خطير است. پس آگاهانه انتخاب کنيد. من نيز به سهم خود از همه کسانی که طرفدار، عدالت و آزادی ، دموکراسی، حقوق بشر، صلح و برادری و استقلال و سر بلندی ملت ايران هستند دعوت می کنم با تشکيل جبهه ای فراگير از ورود افراطيون به جنگ جلوگيری کرده و اجازه ندهند سرنوشت کشور را عده ای ماجرا جو رقم بزنند.    پايان

 

Access_public Access: Public What do you think? Print views (152)  

به كوروش چه خواهيم گفت؟

Posted on Feb 5th, 2007 by Danesh : Inter-Religion Co-Existance is Must Danesh
بنام يزدان ايران آفرين

اين شعر زيبا را دختر عزيزم ايراندخت بانو براي من فرستاده اند كه با توجه به شرايط بين المللي
و اوضاع و احوال خطرناكي كه در برابر كشورمان قرارداده شده آن را به شما تقديم ميكنم.
  نام شاعر را نمي دانم ولي هركه هست ايراني بزرگي است با قلبي بزرگتر از حوادثي كه پيش رو است

به كوروش چه خواهيم گفت؟
---------------------------

به کوروش چه خواهيم گفت
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک
چه شد ملک ايرن زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرد يدبرَنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان
چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي
به شمشير حق نيست دستي
که بر تخت شاهي نشسته است
چرا پشت شيران شکسته است
در ايران زمين شاه ظالم کجاست
هوا خواه آزادگي
پس چرا بي صداست
چرا خامش و غم پرستيد؟هاي
کمر را به همت نبستيد. هاي
چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد
چه شد عِرق ميهن پرستيتان؟
چه شد عِِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان
سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج مي شود
جوانمرد محتاج ميشود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا
چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است
چرا بوي آزادگي نيست؟ واي
بگو دشمن ميهنم کيست ؟هاي
بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد
که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر سر بر آرد ز خاک
Access_public Access: Public What do you think? Print views (52)  

آقاي بوش كجا تشريف مي آوريد؟

Posted on Feb 20th, 2007 by Danesh : Inter-Religion Co-Existance is Must Danesh
 

بيست و هشت سال پيش در چنين ايامي مهمترين و مقتدرترين متحد ايالات متحده و اروپا در منطقه شمال غربي اقيانوس هند و خاورميانه بدليل كج فهمي و سخافت سياستمداران حاكم بر واشنگتن و لندن از اريكه قدرت بلامنازع يك ابرقدرت منطقه اي به زباله دان تاريخ سقوط كرد، و معادلات قدرت را در كل جهان برهم زد.  يكبار ديگر زمينه ساز سرنگوني ديكتاتورهاي هم پيمان خود در منطقه خليج فارس و خاورميانه نشويد. عقل سليم حكم مي كند ساكنان كاخهاي شيشه اي رو بسوي كوه نشينان جنجگويي كه كارشان جمع آوري سنگهاي آتشفشاني است كلوخ پرتاب نكنند.

ملت ايران با سقوط بهمن هاي مهيب در زمستان، رانش زمين در پاييز، زلزله در تابستان و سيلهاي بنيان كن بهاري آنچنان مانوس است كه البرز به صداي گامهاي رستم آشناست.  تكنولوژيهاي فوق مدرن فقط تا آنجا بكار مي آيند كه مواجهه و رويارويي انسان با انسان و سرباز با سرباز قابل اجتناب باشد و الا نوبت به دستها و چشمها كه برسد سرنوشت جنگ را نه بمب ها و گلوله ها، موشكها و ناوها و هواپيماها بلكه تقابل حقانيت خشم ستمديدگان با فزونخواهي ستمگران تعيين خواهد كرد.

بياد نتايج دردناك حضور نظاميان آمريكا در ويتنام و سومالي باشيد. وقايع خونين و جانگداز انفجارهاي بيروت و اوكلاهما را بخاطر بياوريد. واكو در تگزاس را بخاطر مي آوريد و آنهمه شعله آتش كه زنان و كودكان بيگناه آمريكايي عضو يك فرقه بنيادگراي مسيحي را بجرم گناهي ناشناخته به حكم ژانت رنو دادستان سنگدل آمريكا در خود سوخت و خاكستر كرد؟!

 بدانيد آتش خشمهاي پنهان شده در زير خاكستر سكوت هزاران بار خطرناكتر از شعله هاي بلند حريق ناشي از بمباران و انفجار تاسيسات هسته اي و موشكي ايران است.

در ايالات متحده آمريكا، كشوري كه براي فقرا و نيازمندان آن بيش از هرجاي ديگر اين  جهان ناامني و خطر وجود دارد آتش افروزي و ويرانگري در ساير كشورها، اعلام جنگ تمام عيار به گرسنگان و محروماني است كه از آستانه تحمل و متانت مدتها است عبور كرده اند. يك انقلاب تازه در ينگه دنيا آماده تولد است، يك جنگ انفصال تازه كه اينبار تكليف همه را از سياه و سرخ و زرد و آسيايي و آفريقايي تا مسلمان و غيرمسلمان روشن خواهد كرد. روز قيامت را به قيمت نابودي جوانان آمريكايي و حمام خون ملتهاي محروم و زيرسلطه نزديكتر از اين نكنيد!

 

آقاي جورج بوش!

در ايران تنها زماني بشما خوش آمد خواهند گفت كه براي ديدن دماوند و نوشيدن از چشمه ساران البرز و زيارت آرامگاه كوروش و تخت جمشيد و بوسيدن ديوان حافظ و تعظيم به ساكنان آبادترين گورستان قربانيان يك انقلاب و جنگ كه مدفن عاشق ترين زندگان جهان است به ايران بياييد. آن روز افتخار مي يابيد بر قاليچه هاي محبت و اعتماد ايرانيان بنشينيد و شرابي پاك از مخلوط گلاب قمصر و زعفران قائن بنوشيد و از گز انگبين اصفهان بچشيد. فارغ از هر ترس و اضطرابي در شيراز زير يك درخت سرو خواهيد آسود و كام جان را از عطر و طعم گلابي نطنز و سيب عقدا و خرماي فسا و ليموي جهرم و انگور تاكستان تازه خواهيد كرد. اگر هم اهل دل و جان باشيد نواي تار و زمزمه ي موسيقي اصيل ايراني و اشعار سعدي پيش روي شما خواهد بود.

مطمئن باشيد در سرزمين حضرت مولانا هيچكس به مهمانان خود گلوله و يا بمب هديه نميدهد. محبت و اعتماد ايراني از جنس ديگري است. مردم ايران ملتي هستند كه از چيني ها توليد و بافت ابريشم را آموحتند اما سرو و گل و غزال و غزل با آن به هم گره زده اند تا بهترين و زيباترين فرشهاي جهان را ببافند. ديوارها و سقفهاي خشت و گلي و آجري را به رنگ گنبد لاجوردي آسمان درآورده اند تا زمين و آسمان ايران هر دو بهشتي باشد. ايراني جز براي تزيين و خلق زيبايي به شكستن كوهها و بريدن سنگها و ذوب طلا و نقره و مس و آهن و قلع راغب نبوده است!

ايرانيان از سفر ميليونها نفر جهانگرد اروپايي و آمريكايي به كشورشان خاطرات و تجربيات زيبا و شيريني دارند. ايران سالها جزيره ثبات و آرامش بوده و در بدترين بحرانها و طوفانهاي سياسي و نظامي منطقه خاورميانه اقتدار و توانمندي آن ضامن امنيت كشورهاي همسايه بوده است، پس به تحريك ژنرالهاي جنگ سالار و سياستمداران ماجراجويي كه در كاخ سفيد و پنتاگون باچشمان باز خواب مي بينند و گمان دارند خليج فارس ايران همان جايي است كه در بازيهاي كامپيوتري آن را براحتي فتح ميكنند، درگير جنگي نشويد كه سرزمين ايران را به آخرين مخمصه آمريكا و قدرتهاي امپرياليستي و استكباري در عصر قيامت تبديل خواهد كرد!

 

آقاي جورج بوش، رييس جمهور محترم آمريكا!

ايران سرزميني است كه بايد آن را در حال قدم زدن در كوهپايه هايي تماشا كرد كه با سپيدي شكوفه ها سيب و سرخي شقايق هاي خجول و بوي سنبل و ياسمن تكه اي از بهشت را به ناظر مودب و اهل دل هديه مي دهد، نه از درون اتاقك تنگ خلبان يك بمب افكن در حال سقوط.  

براي پاگذاردن بر اين خاك مقدس تنها ويزاي توريستي، سلامي و لبخندي كافي است!  والا هيچكس به يك مهمان ناخوانده خوش آمد نمي گويد!

 

با احترام به مردم آمريكا و آرزوي عقلانيت بيشتر براي دولت ايالات متحده

دانش معتمدي - شهرري - بهمن 1385 خورشيدي خيامي

http://www.illia.zaadz.com

smartguide@hotmail.com

Access_public Access: Public What do you think? Print views (1)  

آقاي بوش كجا تشريف مي آوريد؟

Posted on Feb 20th, 2007 by Danesh : Inter-Religion Co-Existance is Must Danesh
 

حال اگر تاسيس دهها هزار پايگاه نيروي مقاومت بسيج را كه تحت فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي هستند و طيف وسيعي از همه انواع فرهنگها بومي و قوميتهاي مختلف ايراني را در بردارند مورد توجه قرار دهيم و به اين نكته دقت كنيم كه سپاه پاسداران توانسته است تجربه موفق سازماندهي و آموزش و تسليح و بكارگيري ميليونها نفر از نيروهاي مردمي را در بدترين شرايط با حداقل منابع مالي و تجهيزات و تسليحات نظامي بعنوان يك امتياز تاريخي به نفع خود در گنجينه افتخارات تاريخي ملت ايران ذخيره كند آنگاه براحتي مي بينيم كه آمريكا و كشورهاي رقيب جمهوري اسلامي با صفي طولاني و متنوع از مدافعان پرشوري روبرو است كه كنترل كامل آنها حتي براي فرماندهي كل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ممكن نيست و تضميني وجود ندارد كه اقدامات سياسي و لابي هاي آشكار و پنهان آمريكا و جمهوري اسلامي قادر باشند اين جمعيت چند ميليوني خشمگين را از طريق اهرمها و منابع داخل جمهوري اسلامي هدايت و در زمان لازم متوقف و به پايگاههاي و خانه هايشان بازگرداند. 

10- كشورهاي جهان سوم حتي اگر مانند عراق و ايران و عربستان از ذخاير مالي و زرادخانه هايي انباشته از بهترين سلاحها برخوردار باشند بازهم نمي توانند از امكانات نظامي خود چنان استفاده كنند كه نقش مادي سلاح را بتوان بعنوان يك عامل تعيين كننده در سرنوشت جنگ با آنها قابل پيش بيني دانست. در افغانستان و عراق و عربستان عدم توسعه فرهنگي و سطح نازل آموزشهاي عمومي علمي از درون گريبان اين ملتها را گرفته است و همين موضوع در شرايط واقعي نبرد موجب ترديد مسوولين سياسي و فرماندهان نظامي آنها شده و ميشود.

در جمهوري اسلامي بدليل تجربه يك ربع قرن مبارزه با تروريزم و تهاجمات خارجي و تحريمهاي مختلفي كه عمدتا تنها بنفع دشمنان ملت ايران اعمال شده، تاثير قطعي تواناييها و ضعفهاي اقتصادي و نظامي هميشه تحت الشعاع كاربرد جنگ رواني قرار دارد. به شهادت تاريخ ملت ايران همزمان و بلافاصله در جريان نبردهاي دفاعي خود بعنوان يكي از مهمترين و موثرترين روشهاي جنگي به تاكتيك جنگ و گريز و دفاع متحرك متوسل شده اند و در يك روند طولاني آسايش و امان مهاجمان و متجاوزان را تا مرگ سلب كرده اند. روحي و صدمات دايمي ناشي حملات آنها به دشمناني كه خود را در پايگاهها و پادگانهاي بشدت آسيب پذير محصور كرده اغلب باعث تفوق روحي و برتري نظامي ايرانيان بر بيگانگان شده است.

اصولا در جوامعي كه سنتها و آيينهاي بومي بشدت تحت تاثير عناصر و عوامل قومي و مذهبي است در هرمنطقه آن چنانكه در كشور ايران نيز مشاهده ميشود، تركيب اين عناصر و ميزان تاثير هريك بر ديگري براساس اسلوبي متناسب با ساختار و شاكله تاريخي آن منطقه متفاوت و موجب ابداع سازوكارهاي مختلف در زمينه توليد اقتصادي، ثبات سياسي و حتي خلاقيت فرهنگي و هنري مي شود.

اين ساختار چنان پيچيده است كه در جمهوري اسلامي نيز همچون رژيم پهلوي هيچ طرحي براي تغيير بنيادين اين مناسبات و ساختارها موفقيت آميز نبوده است. ضمن اينكه ملاحظات امنيتي و استراتژيك مانع از توجيه هراقدامي در اين خصوص بوده و هست. در جريان كند توسعه فرهنگي و سياسي ربع قرن گذشته، اسلحه و وسوسه درگيري مسلحانه با ايلات و قبايل مجاور كه در خون جنگجويان عشاير ايراني است با انگيزه هاي ملي درآميخته و تحت تاثير واكنشهاي اجتناب ناپذير ملت ايران در برابر تهديدات دايمي كشورهاي بيگانه به نوعي از شكل پذيري و تقيد ملي در راستاي بسيج عمومي براي دفاع از سرزمين آباء و اجدادي ارتقاء يافته است.

در طول سالهاي دهه 1980 ميلادي نقش نظامي و اطلاعاتي حضور عشاير كرد و لر در عمليات شناسايي مواضع ارتش عراق و كشف مختصات دقيق مناطق اشغال شده توسط آن در سرزمينهاي غربي و جنوبي ايران ارزش راهبردي خود را به اثبات رساند. اعزام دهها هزار نفر از عشاير و ساكنان روستاهاي مناطق مختلف ايران به جبهه هاي نبرد و حضور متهورانه آنها كه بشدت متاثر از خشم و كينه حاصل از كشته و شهيد شدن جوانان عشاير بدست اعراب مهاجم قرار داشت، زمينه هاي رواني لازم براي تهييج عمومي و تحريك بخش بزرگي از اقوام ايران فراهم شد.

از آنجاكه خاطره بيدادگري قدرتهاي بزرگ و حمايت وسيع كشورهايي مانند شوروي (سابق) و انگلستان و آمريكا كينه و نفرتي دردناك و غيرقابل فراموشي در ذهن تاريخي ملت ايران باقي گذارده هرگونه حمله نيروهاي بيگانه به مناطق نفتخيز جنوب و غرب ايران، بدون تخريب حساب شده و دقيق و توام با اشغال تاكتيكي چند نقطه حساس توسط آنها و نيروهاي ائتلافي حاصلي نخواهد نشست و شكستهاي حاصل از آنگونه عمليات ضمن ارتقاء روحيه مدافعان ايراني موجب افزايش سطح درگيري نيروهاي مهاجم و اشغالگر با جنگجويان وطنپرست بومي خواهد شد. بديهي است كه پس از يك وقفه ي كوتاه زماني، مدافعان ايران با همه توان وارد جنگ ميشوند و دشمن را با شكستهاي حماسي و تلفات سختي روبرو خواهند كرد.

هرچند نيروهاي محلي و عشاير ايران براي دفاع از وطن و سرزمين خود از سلاحهاي مدرن و قابل مقايسه با تسليحات نيروهاي مهاجم برخوردار نيستند اما با توجه به اين نكته كه نيروي مقاومت بسيج سپاه پاسداران توانسته است دهها هزار موشك ضدتانك و هزاران قبضه موشك انداز سبك ضدرزه و ضدهوايي را در مناطق حساس و استراتژيك مرزي پنهان كند و از ميان نيروهاي جوان عشاير گروه زيادي را براي كاربرد اين نوع سلاحهاي ساده و موثر آموزش بدهد بخوبي ميتوان فهميد كه در شرايط اشغال و يا جنگ فرسايشي در سرزمين ايران، هر شكاف كوه و هر تخته سنگي به يك سكوي موشك انداز و يا پست ديده باني و سنگر تك تيراندازي مبدل خواهد شد. در اين چنين شرايطي نيروهاي مهاجم بايد در ويتنام تازه اي كه آسمانش زيباترين آبي جهان را دارد با مردان و زناني بجنگند كه شجاعترين قلبها را دارند و از هزاران سال تجربه دفاع در برابر مهاجمان بيگانه و اشغالگران تجربيات بسيار كسب كرده اند. 

 

و اما كلام آخر:  هيچ كس به مهمان ناخوانده خوش آمد نمي گويد!

آقاي رييس جمهور! 

كجا تشريف مي آوريد؟ 

به آبهاي خليج تا ابد فارس و يا به تهران؟ 

فرقي نميكند، مطمئن باشيد هيچ ايراني غيور و وطنپرستي هرگز به فرمانده يك لشكر متجاوز خوش آمد نگفته است. چه زشت است كه معقولترين رفتارهاي بشر هنوز هم منبعث از غرايز حيواني او و باورهاي بدوي از زندگي و هستي است. در شرايطي كه علوم تجربي با چنان سرعتي پيشرفت ميكنند كه همه انتظار دارند، تصميمات سياسي تابع تجربيات عيني و تاريخي باشد و نه تحت تاثير چالشهاي ويرانگر موجود ميان قدرتهاي بزرگ جهاني. با اينحال باز هم فراوانند كساني كه گمان دارند با تغيير اسامي و نامهاي تاريخي مناطق استراتژيك مي توانند ماهيت پديده هايي مثل وطن و آزادي را تحريف كنندو اينان انگار كه از يك سياره دور در انتهاي كهكشان راه شيري به زمين آمده اند و چيزي درباره بشر و تمدنهاي انسان نمي دانند.

 

آقاي رييس جمهور!

در ايران هيچكس اعتقاد ندارد كه آمريكا در يك سياره ديگر واقع شده ولي جاي تعجب است كه رفتار شما سياستمداران آمريكا و بريتانيا تا اين اندازه با حقايق اين بخش از سياره زمين نامتجانس و بيگانه است! شايد بهمين دليل است كه مردم بسياري در جهان معتقدند ساكنان كاخ سفيد و خانه شماره 10 داونينگ استريت بيگانگان فضايي هستند و نه ساكنان زميني سياره زمين!

هنگامي كه ايالات متحده آمريكا در اولين جنگ جهاني اروپاييان با يكديگر، كه صدالبه به مردم خاورميانه و آفريقا هيچ دخلي نداشت مداخله كرد تا از فروپاشي و تقسيم امپراطوري عثماني سهمي براي خود تهيه كند، هيچ دليل منطقي براي اين اقدام خود نداشت. اما زمامداران وقت آمريكا با ادعاي حفاظت از مناسبات و معاهدات بين المللي و ارزشهاي دمكراتيك و حقوق بشر به اروپا لشكركشي  ميكنند تا از تماميت ارضي ملتهاي بزرگي مانند فرانسه و انگلستان و امنيت جهان پاسداري كنند.

در جريان دومين جنگ جهاني اروپايي ها كه آنهم هيچ ارتباطي به مردم جهان سوم و كشورهاي زير سلطه امپرياليستها نداشت، سناريوي مداخله شما آمريكايي ها در جنگ با فكر و ايده تازه اي همراه بود. اين بار توجيه و بهانه شما مبارزه با نازيسم و نژادپرستي و پيشگيري از پاكسازي نژادي بود در حاليكه مهمترين حاميان و شركاي اقتصادي و صنعتي دولتهاي متجاوز و جنگ افروز در سالهاي پيش از شروع آن جنگ آمريكا و بريتانيا بود.

اينهم از لطافت طبع تقدير است كه دروغهاي تاريخي هرقدر هم كه بزرگ باشند باز مسخره اند و مايه رسوايي. قدرتهاي بزرگ جهاني هرگز از اتهام همدستي و مشاركت با ديكتاتورهاي جنايتكار و جنگ افروزان تبرئه نمي شوند. دولتهايي اروپا و آمريكا نيز از اين قاعده مستثني نيستند. تاريخ معاصر جهان انباشته از ماجراهاي خطرناك و مرگباري است كه هركدام به قيمت ويراني شهرها و خانه ها و فروپاشي خانواده هاي بسيار در سراسر جهان به پايان رسيده اند. آبادي گورستانهاي مغموم و افزايش دهها ميليوني آمار انسانهاي مبتلا به اضطراب و افسردگي مزمن تنها بخشي از همه فجايعي است كه سرمايه سالاران جهانخوار سنگيني تاوان آن را بر شانه هاي رنجور بشريت تحميل كرده اند تا امپرياليستها فربه تر و قدرتمندتر شوند.

تحميل اراده و سياستهايي كه ضامن استمرار و توسعه منافع سرمايه سالاري جهاني است و روند اجراي برنامه هاي آن را محقق ميكند و باعث ميشود جبهه استكبار بيش از پيش لجام گسيخته و درنده خو امنيت و توسعه جهاني را بمخاطره بياندازد، پايان بدفرجام عصر استيلاي حكومتهايي است كه ادامه حيات آنها تنها با ايجاد بازارهاي چندصد ميليارد دلاري ممكن است و بس.

 

حتي امروز نيز "دمكراسي" زيباترين كلامي است كه بمنظور فريب تاريخ از جانب ابرقدرتها براي توجيه گشورگشايي ها و جنگ افروزي هاي آنها بكار گرفته ميشود. اما معدودي از شخصيتهاي بزرگ تاريخ بشر توفيق يافته اند بطور واقعي و بدور از فريب و ستمگري، آزادي و مردم سالاري را به ملت خود و ساكنان سرزمينهاي ديگر هديه كنند. كوروش و داريوش كبير كه ملت ايران به وجود آنان مفتخر و بشريت از ظهور حاكميت آنها بركات بسيار بدست آورده از همين انسانهاي انگشت شمار بوده اند. آنان هم با شمشير و هم با تدبير سرزمينهاي پراكنده و فرهنگهاي بدوي را فتح و يكپارچه كردند و در پشت سر لشكريان خود روستاها را آبادتر از گذشته و مردمان سرزمينهاي بيگانه را خوشبخت تر از هرزمان باقي گذاشتند.

براي ملتي همچون ايران كه چنين پيچيدگي ها و فراز و نشيبهايي را در طول دوهزار و پانصد سال تجربه كرده ادعاهايي كه از سوي دولت آمريكا براي توجيه حملات احتمالي آن به كشور ايران و آزادسازي ملت بزرگ آن و استخلاص آنها از شر حكام ديكتاتور و شيطان صفت مطرح ميشود بطرز احمقانه اي مجعول و پوچ بنظر ميرسد.

 

آقاي رييس جمهور!

دهها ميليون ايراني روز يازدهم فوريه سال جاري در سالروز پيروزي انقلاب اسلامي (بيست و دوم بهمن 1385) برغم سردي هوا و فسردگي هاي باطني و رنجشهاي بسياري كه از حكام نالايق و مديران فاسد و فرصت طلب احساس ميكنند به خيابانها آمدند تا در يكي از بزرگترين راهپيماييهاي ربع قرن گذشته در ايران به همه تهديدات قدرتهاي خارجي "نه" بگويند.

در جنگ با ملت شجاع ايران هيچ پيروزي و فتحي براي شما و هيچ كس ديگري قابل تصور نيست. دريغ از يك وجب خاك خشك و يك بوته ي خار، چه رسد به قله اي و يا به اوجي،  حاشا كه  به تصرف شما درآيد. ايرانيان را دست كم نگيريد. نيروهاي مردمي مدافع وطن ما را  ناتوان تر از تروريستهاي عرب بيابان گرد و افغانهاي بربر و كوه نشين نپنداريد. هزاران سال پيش از آنكه فراريان اروپايي بخاك ينگه دنيا قدم بگذارند و كشوري را بنا نهند كه تا امروز صحنه ظلم و ستم و خونريزي است ايرانيان بنيانگذاران تمدنهاي تازه و ابداع كنندگان انديشه هاي سترگ و فربه ي بوده اند كه همچنان در مقام استادي منت گذار توسعه و تمدن اروپا و آمريكا در قرون پس از رنسانس است.

در طول آن همه سال هيچكس نتوانسته بزور شمشير و گلوله و حتي ايجاد قحطي و شيوع بيماريهاي لاعلاج از ايران و ايراني چيزي را بربايد و بعدا منكر جنايت خود شود. ايران تنها كشور جهان است كه غنايم حقيقي فاتحان آن تمدن، انسانيت، علم و ادبيات بوده در حاليكه ماترك متجاوزان تنها فقر و فلاكت بوده است. رسواييهاي بزرگ متجاوزان در حمله به سرزمين ايران به شهادت تاريخ حقيقي بشر موجب تحقير دشمنان و عزت و سربلندي ملت ايران بوده است.

 

محاسبات جنگ سالاران آمريكا هرقدر دقيق باشد بازهم نمي تواند دربردارنده عوامل و محركهايي مهمي مانند عرق و حميت ملي ايرانيان و توانايي هاي آنان در زمينه بسيج و همگرايي نيرو و امكانات و تداركات لازم براي جنگ و مقاومت در برابر نيروهاي متجاوز باشد.

 

با آنكه تاريخ معلم دقيقي است اما بازهم از فرط صراحت به پوشيده گويي و رازداري متهم ميشود و حال آنكه حقيقت اغلب بي هيچ پوشش و مانعي پيش روي ماست. اگر آنرا نمي بينند بدليل بيماريهاي لاعلاجي است كه بينايي قدرت طلبان و چشمان ديكتاتورها را رنجور و كم سو كرده است و الا در دنيا كمتر كسي از اين نكته غاقل است كه نه در آمريكا و نه در هيچ جاي ديگري از اين سياره مصيبت زده، فضاي حياتي لازم براي زندگي يك ملت مستقل بعنوان ارباب جهان وجود ندارد،  چه رسد به آنكه بخواهد با احداث گورستانهاي گسترده تمدن تازه اي را بنا نهد!

 

آقاي بوش!

به جنگي وارد نشويد كه جز شكست و فلاكت براي ارتش آمريكا و مرگ و ويراني، فقر و مصيبت براي بزرگترين ملت تمدن ساز جهان حاصلي نخواهد داشت. مردم ايران به رنج و مبارزه عادت دارند آنچنانكه زندانيان سياسي در كشورهاي اسير استبداد به تحمل درد و سنگيني سكوت و سرما خو ميكنند. ايرانيان هميشه هم پرشور و هيجان زده نيستند آنها در طول چند هزار سال گذشته بارها خشمهايشان را براي دهها و حتي صدها سال همچون جويباري آتشفشاني زير لايه هاي ضخيم خاكسترد سرد و سخت پنهان كرده اند تا روز موعود براي قيام و حماسه سازي فرا برسد.

ما ايرانيان بارها مسير تمدن بشر را با جنگها و پيروزي هايمان تغيير داده ايم. سقوط بغداد بدست ابومسلم خراساني و انقراض خاندان جبار و ستمگر بني اميه و استقرار خانواده عباسيان بدست ما ايرانيان اتفاق افتاد. فتح ديگر بار بغداد به اتهام دشمني با اعتقادات ملي و اسلامي ايرانيان و انقراض خانواده بني عباس و اضمحلال حاكميت اعراب بر بخش بزرگي از جهان از آن شگفتي هايي است كه تنها ممكن بود بدست ما ايرانيان اتفاق بيافتد.  سرنگوني آخرين امپراطوري عرب  بدست ايرانياني كه قبضه شمشير مغولها را در مشت خود داشتند مسير تاريخ تمدن بشر را اصلاح كرده است.

مغولها كه خود بعنوان يك قوم متجاوز و غارتگر به سرزمين ايران لشكر كشيده بودند خيلي زود دريافتند كه براي ادامه حيات بناچار بايد استيلاي ديوانسالاران ايراني را بپذيرند. اين تفوق فرهنگي و سياسي نشان از اقتداري دارد كه در ذات تمدن ايران زمين نهفته است. ايرانيان شكست و نابودي امپراطوري آشور و آزادي بني اسراييل در بيست قرن پيش از اين را چنان باشكوه رقم زدند كه يقيين دارم حماسه آن را بارها از زبان مردان خدا در آيين مسيحيت شنيده ايد و در كتب مقدس تورات و انجيل خوانده ايد.

 

آقاي رييس جمهور!

بدليل كوته فكري و فرصت طلبي حاكم بر مديريت متكبر و جهانخوار كلان سرمايه داري جهاني كشور شما در حال سقوط به دام فتنه اي مرگبار در منطقه شمال خليج فارس است.  امروز وسوسه بازي با آتش جنگي كه جز خودكشي نامي برآن نمي توان نهاد بجان ساكنان كاخ سفيد و پنتاگون افتاده است. اين آتش صدها ميليارد دلار سرمايه گذاري استراتژيك در كشورهايي را بخطر مي اندازد كه بسادگي توسط موشكهاي ساخت ايران قابل انهدام و نابودي هستند.  تلختر از همه اين واقعيت است كه ميان رجعت به عصر بربريت و باديه نشيني و ادامه حيات دهها ميليون نفر از اعرابي كه بر سفره درآمدهاي نفتي اين منطقه نشسته اند تنها صداي شليك چند گلوله فاصله مانده است.

 

اي كاش ژنرالهاي شما اين را فهميده باشند كه ايرانيان برخلاف اعراب با هر بار شكست شجاعتر و براي ادامه نبرد و كسب پيروزي جسورتر و بي رحمتر ميشوند.

 

پيشگويان بسياري پيش از اين گفته اند كه يكبار ديگر در كوچه و خيابانهاي بغداد صداي قدمهاي سربازان ايراني طنين انداز خواهد شد و سرزمين بين النهرين زير چكمه هاي مرداني كه بيرقهاي زرد در دست دارند و بسمت آفتاب مغرب زمين پيش مي روند برخود خواهد لرزيد. آن روز بيت المقدس دروازه هاي خود را در استقبال از مردمي خواهد گشود كه پيش از اين نيز در مسير غروب، اشراق و آزادي را با خود به ارمغان برده اند!

آقاي رييس جمهور!

حساب مشتي عناصر فاسد، مديران نالايق و بي كفايت و انسانهاي سست عنصر قرصت طلب را كه تنها بدليل زاده شدن بر اين خاك مقدس، ايراني شناخته ميشوند از حساب مردم ايران جدا كنيد. پذيرش قطعنامه ديگري از سوي دولت ايران، پس از شروع نبردي تازه ميان بخشي از جهان و ملت ايران ناممكن است مگر به قيمت مرگ و اعدام همه كساني كه بوسيدن پوتين ژنرالهاي مهاجم را مصلحت نظام مقدس اسلامي تشخيص دهند. همه مي دانيم كه شما به اميد سربرآوردن همان ستون پنجمي در فكر حمله به ايران هستيد كه گمان مي كنيد سربزنگاه پرچم سفيد تسليم بدون قيد و شرط را بالا خواهند برد. اما بياد بياوريد اين ايرانيان بودند كه روز روشن از ديوارهاي سفارت آمريكا در تهران بالا رفتند و حصار عزت و شرف دولت آمريكا را با ميلياردها شعار "مرگ بر آمريكا" به دهها زبان نقاشي كردند.

 

پایان قسمت چهارم

Access_public Access: Public What do you think? Print views (0)  

آقاي بوش كجا تشريف مي آوريد؟

Posted on Feb 20th, 2007 by Danesh : Inter-Religion Co-Existance is Must Danesh
 

**********

سناريو چهارم:  اهرم نظامي تحميل قانون!

اهداف = مهمترين هدف از اين طرح خلع سلاح رژيم جمهوري اسلامي و تسهيل و تسريع روند دمكراتيزاسيون اجتماعي از طريق تضعيف نهادهاي اصلي مقاومت و سركوب عمومي است.  در همان حال با انهدام كامل تاسيسات تحقيقاتي و صنعتي هسته اي و همه استحكامات نظامي، پايگاههاي موشكي، سايتهاي رادار، زيردريايي ها و ناوچه هاي موشك انداز، صنايع مادر و بالادستي از قبيل ذوب آهن آلياژي و صنايع هوافضا و كارخانجات هواپيماسازي اصفهان، شركت بازسازي و نوسازي هليكوپترهاي ايران، پادگانهاي مهم و پايگاههاي آموزشي سپاه پاسداران و نيروي مقاومت بسيج و ارتش جمهوري اسلامي و نيروي انتظامي كه در راس فهرست اهداف اين سناريو قرار دارند.

نتيجتا جمهوري اسلامي از ادامه روند فعلي و نيز حمايت از گروههاي مخالف آمريكا و اسراييل مانند حزب الله لبنان و حماس فلسطين بازخواهد ماند و روابط ومناسبات آن با كشورهاي داراي مواضع ضدآمريكايي و ضداسراييلي دچار تغيير خواهد شد. علاوه بر اينها واداشتن جمهوري اسلامي به پذيرش كليه اقدامات نظارتي و بازدارنده سازمان ملل و كشورهاي ائتلاف آمريكا بمنظور حصول اطمينان كامل از عدم توانايي اين كشور در ادامه روند ايجاد و توسعه صنايع هسته اي يكي از مهمترين اهداف اين طرح بشمار مي رود.

امتيازات = مهمترين دستاوردهاي اين طرح عبارت است از:

1- تامين امنيت سياسي و اجتماعي براي جريانهاي سياسي مخالف جمهوري اسلامي.

2- تسهيل بازگشت صدهاهزار پناهجويي ايراني از كشورهاي مختلف اروپايي و آمريكا كه داوطلبانه و يا بدليل دشواري شرايط پناهندگي و اقامت در ساير كشورها ناچار از بازگشت به ايران هستند و با خود گرايشات و فضاي فرهنگي و سياسي متفاوتي را همراه خواهند آورد. هزاران نفر از سرمايه داران و متخصصان ايراني كه تاكنون بدليل گسترش جو سياسي امنيتي و بازداشت و فساد و رانتخواري علي رغم ميل باطني از بازگشت به وطن ابا داشته اند، بتدريج  به كشور خود باز ميگردند و در بازسازي فضاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي و سياسي ايران بشكلي مطلوب مشاركت خواهند يافت. 

3- با گشايش فضاي سياسي و افشاي جنايات و اقدامات رژيم در سركوب عمومي و كشتار منتقدين و مخالفين سياسي اعتلاي اجتماعي بروز خواهد كرد و حتي ممكن است تعدادي از ماموران و مسوولان امنيتي و سياسي و نظامي جمهوري اسلامي به پليس بين الملل و محاكم قضايي خارج از كشور تحويل داده شوند.

4- احزاب و گروهها و سازمان هاي متكي به حمايتهاي مالي و سياسي و نظامي و تبليغاتي جمهوري اسلامي بشدت تضعيف و متزلزل خواهند شد. كشورهاي خواهان سازش با اسراييل كه به دليل بنيادگرايي و تبليغاتي سياسي وسيع جمهوري اسلامي نگران واكنش مردم خود هستند با خيال آسوده تري به روند صلح خاورميانه و همكاري با آمريكا خواهند پيوست.

5- تهي شدن خزانه ملي و استيصال جمهوري اسلامي در تامين بودجه لازم براي بازسازي كشور و پرداخت هزينه هاي  تكميل طرحهاي نيمه تمام و عدم امكان انجام وعده هاي داده شد به مردم بر وخامت اوضاع داخلي و فروپاشي بنيانهاي اجتماعي و اقتصادي رژيم خواهد افزود.

خسارات = تصور اينكه جمهوري اسلامي و مقامات ستيزه جوي آن بسادگي اجازه تحميل شكستي اين چنين مهلك و خفتبار را به آمريكا و متحدان بدهند كاملا غيرعقلايي است. حقيقت اين است كه جنگ تمام عيار با آمريكا واقعه اي است كه سالها است بنيادگراهاي ايراني در انتظار آن   هستند. هم ايرانياني كه دولت آمريكا را منجي ملت ايران مي دانند و هم آن ميليونها ايراني بنيادگرايي كه آمريكا را شيطان بزرگ و مسوول مستقيم همه مشكلات و مصايب مردم مسلمان و قهرمان ايران اسلامي ميدانند چشم انتظار شروع چنين نبردي هستند. آنقدر دوستان و دشمنان ملت ايران درباره اين رخداد قلمفرسايي كرده اند كه دغدغه و نگراني ناشي از حمله تمام عيار نظامي آمريكا به جمهوري اسلامي مانند اغلب سناريوهاي هاليوودي حمله دشمنان خارجي به خاك آمريكا تا صورت واقعيت بخود نگيرد، دست از سر همه برنخواهد داشت. بدترين و نه همه ي عواقب سوء و خسارات ناشي از تهاجم تمام عيار نظامي آمريكا عليه جمهوري اسلامي از اين موارد كمتر نخواهد بود:

1- فشردن ماشه ي اسلحه اي كه از سالها پيش رهبران بنيادگرا و تندروي ايران بر شقيقه اسراييل گذاشته اند. صداي شليك اولين گلوله اين سلاح براي جاودانگي اسطوره مبارزه ضدصهيونيستي ايران اسلامي و تحريك صدها ميليون نفر از مسلمانان جهان عليه آمريكا و متحدان آن در نبرد عليه جمهوري اسلامي كافي خواهد بود.

2- هزاران نفر از جوانان پرشور انقلابي از سالها پيش توسط نيروي مقاومت بسيج سپاه پاسداران و از ميان داوطلبان فراوان پيوستن به نيروهاي شهادت طلب انتخاب شده و به مناسبترين شكل آموزش ديده و مسلح شده اند. براي اين افراد كه تصوري اسطوره اي و آخرالزماني از دوران دفاع مقدس ملت ايران در برابر متجاوزين عراقي بوجود آمده، ايالات متحده آمريكا بيش از صدام حسين نفرت انگيز و خطرناك قلمداد مي شود.

فرصت شركت در جنگي استشهادي با ارتش آمريكا رويايي است كه اغلب آنها سالهاست كه  با آن زندگي كرده، آموزش نظامي ديده و هرروز خود را آماده آن كرده اند. اين ويت گنگهاي شيعه ميتوانند با حداقل جيره غذايي و كمترين سلاح در پشت هر مانع و پوششي و در زير هر پل و در سايه هر ديوار و درختي مدتها در انتظار نزديك شدن يك سرباز آمريكايي كمين بنشينند. مربيان نظامي و اطلاعاتي اين نسل تازه از كاميكازه ها كساني هستند كه نيروهاي حزب الله لبنان را از بيست سال پيش آموزش داده اند. در جريان نبرد 34 روزه اخير در جنوب لبنان نتايج امتحانات نهايي آنها را همه ديدند، پس بايد اين مربيان و دروس آنها بسيار جدي گرفت.

3- ميليونها ايراني بعنوان نيروي كار در كشورهاي همسايه و اروپا مشغول بكار هستند. تعدادي حتي در نيروي پليس و دستگاههاي اجرايي و انتظامي اين كشورها استخدام شده اند، تنها درصد كوچكي از اين تعداد براي تشكيل چند هسته مقاومت و مبارزه كفايت ميكند. يعني همان تعدادي كه آمريكا و متحدان آن در جريان حمله به جمهوري اسلامي بايد دايما نگران رفتار و واكنشهاي آنها باشند. نبايد فراموش كرد كه رفتارهاي خشن و توهين آميز جمهوري اسلامي و دشوار شرايط معيشت موجب فرار و هجرت ناخواسته آنان از وطن آباء و اجداديشان شده و نه نفرت از آب و خاكي كه آن را تا حد پرستش دوست مي دارند. رفتارهاي توام با سوءظن و تشكيك دولتهاي آمريكا و اروپا در سالهاي پس از انهدام برجهاي تجارت جهاني نيويورك نيز اين انسانهاي سرخورده را بيشتر سرخورده و ناراضي كرده است. همه اين شرايط تلخ و غيرقابل اجتناب، ميتواند زمينه ساز طغيان و سركشي انسانهايي باشد كه در آستانه  فروپاشي دروني هرلحظه ممكن است به اقدامي غيرقابل پيش بيني دست بزنند.

4- روابط آشكار و پنهان شركتهاي نفتي و موسسات بزرگ اقتصادي و صنعتي آمريكايي مانند هاليبرتون و كاترپيلار با مافياي امنيتي اقتصادي وابسته به وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و خانواده هاي بدنام و منفوري مانند هاشمي رفسنجاني و واعظ طبسي موانع بلند و مستحكمي را بر سر راه پذيرش اصل حسن نيت آمريكا و قبول احتمال وجود فصل مشتركي ميان منافع دولت آمريكا و ملت ايران قرار داده است. اين موانع مين گذاري شده را با آب نبات وعده هاي شيك و سخنرانيهاي پرهيجان نميتوان پاكسازي كرد بخصوص كه مبلغين چنين وعده هايي خود متهم به نقض حقوق مسلم ملت ايران و همكاري با دشمنان تاريخي آن هستند.  

 5- لابي دولت آمريكا با گروههاي سياسي مسلح مخالف جمهوري اسلامي و يا انقلاب اسلامي كه سوابق سياهي در مبارزات خونين با آن دارند و مسووليت قتل و ترور مردم ايران برعهده آنهاست، امكان حصول توافق و اجماع عمومي ميان مخالفان و منتقدان داخلي و خارجي جمهوري اسلامي بنفع ائتلاف آمريكايي را نامحتمل ميسازند. رسوايي قاچاق سوخت و نفت عراق كه با مشاركت شركتهاي آمريكايي و فرزندان صدام و شركاي نظامي و امنيتي آنها در جمهوري اسلامي انجام شد در طول ده سال گذشته به حيثيت دولت آمريكا ضربات مهلكي وارد ساخته است. تحت چنين شرايطي هرگونه تفاهم و همدستي ميان آمريكا و مخالفان تروريست و يا دمكرات و اصلاح طلب جمهوري اسلامي، بسادگي به تباني جبهه مشترك دشمنان مملكت عليه مصالح و منافع ملت ايران قابل تعبير است و اين موضوع سوءتفاهم و دشمني ميان گروههاي سياسي و تودههاي عظيم مردم ايران را دامن خواهد زد. درست به همين دليل چنين شرايطي امكان حصول توافق براي تشكيل يك دولت ائتلاف ملي در برابر رژيم جمهوري اسلامي را نامحتمل و دشوار خواهد كرد و حتي با فرض تشكيل چنين دولتي ادامه حيات آن را محال خواهد ساخت.

6- بارها دولت آمريكا در تبيين مواضع اساسي خود عليه جمهوري اسلامي دچار تناقض شده و منتقدان و مخالفان آن را دچار سردرگمي و حيرت نموده است. ترديدي نيست كه يك دمكراسي فراگير و نامشروط ذاتا مستعد تحول به يك سيستم مترقي و يا هرج و مرج طلب است،  بخصوص كه اين جامعه مفروض فاقد زمينه و پيشينه اجتماعي و اقتصادي مناسب براي بالندگي و رشد دمكراتيك باشد. مهمترين خطر براي نيروهاي آمريكا و متحدان آنها ولو با فرض پيروزي كامل نظامي بر جمهوري اسلامي بازهم خطر واپسگرايي و رشد ارتجاع و تروريزم است، يعني شرايطي كه خطر آن قابل اغماض نيست.

به همين دليل هدايت يك جامعه بسته كه بيش از بيست و پنج سال درگير اضطرابها و توهمات بيمارگونه توطئه و تباني جهاني عليه كيان خود بوده و عموم مردم در فضايي خالي و بدون امكان دستيابي آزادانه به ابزارهاي اطلاع رساني و كسب اطلاعات و اخبار (مانند اينترنت، شبكه هاي راديو و تلويزوني ماهواره اي و مطبوعات خارجي) ناچار از تحمل بمباران بي وقفه ي القائات و تبليغات رسانه هاي دولتي و يا وابسته به آن هستند، امكان بروز واكنش موثر و معقول بسيار دشوار خواهد بود.

خطر ديگر وجود هزاران كيلومتر مرزهاي تقريبا غيرقابل كنترل ايران با كشورهاي همسايه است. كشورهايي مانند افغانستان و عراق كه خود درگير ناامني و ترور و قاچاق موادمخدر و اسلحه هستند و در همان حال درگير چالشهاي دايمي اجتماعي و سياسي با آمريكا مي باشند. بنا براين در شرايطي كه يك دولت مركزي مقتدر براي تحميل قانون و برقراري نظم و امنيت عمومي وجود ندارد تامين امنيت لازم براي ايجاد و استمرار روند بازسازي اجتماعي و سياسي و اقتصادي در ايران و براساس الگوهاي مورد نظر آمريكا و اروپا محال خواهد بود.

نيروهاي خارجي مرتبا مورد تهديدات جدي و مهلك قرار خواهند گرفت با اين تفاوت كه به دليل شمار زياد ايرانيان تحصيل كرده و نيمه صنعتي بودن ساختار اقتصادي ايران حجم و كيفيت اقدامات تروريستي عليه اشغالگران و مهاجمان با آنچه كه در افغانستان و عراق مشاهده مي شود بكلي متفاوت خواهد بود. بنابراين تابلوي زيبايي كه از آينده صلح و ثبات در ايران پس از جمهوري اسلامي در واشنگتن و لندن در دست تهيه است، بسيار دور از ذهن و موهوم مي نمايد. با خوشبيانه ترين توجيه باز هم اين تابلو چيزي در حد يك تابلوي آبرنگ خواهد بود زير بارش بي امان باران بهاري!

7- ميليونها ايراني متخصص و تحصيل كرده كه شغل و كارشان را از دست خواهند داد حتي اگر در سكوتي جانبدارانه شاهد سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي باشند و قلبا طرفدار مهاجمان، بازهم توقعات و درخواستهاي فوري آنها براي دولت طرفدار آمريكا دردسرساز خواهد شد. ضمن اينكه به محض حصول تغييراتي در شرايط سياسي و اجتماعي حاكم بر ايران امكان مهاجرت و يافتن پناهگاهي در ساير كشورها مشكلتر از پيش خواهد شد و اين موضوع خود بر فشار ناشي از اعتراضات عمومي و نيروي متخصص بازار كار ايران خواهد افزود.

كشورهايي كه به صدها هزار ايراني پناهنده به كشورهاي خود جا و مكان و شغلي داده اند به بهانه بهبود شرايط سياسي در ايران پس از جمهوري اسلامي بر پناهندگان و مهاجران براي بازگشت به كشورشان فشارهاي قانوني و تبليغاتي خواهند آورد و با وضع مقرارت محدودكننده ادامه اقامت و اشتغال آنها را دشوارتر از پيش خواهند كرد.

كاملا مشخص است كه بازگشت هزاران ايراني به وطني كه از آن گريخته و يا دل بريده اند جز تشديد وخامت اوضاع اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و تشديد بحران هويت سياسي و فرهنگي در ايران ثمر ديگري نخواهد داشت. اين چالشها بنوبه خود موجب تخفيف و تضعيف امتيازات حاصل از سرنگوني جمهوري اسلامي و برپايي يك سيستم اجتماعي و سياسي تازه براساس الگوهاي مورد نظر غرب خواهد شد.

8- حتي امروز نيز جمهوري اسلامي با مساله دعاوي مسخره اي روبرو است كه از سوي شيخ نشين امارات متحده برعليه تماميت ارضي و حاكميت ايران بر جزاير تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي در خليج فارس مطرح مي شود. درصورت تحقق طرحهاي آمريكا براي تضعيف موثر دولت و نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي بعيد است اين مدعيان فرصت طلب از دست اندازي بر بخشي از خاك ايران و شعله ور ساختن آتش نفرتهاي ديرينه ميان اعراب باديه نشين و ايرانيان خشمگين مضايقه كنند. حمايت آمريكا از چنين مدعياني شرايط را براي اين كشور بسيار دشوارتر از آن چيزي خواهد كرد كه در تخيل و تحليلهاي مسوولين آمريكايي گنجيده باشد .

همچنين ممانعت آمريكا از طرح چنين ادعاهايي و حتي برخورد با مدعيان آن، بحران ميان آمريكا و شركاي سياسي و تجاري آن در منطقه خليج فارس را افزايش خواهد داد و زمينه ساز بروز رنجشها و كدورتهاي تازه ميان دولتها، شيوخ و حكام آنها با دولت ايالات متحده خواهد شد.

9- جمهوري اسلامي برخلاف تصور تحليلگران پنتاگون نه آن چنان نيرومند است كه قادر به نابودي اسراييل و محو آن از روي نقشه سياسي جهان باشد و نه چنين ضعيف و زبون است كه نتواند در برابر تهاجمات متعارف نظامي واكنشهاي موثر و مهلك از خود بروز دهد. در حقيقت نقصان بزرگ سيستمهاي اطلاعاتي و نظامي آمريكا در محدوديت شديد منابع قابل اعتماد  براي كسب اطلاعات و اخبار دقيق و بهنگام از تحولات داخلي و سياستهاي راهبردي جمهوري اسلامي است. البته كاملا قابل تصور است كه منابع متعددي در داخل حكومت ايران با انگيزه هاي مختلف بنفع ايالات متحده و متحدان اروپايي آن مانند انگلستان و فرانسه و آلمان جاسوسي مي كنند اما آن چه قابل تصور نيست بي نظمي سيستماتيك و دقيقي است كه در سامانه هاي دفاعي و امنيتي جمهوري اسلامي وجود دارد.

اين بي نظمي در طي قرون واعصار گذشته توانسته است يك ساختار منعطف واكنشگر را ابداع و تكميل نمايد. سامانه اي كه بايد آن را "دفاع بيگانه ستيز جمعي"  نام نهاد. حتي در بدترين شرايط و در اوج بهم ريختگي و هرج و مرج داخلي نيز "دفاع بيگانه ستيز جمعي" از يك نوع الگوي رفتاري مخصوص بخود تبعيت ميكند كه مهمترين هدف آن حفظ و بقاي جمعي براساس تحليلها و باورهاي مستقل هرگروه اجتماعي است بي آنكه هيچگونه تعامل دمكراتيك و يا همگرايي و تشريك مساعي راهبردي را برتابد.

نه تنها در ايران بلكه در اغلب جوامع انساني از ديرباز اين چنين سيستمهايي وجود داشته و در تعيين سرنوشت ملتها نقش آفريني كرده است. از تشكيلات مافيا تا سازمانهاي دولت نهادي مانند  سازمان امنيت و همكاري اروپا و ناتو و يا سازمان كشورهاي غيرمتعهد هر كدام بشكلي يك سامانه "دفاع بيگانه ستيز جمعي"  را براي واكنش در برابر تهديدات خارجي ارايه مي كنند. مهمترين تفاوت ميان آنها تعاريفي است كه براي معرفي پديده هايي مانند منافع استراتژيك،  حوزه نفوذ ارضي و مقدرات قانوني ميان خود بنا نهاده اند. براي مثال هنگامي كه كشورهاي آمريكا، انگليس و اسپانيا كه هرسه عضو سازمان ملل و پيمان ناتو هستند تصميم گرفتند بدون كسب مجوزهاي جهاني به رژيم عراق حمله كنند، شكلي از رفتارهاي منطبق بر الگوي "دفاع بيگانه ستيز جمعي" را بروز دادند. جالب اينجاست كه رفتارهاي مشابهي در عراق پس از سرنگوني و حتي اعدام صدام از سوي نيروهاي آشوب طلب و باقيمانده هاي رژيم بعث عراق با همان اقتدار و همگرايي عليه نيروهاي ائتلاف ديده مي شود. در افغانستان نيز همين مكانيزم از زمان اشغال اين كشور توسط اتحاد شوروي سابق تا به امروز ايجاد و فعال شده است.

در طول قرون و اعصار گذشته صدها هزار ايراني كه در سازمانهاي اجتماعي شناخته شده اي مانند عشاير و ايلات مختلف در سرتاسر ايران زمين بطور پراكنده زندگي ميكنند هر كدام قهرمانان و اسطوره هايي مختص قوم و قبيله ي خود يافته اند كه بشكلي آرماني از مقدسات و آيينهاي مذهبي اديان مختلف و بويژه مسيحيت و اسلام و تشيع الهام يافته اند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و با تحميل جنگ و تجاوز ارضي از سوي قدرتهاي بزرگ جهاني عليه رژيم نوپاي جمهوري اسلامي شيوه "دفاع بيگانه ستيز جمعي" ايراني فعالتر از هرزمان در تعيين سرنوشت ملت ايران نقش آفريني كرده است.

 

پایان قسمت سوم

Access_public Access: Public What do you think? Print views (1)  

آقاي بوش كجا تشريف مي آوريد؟

Posted on Feb 20th, 2007 by Danesh : Inter-Religion Co-Existance is Must Danesh
 

3- تضعيف اقتدار و حاكميت جمهوري اسلامي و شكستن فضاي خفقان و سركوب و ايجاد فرصت براي رشد شتابان جريانها و گروههاي صنفي و سياسي دمكراتيك درايران كه در چنين فرصتي احتمالا خواهند توانست با تجديد قوا و بازسازي تشكيلات خود، تغييرات مسالمت آميز و اصلاحات مورد نظر را به جريانها و رهبران تندرو جمهوري اسلامي تحميل كنند.

4- ايجاد فضاي خفقان عليه ملتها و دولتهاي ناراضي و انقلابي جهان و محدود نمودن گرايشات بنيادگرايانه در منطقه و تقويت روند سازش با اسراييل.

خسارات = زيانهاي ناشي از اجراي اين سناريو چنين برآورد مي شود:

1-  نام آمريكا در خاطره تاريخي ملت ايران بعنوان يك متجاوز در كنار نام عراق، انگلستان و روسيه قرار خواهد گرفت و اين موضوع براي برانگيختن خشم و نفرت ابدي ملت ايران عليه دولت آمريكا كافي خواهد بود. ايرانيان پيش از اين نيز بكرات ثابت كرده اند تا چه اندازه نسبت به نيروهاي متجاوز و كساني كه جرئت تحقير آنان را داشته اند كينه جو و بي رحم هستند.

2- بعد از پيروزي فرضي آمريكا در اين سناريو بودجه هاي عظيمي كه بنام و بحساب احداث اين تاسيسات و جذب و بومي سازي تكنولوژي هاي اتمي از خزانه دارايي هاي ملت ايران برداشت شده نابود و غيرقابل محاسبه و يا استرداد خواهند شد. دولت ايران نيز كه تا كنون به  بهانه محرمانه و فوق سري بودن اين نوع فعاليتها راه را بر كنترل كمي و كيفي صنايع هسته اي خود بسته است به اين ترتيب اجازه نخواهد داد هيچكس رد مبالغ هنگفتي را كه هزينه شده دنبال كند و از همه مهمتر كسي نخواهد توانست تضمين كند اين مبالغ عظيم از حسابهاي بانكي گروههاي تروريستي خاورميانه و يا گروههاي مسلح مخالف دولت آمريكا و اروپا كه در داخل اين كشورها زندگي ميكنند سردر نياوردند.

3- چپاولگريها و فساد لجام گسيخته حكام و مديران فاسد ايران كه تا كنون بسختي از چشم مردم پنهان شده بود غيرقابل رسيدگي خواهد شد. اعضاي تعدادي از خانواده هاي منفور و فاسد و مقامات فاسد نظامي و امنيتي جمهوري اسلامي و مافياي انرژي وابسته به آنها با ماسكهاي تازه اي به ميدان خواهند آمد و خواهند كوشيد در پايان اين نمايش مرگبار، براي غارت ملت ايران و افزايش ثروت و قدرت خود طرحها و نقشه هاي تازه اي ابداع و به اجراء بگذارند.

بدليل ماهيت فرصت طلبانه اين تشكلها شايد اين طرفند براي آمريكا و متحدانش در كوتاه مدت مطلوب بنظر برسد اما بزودي همگان خواهند ديد كه در سرازيري انحطاط و تباهي چگونه دولت آمريكا به بازيچه و وجه المصالحه گروهها و محافل قدرت طلب رقيب در حكومت جمهوري اسلامي مبدل خواهد شد و همان مقدار امتيازاتي كه از حمله به ايران نصيب نيروهاي مهاجم شده در طوفان تبهكاري ها و جنايات آشكار و پنهان آنها گم خواهد شد.

4- به دليل تضعيف و تزلزل حكومت مركزي ايران امكان عرضه اندام مجدد براي گروههاي تروريست،‌جدايي طلبها، قاچاقچيان موادمخدر و سلاح و آشوب طلبان فراهم خواهد شد.  ناامنيهاي وسيع كشور را فراخواهند گرفت. اين شرايط فرصت تازه اي براي دولتمردان ورشكسته ايران فراهم خواهد كرد تا آنچنان كه در عراق و افغانستان گناه همه چيز را به گردن خارجي ها مي اندازند، عواقب سوءسياستهاي و ناكارآمديهاي خود را متوجه اروپا و آمريكا كنند.

5- دولت و سرويسهاي امنيتي و نظامي ايران در حوزه هاي نفوذ و عقبه تداركاتي و امنيتي نيروهاي آمريكا نفوذ و مداخله خواهند كرد و با ايجاد درگيريهاي سازمان يافته و پراكنده حفظ ثبات در منطقه و ادامه استقرار نيروهاي خارجي را دشوارتر از پيش خواهند كرد. در نتيجه همه تلاشها و سياستهاي تثبيتي دولت آمريكا و نيروهاي متحد آن در منطقه خاورميانه و خصوصا در كشورهاي لبنان، عراق و افغانستان دچار آسيبهاي جدي خواهد شد.

6- گروههاي كوچك عوامفريبي كه در طول سالهاي گذشته از انسداد فضاي اطلاع رساني سوءاستفاده نموده و به احزاب بزرگ و سراسري تبديل شده اند و با اموال و پولهايي كه از صندوق داراييهاي ملت ايران بسرقت برده و توانسته اند در اروپا و منطقه براي خود پايگاههاي اقتصادي و سياسي فراهم كنند، فرصت خواهند يافت دست به تبليغات گسترده بزنند و با پاشيدن خاك بچشم مردم و گمراه نمودن آنان تلاشهاي نيروهاي مبارز ملي و دمكرات را در جهت پيروزي ملت ايران عليه استبداد و تحجر حاكميت موجود بي ثمر سازند و روند توسعه اجتماعي و برقراري دمكراسي فراگير در ايران را به تعويق اندازند.

7- جمهوري اسلامي به بهانه مبارزه با ايادي داخلي و ستون پنجم نيروهاي خارجي اقدام به دستگيري و سركوب نيروهاي مبارز و روشنفكر خواهد كرد و هيچ بعيد نيست همانگونه كه در نخستين فرصت بدست آمده پس از پذيرش قطعنامه 598 توسط جمهوري اسلامي زندانيان سياسي را بطور دسته جمعي اعدام و سربه نيست كرد، در فضاي جنگ با آمريكا به بهانه تصفيه مملكت و تعيين سرنوشت انقلاب علاوه بر ناراضيان و زندانيان سياسي داخل كشور، بطور همزمان در درون حاكميت و نيروهاي مسلح و نهادهاي امنيتي هرگونه آزادانديشي را سركوب نمايد و نيروهاي طرفدار اصلاحات و خواستهاي دمكراتيك انقلاب سال 1978 حذف نمايند. به اين ترتيب روند صلح و آرامش در كشور مختل و خروج نيروهاي خارجي خطرناكتر از پيش خواهد شد.

**********

سناريو دوم:  شكست محدود نظامي!

اهداف = علاوه بر اهداف نظامي و هسته اي مورد نظر در سناريوي اول راكتور در حال تكميل نيروگاه اتمي بوشهر منهدم و بخش زيادي از تاسيسات صنعتي و نظامي حساس جمهوري اسلامي كه در حوزه تكنولوژيهاي پيشرفته هوافضا و موشكي فعاليت دارند به همراه مجموعه اي از صنايع و تاسيسات و استحكامات مشكوك به فعاليتهاي ممنوعه تخريب خواهند شد.

امتيازات =  خسارات بزرگ نظامي و صدمات اقتصادي وسيعي كه به اين ترتيب بر جمهوري اسلامي وارد خواهند شد انتظار مي رود بر اراده مقامات راديكال و جنگجوي ايران براي ادامه مقاومت در برابر آمريكا بنحوء قابل محسوسي تاثيرگذار باشد. ارعاب مقامات فرصت طلب و تهديد جريانهاي سياسي ماجراجو براي پرهيز از توسل به روشهاي بدفرجام نظامي و تروريستي از مهمترين دستاوردهاي اين سناريو است. در اين شرايط ممكن است روند صلح خاورميانه سرعت يابد و جمهوري اسلامي از مداخله و كارشكني در آن باز ماند.

خسارات =  اجراي اين سناريو مي تواند با چالشها و ضايعات متعددي از اين قبيل همراه باشد:

1 - تشديد فضاي تشنج و ناامني هاي حاصل از تضعيف دولت مركزي،

2 - بالاگرفتن اختلافات قومي و قبيله اي و تزلزل ساختار حكومت ملي،

3 - راديكال شدن جو سياسي و تحريك افكارعمومي عليه ايالات متحده و متحدان آن،

4 - تجديد خاطرات تلخ تاريخي مردم ايران از مداخلات و تجاوزات قبلي آمريكا عليه حقوق مسلم ملت ايران،

5 - خطر توسعه و انتشار شعله هاي جنگ از مرزهاي ايران به كشورهاي منطقه و حتي به داخل خاك اسراييل و وخامت اوضاع در كشورهاي منطقه.

6 -  تشديد فضاي تبليغاتي عليه دولت اسراييل كه وخامت اوضاع سياسي و اجتماعي و بروز بحرانهاي مختلف منطقه اي و متعاقب آن چالشهاي متعددي را در داخل اسراييل بدنبال خواهد داشت. فروپاشي اقتصادي اسراييل كه تشديد و اتكاي هرچه بيشتر آن به كمكهاي مالي و اقتصادي آمريكا و اروپا را همراه خواهد داشت و اين موضوع بمعناي تحميل هزينه هاي جانبي هرچه بيشتر به بودجه جنگ با جمهوري اسلامي است.

7 -  تشديد اختلافات گروهها و احزاب سياسي اروپايي و آمريكايي و لابي صهيونيستي در خصوص نحوء بروز واكنش عليه تهديدات و حملات تدافعي و انتقام جويانه جمهوري اسلامي،

8 -  افزايش شديد قيمت نفت و تزلزل و بي ثباتي اجتماعي و اقتصادي وسيع در كشورهاي منطقه و بخصوص كشورهاي حوزه خليج فارس، كه خود مي تواند موجب فرار سرمايه و نيروي كار از منطقه شود، اين وضعيت پيامدهاي غيرقابل پيش بيني فراواني از قبيل ناامني اجتماعي و افزايش فقر و شرايط جذب عناصر ناراضي براي گروههاي تروريستي را بدنيال خواهد داشت.

9 - در صورت اقدامات تلافي جويانه جمهوري اسلامي عليه اهداف استراتژيك آمريكا در كشورهاي حوزه خليج فارس و حتي در عمق خاك عربستان واكنش اين كشورها، حال هرچه كه باشد،  بر وخامت اوضاع داخلي اين كشورها و تحريك افكار عمومي ملتهاي منطقه عليه رژيمهاي مستبد مورد حمايت آمريكا خواهد افزود.  سكوت و خويشتنداري اين رژيمها در برابر اقدامات جمهوري اسلامي نيز به ضعف و هراس متحدان آمريكا در برابر قدرت نظامي جمهوري اسلامي تعبير خواهد شد. همزمان نيروهاي تندرو بنيادگرا و دولت احمدي نژاد اين شرايط را  يك پيروزي مسلم نظامي و سياسي براي جمهوري اسلامي و دولت خود قلمداد خواهند كرد.

**********

سناريو سوم:  ويراني و شكست كامل!

اهداف = شكست كامل سياسي جمهوري اسلامي بعنوان تهديد اصلي عليه حوزه نفوذ آمريكا در منطقه و مداخلات بازدارنده آن در روند صلح خاور ميانه و تنبيه اين كشور بدليل فعاليتهاي هسته اي از مهمترين اهداف راهبردي اين سناريو است. اهداف مشخص اين حملات عبارتند از: 

1- تخريب و انهدام تمامي ساختارها زيربنايي اقتصادي و تاسيسات نظامي و پايگاههاي هوايي و موشكي جمهوري اسلامي.

2- سلب توان واكنش موثر جمهوري اسلامي در سركوب فضاي داخلي كشور.

3- ايجاد زمينه براندازي كامل رژيم توسط گروههاي اپوزيسيون سازمان يافته سياسي و دستجات مسلح تروريستي.

امتيازات =  بي ترديد درصورت اجراي اين طرح كليه مخالفان و منتقدان داخلي جمهوري اسلامي در چالش گزينش يكي از دو راه همگرايي و همكاري با يكديگر و يا فروپاشي كامل سياسي قرار خواهند گرفت. جناحهاي ميانه رو با استفاده از اين فرصت تاريخي خواهند كوشيد بنيادگراهاي تندرو را از قدرت كنار بزنند و در كنار نيروهاي ليبرال دمكرات جبهه اي تشكيل دهند. در كنار آنها كساني كه از ديرباز به بهانه ديپلماسي پنهان با ايالات متحده آمريكا نردعشق باخته اند دوباره به ميدان خواهند آمد و با توجيهاتي از قبيل مصلحت نظام و حفظ كيان كشور آشكارا به غرب گرايش نشان داده و فضاي ضدآمريكايي را خواهند شكست و همزمان نيروهاي حيرتزده و ناتوان چپگرا مسلمان را به بازي خواهند گرفت. همه اين فرآيند موجب تسهيل تعاملات سياسي دمكراتيك و هدايت جامعه بسمت و سوي سكولاريته و تضعيف موقعيت روحانيون قدرتمند و تندرو خواهد شد.

خسارات = تحت چنين شرايطي نيروهاي سياسي ملي و مذهبي و حتي گروههاي چپ انقلابي كه در خارج از حاكميت قرار دارند با همتايان خود در داخل كشور همگرايي نشان خواهند داد. آنها براي حصول اتحاد و ايجاد يك صف مشترك نه فقط از شدت اختلافات خود خواهند كاست بلكه با توسل به نارضايتي عمومي از رژيم جمهوري اسلامي اقدام به ايجاد يك جبهه مشترك مقاومت در برابر نيروهاي متجاوز خارجي خواهند كرد. در اين صورت تقابل اين رويكرد سازش علني با آمريكا را دچار پيچيدگي مي نمايد. مناسبات سياسي و روند تقسيم قدرت ميان گروههاي داخلي بدليل تاثير جبهه متحد اين نيروها بر افكار و آراء عمومي دچار تنش ها و آشفتگي هاي زيادي خواهد شد كه نتايج آن براحتي قبل پيش بيني نيست.

اين رخداد قطعا از تاثير و نفوذ سياسي آمريكا و تفوق رواني آن در برانگيختن يك جنگ همه جانبه رسانه اي عليه جمهوري اسلامي خواهد كاست و حتي ميتواند به تشديد واكنشهاي نامطلوب و خارج از انتظار از طرف نسل جوان ايراني و نيروهاي انقلابي و بنيادگرا منجر شود. اينان  كه از سالها جنگ با دشمنان خارجي و شورشيان جدايي طلب تجربيات فراوان كسب كرده اند.  بر اثر خشم لجام گسيخته ممكن است تعدادي از نيروها و رهبران جريان سازش و مدارا با آمريكا را دستگير و يا ترور نمايند. وخامت اوضاع و آشفتگي حاصل از اين شرايط غيرقابل پيش بيني است و قطعا محاسبات آمريكا و متحدان آن را دچار اشتباه خواهد كرد.

ساختار اجتماعي و اقتصادي ايران چنان است كه با بروز كوچكترين نشانه از ضعف و تزلزل در حكومت مركزي بلافاصله آشوب و آنارشيزم در كشور شيوع مي يابد و بسرعت طبقات و اقشار مختلف را همراه و يا منزوي مي كند بشكلي كه تا مدتها امكان برقراري آرامش و ثبات مشكل و بدون توسل به سركوبهاي خونين و خشن ناممكن خواهد بود. كه اين موضوع بمعناي شكست استراتژيك حملات انجام شده و هزينه هايي است كه صرف تغيير رفتار و يا حتي براندازي جمهوري اسلامي شده است.

 

پایان قسمت دوم

Access_public Access: Public What do you think? Print views (0)  

آقاي بوش كجا تشريف مي آوريد؟

Posted on Feb 20th, 2007 by Danesh : Inter-Religion Co-Existance is Must Danesh
 

بنام خداي ايران آفرين

 

آقاي بوش كجا تشريف مي آوريد؟

 

 

نوشته:   دانش معتمدي - محقق و تحليلگر سياسي

smartguide@hotmail.com

آقاي جورج بوش!

رييس جمهور محترم ايالات متحده آمريكا!

 

     در آيين آداب و معاشرت ما ايرانيان، سلام و درود ارزش و مفهومي بيش از يك تعارف رسمي و نچندان جدي دارد.  ما ايرانيان ذاتا  به صلح  و برادري و هم زيستي مسالمت آميز بيش از جنگ و ستيز باور داريم. هرچند به شهادت تاريخ هرگز كسي به مرزهاي سرزمين ما نتاخته الا آنكه عاقبت با سرافكندگي و قبول شكست ناچار از عقب نشيني شده است. از آن ميان كساني كه خوشبخت تر بوده اند، مانند مغول هايي كه از سرزمينهاي دور آمده بودند و در مسير خود هر چه را يافته بودند سوختند و هر كه را ديدند كشتند، چون به مرزهاي ايران رسيدند با مقاومت نظامي و پايداري فرهنگي اقوام ايراني روبرو شدند.

مغولها با همه بربريت خود بدرستي دريافتند كه در برابر فرهنگ و تمدن ايراني ناچار از تسليم هستند. پس چنين كردند و به تحول سياسي رضايت دادند. آنها طي سالها اشغال ايران بتدريج از يك فرهنگ وحشي و بدوي چندين گام بلند به سمت جلو پيش رانده شدند و به توسعه فرهنگي و اجتماعي دست يافتند آن چنان كه در زمره ملل متمدن جهان قرار گرفتند.

تاريخ شاهد اين حقيقت است كه نه فقط مغولها بلكه اعراب نيز عاقبت در سواحل اقيانوس بيكران فرهنگ و هنر ايراني از سبعيت و توحش تطهير يافتند. باديه نشيناني كه تمدن ها و فرهنگهاي چند هزار ساله و باستاني را در مصر، بابل، فنيقييه و بين النحرين نابود كردند و حتي زبان گفتگوي آن ملتها را منسوخ كردند.

امروز اعراب در برزخ جاهليت قرون وسطايي و بربريت آفريقايي و تمدن و مدرنيته گرفتار زيرساختهاي متحجر و خشن هستند و جهان را از عمليات تروريستي و جنگهاي موهوم ناامن كرده و خود از درون با نفاق و ايستايي فرهنگي دست به گريبانند، در حاليكه سرزمين ايران و تمدن بي نظير ايراني هنوز زنده و پويا و پابرجاست و بشر تا ابد رهين منت آن باقي خواهد ماند!

 

آقاي رييس جمهور!

اقدامات سياسي و نظامي شما طي ماههاي اخير مايه ي حيرت آزادگان جهان شده است.  شما از يكسو بدرستي و با دركي صحيح مردم شريف و شجاع ايران را بعنوان يك ملت فرهيخته و آزاده مورد خطاب قرار مي دهيد و از خطرات و عواقب مهلك تلاشهاي مشكوك دولت جمهوري اسلامي براي دستيابي به تكنولوژيهاي پيشرفته هسته اي و موشكي و هوافضا ياد ميكنيد و ميكوشيد تهديدات احتمالي جامعه جهاني برهبري آمريكا عليه كشور ما را اخطار كنيد و از سوي ديگر تعمدا مايل به يادآوري اين نكته نيستيد كه چگونه سياستمداران و نظاميان آمريكا طي بيست سال گذشته بزرگترين فرصتهاي تاريخي براي ايجاد فضاي همكاري صلح آميز و رفع سوءظن و جبران اختلافات گذشته ميان دولت آمريكا و ملت ا يران را از دست داده اند و در عوض آتش اختلافات را هر روز  با تعميم فضاي ناامني در سطح مناسبات بين المللي شعله ورتر از قبل كرده اند. 

پس از وقايع تروريستي يازده سپتامير سال دوهزار ميلادي، مردم جهان و ايرانيان رجاء واثق داشتند كه مهمترين اهداف آمريكا از حمله به رژيمهاي فرقه اي و تروريستي طالبان و صدام حسين تلاش براي مجازات جنايتكاران بين المللي و اعاده حقوق بشر و تامين آزادي و امنيت شهروندان كشورهاي منطقه و بازگرداندن ثبات و روند توسعه به اين بخش از جهان خواهد بود.

اما متاسفانه در افغانستان به حقوق مسلم ملتهاي همسايه و بخصوص مردم ايران و پاكستان و اصلاح ساختارهاي قومي و قبيله اي اين كشور توجه لازم مبذول نشد و بدتر از همه در عراق تهاجم نظامي بزرگي كه مي توانست يك الگوي تازه و تاريخي براي رفتار قدرتهاي بزرگ جهاني در برابر حكومتهاي ياغي و قانون شكنان و حكام مستبد و ستمگر ارايه كند به ماجراجويي سخيفي مبدل شده كه تاكنون تنها حاصل آن سرافكندگي نيروهاي آمريكايي و قتل و جرح هزاران نفر از فرزندان آمريكا بوده و علتي براي يادآوري خاطرات سياه دوران جنگ امپرياليستي در ويتنام شده است.

 

آقاي رييس جمهور!

نه فقط نويسنده اين نامه كه تنها چند ساعت پس از شروع حملات ارتش آمريكا و نيروهاي ائتلاف عليه رژيم صدام از اين حادثه بزرگ و تاريخي مطلع شد،  بلكه ايرانيان بسياري براي سپاس از خداوند انتقام گيرنده و درهم شكننده ي ستمگران سجده شكر بجاي آوردند. در آن دقايق احساس ميكرديم كه دست انتقام خداوند از آستين ارتش آمريكا و نيروهاي متحد آن بيرون آمده تا گريبان آخرين بازمانده جنايتكاران خون آشام را در آغاز سومين هزاره ميلاد عيسي مسيح (ع) بگيرد و به جهانيان يادآور شود كه هيچ ستمي پابرجا نمي ماند و هيچ ستمگري از مجازات خداوند در امان نخواهد ماند.

اما انگار نگونبختي ملتهاي جهان سوم تمامي ندارد و آنچه پس از آن حادثه بزرگ رويداد تنها سهم ملتهاي لگدمال و غارت شده خاورميانه نبود و مردم آمريكا و اروپا نيز از فتنه و فلاكت شيطاني تروريستهايي كه از سردرگمي و ناكارآمدي آمريكا در مديريت بحرانهاي پس از اشغال عراق استفاده كردند و روند آزادسازي و توسعه سياسي را در كشور مصيبت زده عراق معطل نمودند، سهمي نصيبشان شد. تورم و ناامني در عراق و خستگي و ياس در ميان نيروهاي فاتحي كه در سرزمين آزاد شده عراق بجاي گل از همه سو با گلوله پذيرايي مي شدند.

افزايش نرخ بيكاري و تورم ناشي از ركود اقتصادي جهان تنها بخشي از عوارض و عواقب سوء حمله نسنجيده ي آمريكا به رژيم صدام و براندازي ديكتاتوري حزب بعت بوده است. دولتهاي آمريكا و انگليس يك فرصت طلايي براي اثبات درستي سياست سركوب مشترك و كاربرد قدرت و سلاح عليه رژيمهاي جنايتكار و متجاوز را از دست دادند. تاوان بزرگ اين خطاي دهشتناك خونهاي بسياري است كه هرروزه در افغانستان و عراق بر زمين ريخته ميشود بدون آنكه خون بهاي اين همه كشته و زخمي كه از سراسر دنيا به عراق و افغانستان فراخوانده شده اند معلوم باشد.  براستي دستاورد واقعي اين لشكركشي ها و حملات وسيع نظامي چه بوده است، دمكراسي، توسعه اقتصادي و يا استخلاص ملتهاي عقب مانده از بربريت و ساختارهاي پوسيده اجتماعي؟ 

حقيقت زشت و غيرقابل انكار اين است كه وقتي آن جلاد تكريتي به چنگ نيروهاي آمريكايي افتاد نه فقط مردم ستمديده كردستان و عراق بلكه مردم كويت و ايرانيان نيز انتظار داشتند در روند رسيدگي به پرونده جرايم بي حد وشمار صدام، اتهامات اصلي آن دادگاه جناياتي  باشد كه صدام و حزب بعث عليه مردم عراق و كشورهاي منطقه انجام داده بود. اما متاسفانه گذشته از نحوي برگزاري دادگاه كه خود جاي بحث و اعتراض فراوان دارد، موضع رسمي دولت آمريكا بعنوان كشوري كه به سرنگوني دژخيم بغداد همت كرده است بطرز دردناكي غيرعادلانه از كار درآمد. در نتيجه همين دوگانگي و تبعيض و پنهانكاري آمريكا و مسوولان قضايي كشور عراق، امروز كمتر كسي در اين موضوع ترديد دارد كه علت حقيقي بوجود آمدن وضعيت موجود در عراق و سرنگوني رژيم بعثي صدام اختلافات داخلي يك ابرقدرت بعنوان ارباب،  با رييس يك رژيم فرقه اي بدوي در يك منطقه استراتژيك مانند خاورميانه و خليج فارس بعنوان نوكر چيز ديگري نبوده است و اين موضوع مايه تاسف و ياس بسيار براي ملتهاي جهان سوم و خصوصا كشورهاي خاورميانه شده است.

اخبار جنايات و قانون شكني ها و زدوبندهاي آشكار و پنهان نيروهاي آمريكايي و متحدان آن با پسماندههاي رژيم بعث عراق بر افسردگي و نااميدي همه كساني افزود كه مثل نويسنده اين نامه باور داشتند حتي در جهاني يك قطبي نيز قدرتهاي بزرگ از تلاش براي كنترل ديكتاتورها و استبداد فرقه اي دست نمي كشند و لااقل براي حفظ تعادل امنيتي جهان خطوط قرمزي را براي عوامل و دست نشاندگان و يا رقباي خود ترسيم مي كنند و در صورت تخطي و عبور آنها از اين خطوط از تنبيه آنان با اشد مجازات مضايقه نخواهند كرد.

 

آقاي جورج بوش! 

متاسفانه شما و همكارانتان در آمريكا و اروپا گمان ميكنيد بدليل محروميت مردم ايران از حق استفاده آزادانه از ابزارها و تكنولوژيهاي اطلاع رساني و دسترسي به منابع آشكار اطلاعات و اخبار و نشريات خارجي، لابد آنها در چنان سطح نازلي از آگاهيهاي سياسي قرار دارند كه قادر به درك علل واقعي اختلافات ابرقدرتهايي مانند آمريكا و انگليس با سران رژيمهاي فرقه اي حاكم بر كشورهايي مانند عراق و افغانستان نيستند و نميدانند كه اين اختلافات و حتي جنگها به هيچ  وجه ريشه اي و بنيادي نيست و فاقد اساس و اصول دمكراتيك و انگيزه هاي بشردوستانه است. 

به زعم شما ايرانيان قادر به فهم درست وقايع اطراف خود نيستند تا آنجا كه از روابط پنهاني و زدوبندهاي ننگين دولتمردان و دستگاههاي امنيتي آمريكا با برخي از مسوولين جمهوري اسلامي و مقامات بلندپايه رژيم صدام بي اطلاع هستند و يا ماهيت طبقاتي اينگونه روابط را درك نمي كنند. مشاركت اقتصادي و تجاري مسوولان دولت آمريكا با مقامات عاليرتبه نظامي و امنيتي جمهوري اسلامي و خانواده صدام آنچنان فضاحت و رسوايي زشتي ببار آورد كه از فرط تعفن و نكبت قابل انكار و يا كتمان نيست و دولت آمريكا و شركاي آن در كشورهاي ايران و عراق نيروي انساني و بودجه عظيمي را بايد صرف كنترل روند افشاي اسرار اين ماجرا كنند تا از شدت انفجار خشم و انزجار عمومي مردم آمريكا و جهانيان عليه دولت ايالات متحده و حكام خاورميانه بكاهند.

شما آمريكايي ها روي كساني سرمايه گذاري كرده ايد كه خيال مي كنيد ميتوانند بعنوان رابطين دوگانه و كارچاقكنهاي محلي در اوج التهاب و تنش براي نجات خود درست پيش از برافتادن ماسكهاي باسمه اي انقلابيگري از چهره هايشان بداد ديپلماسي متشتت آمريكا و شركاي او در خاورميانه بيايند!  زهي خيال باطل، زهي تلاش بي حاصل!

آقاي رييس جمهور!

براي تبيين اهداف حملات احتمالي آمريكا و متحدان آن به خاك جمهوري اسلامي چندين سناريو محتمل است، كه با توجه به اوضاع و شرايط موجود چهار سناريو بيش از همه امكان و كارآيي لازم را دارند. امتيازات و خسارات هر يك از آنها نيز بطور جداگانه شايسته بررسي است.

در اين داستانهاي جنگي پيش فرض آن است كه نيروهاي آمريكا و كشورهاي متحد آن با گريم و يونيفورم نيروهاي منجي جهان سوم و ملل ستمديده و دربند،  به جنگ آخوندهاي مستبد و خونخواري بيايند كه از انقلاب 1978 ميلادي سوءاستفاده كرده و بر ايران مسلط شده اند و پس از آن نيز براي حفظ حاكميت خود صلح و امنيت منطقه و جهان را به مخاطره انداخته اند!

در همه اين فيلمنامه هاي اكشن و پر از زد و خورد نهايتا ملت ايران با قيام عليه ديكتاتوري ملاهاي بيسواد، آدمكش و تروريست به ارتش آزاديبخش ايالات متحده و نيروهاي ائتلاف خواهند پيوست و همه چيز با پخش يك موسيقي كه تم و مايه اي از سرود ملي آمريكا دارد به پايان ميرسد!

اين سناريوها در مجموع واجد يك خصيصه مشترك هستند و آن ذات هاليوودي آنها و قابليت تبديل شدن از يك فيلم پرفروش جنگي و اكشن به يك مجموعه طولاني چندگانه با درونمايه هاي مبتذل كمدي تراژيك و آبكي است. در حقيقت سيماي دولت، ارتش و سرويسهاي امنيتي ايالات متحده در حافظه تاريخي عموم ملتهاي جهان تنها چهره ي يك متجاوز درنده خو را به ذهن متبادر مي كند و نه رخسار زيباي يك فرشته نجات. هيچ چهره پردازي نمي تواند بسادگي اين همه تفاوت را بپوشاند و عفريته اي چنين منفور را بعنوان فرشته اي معصوم به تماشاگران قالب كند، حتي اگر آنان را احمق بپندارد. اگر چه توهم و خيالبافي هم حدي دارد، اما آنچه كه نهايت ندارد حماقت است و مطمئنا اكثريت مطلق مردم ايران و آمريكا احمق نيستند، لااقل نه تا به اين حد كه بسادگي فريب اين نمايش سخيف و تكراري را بخورند!

 بدون توجه به اين كه كدام يك از اين سناريوها به اجرا درخواهد آمد، جنگ و ويراني عظيمي براه خواهد افتاد و اين مردم هستند كه بناچار بايد هزينه هاي سنگين مادي و معنوي آن را بپردازند. هركس به حوادث امرداد ماه سال 1332 توجه كند براحتي مي بيند كه چگونه كوته بيني دولتمردان آمريكايي و انگليسي باعث شد دولت منتخب و محبوب دكتر محمد مصدق كه يك شخصيت آزاديخواه و تحصيلكرده اروپا و از يك خانواده قديمي و اصيل ايراني بود و ذاتا تمايلي به آتش افروزي و جنگ با ساير كشورها نداشت، قرباني فزونخواهي و كودتاي ننگيني شد كه تا ابد ملت ايران را داغدار و خشمگين كرده است. آن كودتا تنها براي عده معدودي از اتباع بريتانيا و آمريكا كه صاحبان صنايع بزرگ و مالكين انحصارات امپرياليستي نفت و انرژي بودند سود و منفعت داشت و در مقابل براي دولتهاي بريتانيا و آمريكا تا قيامت مايه ي سرافكندگي و بدنامي شده است.

چه تلخ و دردآور است كه گاهي مردان بزرگ مانند كودكان خردسال در تكرار اشتباهات خود تا اين اندازه لجوج و خيره سر مي شوند و تا چه حد ژنرالها و سياستمداران با نوجوانان ماجراجو و جوباي نام و شهرت شباهت رفتاري و قرابت روحي پيدا مي كنند!

 

**********

 

سناريو اول:  ضربه محدود كننده!

اهداف = ارتش آمريكا و نيروهاي ائتلاف، با كاربرد وسيع تكنولوژيهاي پيشرفته موشكي و جنگ الكترونيك ضمن خلع سلاح جمهوري اسلامي در عرصه نبرد و پدافند هوايي با آسودگي به اهداف متعددي در داخل ايران حمله خواهند كرد تا دولت ايران را وادار به توقف اجباري و دايمي فعاليتهاي هسته اي و موشكي نمايند و در همانحال راه را براي تحميل اراده قدرتهاي بزرگ و عقب راندن انقلاب اسلامي و محدوديت حوزه عمل و نفوذ رهبران بينادگراي ايران بگشايند. مهمترين اهداف نظامي و اقتصادي مفروض در اين سناريو عبارتند از:

1- مجتمع غني سازي اورانيوم در نطنز.

2- تاسيسات توليد يو.سي.اف 6 (UCF-6) در اصفهان.

3- كارخانجات توليد آب سنگين در اراك.

4- پايگاههاي ثابت زميني و سكوهاي متحرك پرتاب موشكهاي شهاب 3 و تور-ام يك.

5- انهدام سيلوهاي انباشت و نگهداري تجهيزات اتمي در استانهاي يزد و اصفهان.

6- تخريب كامل كارخانجات توليد سلاحهاي پيشرفته و صنايع هوافضا در تهران و حومه.

7- تخريب كامل بخشهاي ناتمام راكتور دوم نيروگاه اتمي بوشهر.

امتيازات = دستاوردها و امتيازات محتمل از اجراي اين سناريو چنين است:

1- واداشتن جمهوري اسلامي به عقب نشيني كامل از ادامه فعاليتهاي مشكوك هسته اي و اتلاف دهها ميليارد دلاري كه بنام و به بهانه اجراي برنامه احداث تاسيسات اتمي و جذب و توسعه تكنولوژي هسته اي از خزانه اموال ملت ايران خارج شده اما حساب و كتاب دقيقي براي كنترل ميزان حقيقي و محل واقعي هزينه آنها وجود ندارد.

 2- شكست وجهه و شخصيت انقلابي دولت جمهوري اسلامي در سطح بين المللي و تهديد كشورهايي مانند عربستان، مصر و سوريه بمنظور ممانعت از ادامه تلاش اين كشورها براي كسب تكنولوژي اتمي و رقابت با اسراييل.

 

پایان قسمت اول

Access_public Access: Public What do you think? Print views (1)  

بیانیه شورای انقلابی هنرمندان و هنر

Posted on Feb 20th, 2007 by Danesh : Inter-Religion Co-Existance is Must Danesh
 

توضيحات شوراي انقلابي هنرمندان و هنركاران مستقل ايران در خصوص نامه سرگشاده اين شورا به رييس جمهوري آمريكا و هشدار به مقامات آن كشور در خصوص عواقب خطرناك و ويرانگر حمله به ايران.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

بنام خدای ایران آفرین

 

آمريكا به كدام ضيافت دعوت شده است؟

 

 

هموطنان و همقطاران عزيز!

ايرانيان غيور وطنپرست!

در هفته هاي اخير هجوم اخبار اعزام نيرو، تسليحات و تداركات جنگي آمريكا به منطقه در كنار تهديدات و تبليغات وسيعي كه جورج بوش رييس جمهور و اغلب مقامات دولت ايالات متحده براه انداخته اند، چنان است كه بزودي صداي طبلهاي جنگ و تهاجم نظامي آمريكا و متحدان آن عليه جمهوري اسلامي به بهانه اقدامات مشكوك آن در زمينه كاربرد تكنولوژيهاي هسته اي و موشكي بگوش خواهد رسيد. چنين بنظر ميرسد كه آمريكا درصدد است در شمال منطقه ژئواستراتژيك و ژئوپولتيك خليج فارس ميدان نبرد تازه اي را با هدف توسعه حوزه نفوذ و تحميل دكترين نظم نوين جهاني و نيز اعمال تغييرات مورد نظر آن كشور در رفتار دولت ايران بگشايد.

 

بزعم دولتمردان و جنگ سالاران ايالات متحده اين رشته عملياتهاي تهاجمي نظامي و سياسي با چنان سرعتي به موفقيت خواهد رسيد كه موجب حيرت و سلب امكان واكنش بموقع و مناسب جمهوري اسلامي و نيروهاي هوادار آن خواهد شد. در خصوص قطعيت موفقيت اين طرح چنان اعتماد به نفسي بچشم ميخورد كه انگار جورج بوش انتظار دارد ايرانيان وطنپرست و آزاده از شنيدن اخبار هجوم نيروهاي خارجي ذوق مرگ بشوند و براي استقبال از نيروهاي متجاوز بيگانه به استقبال آنان  بروند و پيش پاي فرماندار آمريكايي ايران! كه لابد از كاخ سفيد بسمت كاخ گلستان رهسپار خواهد شد تا ضمن سكونت در پايتخت ام القراء جهان اسلام به مصالح عاليه نظام مقدس اسلامي ما نيز هرچه بيشتر نزديك باشد، گاو و گوسفند قرباني كنند!!

 

براي شناسايي و ارزيابي عوامل تهديدكننده و پديده هايي كه شرايط موجود را باعث شده اند و نيز برآورد انتظارات و توقعات طرفين از نتايج وقايع و حوادثي كه پيش روي ماست ساعتها بحث و گفتگو با اساتيد خبره و تحليلگران مطلع و وطنپرست متبحر در امور استراتژيك، روابط بين الملل و امنيت ملي لازم است، تا بتوان به همه زواياي مختلف آن پرداخت. اما متاسفانه در غياب فضاي باز سياسي و ممنوعيت فعاليتهاي غيرمشروط شخصيتهاي مبارز و سازمانهاي ملي مردم نهاد و تشكلهاي صنفي و طبقاتي اين مهم معطل مي ماند در حاليكه در هيچ شرايطي وظيفه دفاع از وطن از دوش نيروهاي بالنده و وطنپرست برداشته نمي شود و هر كس بقدر توان و بضاعت خود مكلف است با روشنگري و افشاي شرايط موجود افكار عمومي را براي دفاع از سرزمين پدري و ابراز واكنشهاي مناسب و موثر در برابر عوامل خارجي و متحدان و شركاي داخلي آنها آماده و تجهيز نمايد. يكي از ساده ترين و موثرترين راهها براي تحقق اين هدف نوشتن نامه هاي سرگشاده و تهيه و جمع آوري طومارهاي حاوي امضاء معترضين و مخالفان خطاب به مسوولين سياسي و نظامي آمريكا و همچنين هشدار به سازمانهاي جهاني و شخصيتهاي مبارز و مستقل بين المللي است. اين اقدامات در عين سادگي و سهولت از جوهر دمكراتيك و مردم نهاد برخوردارند و بعنوان يكي از راههاي انعكاس افكار عمومي ايرانيان و طرفداران صلح و امنيت جهاني نسبت به تهديداتي كه متوجه ملت ايران شده حساسيت نشان داده و متجاوزان و عوامل داخلي امپرياليستها را تحت فشار قرار خواهد داد. 

 

شوراي انقلابي هنرمندان و هنركاران مستقل ايران نيز با توجه به حساسيت اوضاع و مخاطرات مهلكي كه امنيت ملي و تماميت ارضي كشورمان را تهديد ميكنند نامه ي سرگشاده اي خطاب به آقاي جورج بوش رييس جمهور فعلي آمريكا تهيه كرده است. در اين نامه كوشيده شده نتايج و عواقب حمله احتمالي آمريكا به سرزمين مقدس ايران از زبان يكي از كهنه سربازان وطنپرست ايراني به گوش مسوولان سياسي و فرماندهان نظامي آمريكا و جمهوري اسلامي رسانده شود.  شايد به اين وسيله با تنوير اذهان عمومي مردم ايران و آمريكا و همه علاقمندان به صلح و امنيت جهاني از وقوع يك جنگ امپرياليستي و نتايج دردناك آن جلوگيري كرد.

حقيقت اين است كه مخاطبان اين نامه نه تنها جورج بوش رييس جمهوري آمريكا بلكه همه كساني هستند كه به شكلي و دليلي گمان ميكنند صرف تلاش براي نجات كشورمان از استبداد فرقه اي مسلط بر بخشي از حاكميت فعلي ايران توسل به هر راه حلي را مشروع و مجاز مي سازد،  تا آنجا كه سكوت در برابر مهاجمان بيگانه و يا حتي استمالت از قدرتهاي خارجي به صواب و صلاح ملت ما است.

ترديدي نيست كه مسووليت بخش مهمي از اين سوءتدابير و كج انديشيها متوجه آن دسته  از دولتمردان كوته فكري است كه با توسل به ماجراجوييهاي بين المللي درصددند شكست فاحش خود را در تامين حداقل حقوق ملت ايران در گردباد فتنه هايي پنهان كنند كه تنها از طريق ايجاد و دامن زدن به يك سلسله بحرانهاي بين المللي ايجاد شدني است.

 

از سوي ديگر كساني كه دچار توهم حاكميت ابدي ديكتاتورها و مستبدين هستند در برابر ياس ناشي از درماندگي و عجز خود دچار توهم و هذيان شده اند و از جان سختي و ديرپايي حكومتي كه باوجود بي اطلاعي از راهبردهاي ادامه حيات خويش و ابتلاء به تفرقه فرقه اي و رقابتهاي عصر بربريت بازهم توانسته از ورطه بحرانهاي بزرگ جان بدر برد، دچار حيرت و سردرگمي شده اند.  اين جمع غافل و گيج گمان ميكنند دولتها و نيروهاي خارجي و خصوصا آمريكا و انگليس در تب جانسوز نجات ملت قهرمان ايران از بند حاكميت معممين خون آشام!! مجدانه در كار تدارك اعزام نيرو و جنگ افزار به آبهاي خليج فارس هستند و قصد آنان از جنگ احتمالي آينده ختم غائله فعاليتهاي اتمي ايران و جمع آوري بساط اين بازي خطرناك است، تا به اين ترتيب هم از شر تهديدات اتمي جمهوري اسلامي عليه آمريكا و اسراييل خلاص شوند و هم به مردم عميقا ناراضي ايران فرصت دوباره اي براي دستيابي به دمكراسي و عدالت اجتماعي بدهند.

 

تاسفبارتر از همه باور آن دسته از هموطنان داخل و خارج از كشور است كه گمان دارند هدف اصلي دولت و ارتش آمريكا و متحدان آشكار و پنهان آن، حفظ منافع مشترك ملتهاي آمريكا و ايران است. اينان تصور ميكنند پنتاگون و ناتو خود را بنحوي آماده شروع يك سلسله تهاجمات فوق مدرن عليه تاسيسات هسته اي و موشكي جمهوري اسلامي ميكنند كه بتوانند با حداقل تلفات انساني، مردم ايران و منطقه خاورميانه و حتي جهان آزاد را از دردسر وجود يكي از محورهاي شرارت و تروريزم خلاص كنند!  اين گروه از هموطنان ما خواسته يا ناخواسته به بيراهه اي كشيده ميشوند كه در ميانه ي آن خود را با سرنوشتي مشابه رهبران و اعضاء فرقه رجوي روبرو خواهند ديد و يك انتخاب از پيش محكوم به شكست. يعني از يك سو پيوستن به صفوف دشمنان وطن و  از سوي ديگر نابودي همه روياها و برباد رفتن همه توهمات شيرين و مطبوعي كه آن همه سال آنها  را در كوره راههاي دشوار و صعب در جستجوي خورشيد و روشني از تاريكيهاي منجمدكننده يك نظام مستبد به دخمه هاي تنگ و متعفن تن دادن به عقب نشيني كامل از اصول اعتقادي و انقلابي وادار كرده است.

 

همرزمان و همقطاران!

هموطنان دلير!

در گردباد فتنه اي كه پيش روي ماست نه فقط تماميت ارضي ايران عزيز ما بلكه عزت و شرافت ملت ايران نيز در خطر است. در شرايطي كه دشمنان ما را تهديد ميكنند و چنگ و دندان نشان ميدهند دوستان نابخرد و دشمنان نقابدار سرزمين ما شمشير متجاوزان را هرچه تيزتر ميكنند و سپر مدافعان وطن را از دست آنان ميگيرند و برزمين مي افكنند.

اما هراتفاقي بيافتد، جهان خواهد ديد تهديد ملتي كه به ارتفاع قامت قله دماوند، بر تن رشيد تمدن و تاريخ خود ردايي برنگ خون شجاعان و قهرمانان شهادت طلب و خط شكن پوشانده، ثمري نخواهد داشت و ايرانيان از تن دادن به خفت تسليم در برابر زورگويان و امپرياليستهاي جهان به هرقيمتي ابا خواهند كرد. بي ترديد بخشي از اينهمه تهديدات كه متوجه جمهوري اسلامي است با هدف تغيير آرايش نيروهاي سياسي داخل كشور و بمنظور تحكيم مواضع و حمايت از نيروهاي هوادار قدرتهاي خارجي صورت ميگيرد زيرا  در اوج دوران دفاع مقدس ملت ايران در برابر تهاجم تازيان و همرزمان و همدستان آنها آمريكا ضمن افزايش حمايتهاي مختلف خود از رژيم صدام و ارتش متجاوز عراق طرح ايجاد و تقويت يك جناح طرفدار غرب در داخل حاكميت جمهوري اسلامي را مطرح و بمنظور اجراي آن دست به يك سلسله اقدامات غيرقانوني پنهاني زد كه مجموعا به ماجراي ايران - كنترا و بعد از آن به ايران - گيت شهرت يافت.

 

طي عمليات ايران - كنترا از طريق ارتباطات پنهاني عوامل اطلاعاتي جمهوري اسلامي با سازمان مركزي اطلاعات آمريكا (سيا) كه با لابي خانواده هاشمي رفسنجاني و چند قاچاقچي بين المللي اسلحه به سركردگي منوچهر قربانيفر كه لابي سازمان اطلاعات اسراييل (موساد) بود تيمي تشكيل گرديد و در جريان حوادثي كه رخداد كشور انقلابي ايران كه تا آن زمان بعنوان مهمترين سنگر مقاومت ضدامپرياليستي در منطقه خاورميانه شناخته مي شد به ورطه زدوبند با دشمنان انقلاب سقوط كرد. ماجراي ايران گيت در پايان فقط رسوايي و ننگ براي هر دو طرف ببار آورد.  نه دولت آمريكا و نه ملت ايران از اين ماجرا به چيزي دست نيافتند. 

در اواخر ماجراي ايران گيت بدليل افشاگري گروهي از انقلابيون بنيادگرا كل طرح افشا شد و رسوايي بزرگي گريبان دولت و تعدادي از مقامات عاليرتبه آمريكا را گرفت.  پس از لو رفتن ايران گيت، براي سودجستن از فضاي ملتهب آن روز و انحراف افكار عمومي مرحله دوم طرح اشغال داخلي نظام جمهوري اسلامي با همكاري دقيق و قدرتمندانه همان بازيگران و بازيگردانان به اجرا درآمد و پرونده سازي عليه مهمترين عناصر انقلابي و قويترين جريان سياسي كه ادامه روابط پنهاني ايران و آمريكا  را بخطر مي انداخت بسرعت انجام شد.

دامي كه در اين مرحله بر سر راه انقلاب قرار داده شد در هرصورت نتيجه و حاصلي يكسان داشت، يعني عزل آيت الله العظمي منتظري و محروم شدن رهبري انقلاب اسلامي از پوشش و حفاظت ايدئولوژيك مقتدرترين گروه انقلابيون بنيادگراي مسلمان كه در سطح منطقه و جهان آبرو و محبوبيتي بسزا داشتند. به اين ترتيب راه براي رشد و ارتقاء موقعيت عناصر سازشكار باز مي شد. پس از آن ماجرا به بهانه تصفيه هواداران جدي آيت الله منتظري در ساختار حكومت جمهوري اسلامي،  تعدادي از مهمترين فرماندهان و نيروهاي انقلابي كه سوابق مبارزاتي و گرايشات تند چپ و ضدآمريكايي آنها شهرت داشت از سر راه برداشته شدند. مشخص ترين آنها تصفيه هايي است كه در فرماندهي جنگ و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اتفاق افتاد و كساني مانند شهيد داوود كريمي فرمانده كل سپاه منطقه جنوب كشور كنار گذاشته شدند.

در جريان ايجاد و مديريت اين بحرانها سناريوي پذيرش قطعنامه 598 سازمان ملل با حداقل واكنش ملت شهيدپرور ايران به اجراء گذاشته شد و پس از تهاجم مزدوران فرقه رجوي، هزاران زنداني سياسي كه احكام قطعي قانوني داشتند طي مدت كوتاهي بسرعت تجديد محاكمه و اغلب به اعدام محكوم شدند بي آنكه حتي نشاني از گورهاي  آنان داده شود.

 

كارگران وكشاورزان!

كارمندان و زحمتكشان!

اصناف و صنعتگران وطن پرست!

اين چنين درسهاي بزرگي پيش روي ماست، نكند بازهم مرتكب خطا شويم و صفوف دوستان و دشمنان وطنمان را درست تشخيص ندهيم بويژه كه بار ديگر قدرتهاي جهانخوار و بيش از همه انگليس و آمريكا درصدد تعيين سهم الشركه نهايي خود از غنايم جنگ افغانستان و عراق و ايجاد مناطق نفوذ تازه در كل منطقه خاورميانه و آسيايي مركزي هستند. سناريوي امروز امپرياليستها اعمال فشار مداوم  بر جمهوري اسلامي و كشورهاي همسايه عراق مانند سوريه و لبنان است.  شناخت و تحليل عوامل و زمينه هاي بروز وقايع آينده و افشاي حقايق آشكار و پنهان آنها كم از مبارزه مسلحانه با دشمناني نيست كه بر درگاه خانه پدري ما به كمين كشور و ملت ايران ايستاده اند. قدرتهاي بزرگ پيش از اين نيز ثابت كرده اند كه به انجام تهاجمات نظامي سريع و عجولانه راغبترند تا انجام مجموعه اي از اقدامات قانوني حقوقي در چارچوب مقررات بين المللي.

در حقيقت براي قدرتهاي متجاوز وجود جبهه عناصر قانون شكن و ماجراجو و گروههاي تروريست و بحران ساز با ارزشتر از جبهه نيروهاي وطنپرست و مستقل است. زيرا تجربه تاريخي انسان در قرون اخير  ثابت ميكند كساني كه دغدغه اصلي و دايمي آنها آزادي، استقلال و تماميت ارضي سرزمين آباء و اجدادي آنها است در نهايت در برابر ستمگران و بيگانگان مي ايستند و حاكميت بلامعارض امپرياليستها را بمخاطره مي اندازند.

 

هرگز نبايد فرموش كرد قدرتهاي امپرياليستي چگونه با "انقلاب جهاني كنترل منابع طبيعي و انرژي" به آن شكل غيرمنصفانه و شقاوتمندانه برخورد كردند و امروز هم در تبليغات آنان و شركاي سياسي و اقتصاديشان از آن تحول انقلابي تنها با عنوان "نهضت ملي شدن نفت" نام برده ميشود و بسرعت از كنار آن بي هيچ ريشه يابي و تحليل درستي ميگذرند تا ابعاد واقعي آن را كتمان كنند.

تباني و همدستي قدرتهاي جهاني آن زمان با بريتانيا و حمايت از كودتاگران تحت امر آمريكا بعنوان خيانتي نابخشودني تا ابد در حافظه تاريخي جنبشهاي رهايي بخش جهان ماندگار است و از زخم آن تا قيامت خون خواهد چكيد. همچنين بياد بياوريم كساني را كه در راه پيروزي ملت ايران  موانع بسيار ساختند و براي شكست دولت دكتر محمد مصدق و قتل دكتر سيدحسين فاطمي چه نقشه ها كه نكشيدند تا در چپاول ملت ايران با درباريان و عوامل كلان سرمايه داري غرب سهيم شوند. هرچند ديديم كه دكتر محمد مصدق بعنوان رهبر واقعي جنبش ملي اصلاح طلبي و دكتر فاطمي بعنوان مغز متفكر و شهيد جاويد جنبش ضدامپرياليستي ملت ما در تاريخ معاصر ايران و جهان جايگاهي همطراز ماهاتما گاندي و نلسون ماندلا يافتند و براي ايرانيان مجد و سرافرازي آفريده اند. اما خيانت آنان سالها پيروزي ملت ايران را بتعويق انداخت.

 

مرور كوتاهي بر وقايع سالهاي دهه 1330 تا 1360 نشان ميدهد چگونه خائنان به ملت ايران براي مصادره دستاورد رشادتها و دشمن ستيزيهاي فرزندان انقلابي ملت ايران با قاتلين و شكنجه گران آنها دست در يك كاسه كردند و به بهانه مصلحت بزرگترين كشور شيعي مذهب جهان با آنان عقد اخوت خواندند!  چه دردناك است كه يكبار ديگر شاهد تشكيل جبهه اي از نيروهاي واپسگرا و فرصت طلب براي حفظ سلطه خفتبار و ننگين جناحهاي سنتي و واپسگرا بر حاكميت و منابع طبيعي ملت ايران هستيم و به چشم خود مي بينيم لابي هاي آنان چگونه از طريق مجموعه هاي سياسي و اقتصادي مافيايي و با كمك يك شبكه ماسوني در آن واحد هم در خانه ي شماره 10 داونينگ استريت لندن و هم در ساختمان سازمان ملل در نيويورك در حال معامله و چانه زدن بر سر  شرف و عزت خود در ازاي دريافت فرجه اي براي جمع آوري و سرقت باقيمانده ثروتهاي به يغما رفته ملت ايران هستند.

 

همقطاران! هنرمندان!

نويسندگان و روزنامه نگاران شجاع!

اجازه ندهيم تعزيه گردانهايي براي سرنوشت ملت ايران تصميم بگيرند كه طي هشت سال دفاع مقدس ملت ما در برابر هجوم صدام و نيروهاي ارتجاعي منطقه فقط تا زماني كه موشكها و بمبها بر سر مردم بي دفاع دزفول و آبادان و اهواز و كرمانشاه مي افتاد و بمبهاي شيميايي عراق تن و جان زنان و كودكان كرد عراقي و ايراني و رزمدگان مدافع وطنمان را ميسوخت شعارهايشان از خشم و پرخاش عليه متجاوزان و حاميان آنها انباشته بود، اما تنها پس از اصابت چند بمب و موشك بحوالي خانه هايشان در تهران بزرگ!! مصلحت ملت و مملكت ايران را در پذيرش قطعنامه ننگين آتش بس بدون قيد و شرط تشخيص دادند و آن سرافكندگي زشت را براي مدافعان شيردل ايران زمين و خانوادههاي شهدا و جانبازان و ايثارگران و آزادگان ببار آوردند، اجازه ندهيم يكبار ديگر اقشار فرصت طلب با توسل به اعتقادات مقدس ملي و مذهبي مردم و دست زدن به مانورهاي سياسي تبليغاتي پيشاپيش صفوف سربازان و داوطلبان وطنپرست حركت كنند. . آنها را با خشم و انزجاري عريان و جسور از صفوف خود برانيد زيرا همه ميدانيم كه اين جماعت خودپرست بدليل پايگاه طبقاتي و اجتماعي اشان صدها كيلومتر پيش از رسيدن به نخستين سنگرهاي دشمنان به ياد خواهند آورد كه اسلام و ايران تنها به سرباز و پاسدار و بسيجي نيازمند نيست و كساني از جنس نيروهاي برگزيده خودي بايد در لندن و آمستردام، پاريس و نيويورك به ادامه تحصيل و كسب علوم مورد نياز مملكت در دوران بازسازي بپردازند و يا تداركات و تسليحات ناياب را به چند برابر قيمت!! از محل رديفهاي محرمانه بودجه عمومي مردم ايران خريداري كنند و صد البته در پايان مصلحتي جنگ شتابان به تهران بازگردند تا ضمن شركت در جشن پيروزيهاي ملتي تنها و بي پناه كه در برابر هجوم ملتهاي بسياري عليه هويت مستقل خود مقاومت و مبارزه كرده،  بخود  و خانواده و اياديشان نشان افتخار و سمتهاي اجرايي و امنيتي اعطاء كنند.

 

سربازان و پاسداران!

بسيجيان شريف و وطن پرست!

بسياري از شما بچشم خود ديديد چگونه شربت شهادت در كام كاخ نشينان مصلحت انديش مهوع و تلخ آمد و حلواي سالگردهاي شهادت فرزندان بي گور و كفن ملت ايران در كام آنان شيرينتر از عسل شد. پيش از اين ديديم در پايان جنگ هشت ساله امپرياليستها و اعراب باديه نشين چه كساني با خون شهداي ملت ايران وضو ساختند تا در اعياد اجباري آشتي ملي با دشمنان ديروز نماز شكر بخوانند و پيشاني ذلت بر آستان جلادان اين ملت بسايند.

اگر تاريخ معاصر را بررسي كنيم بوضوح تمام مي بينيم چگونه كساني كه بر سفره مناسبات و روابط اقتصادي متكي بر بازار سنتي و واسطه گري و دلالي رشد كرده و بشكلي در حاكميت استقرار يافته اند هرگز و در هيچ نبرد و مبارزه اي تا آخر دركنار صفوف زحمتكشان، ستمديدگان و مستضعفان ايران باقي نمانده اند. پس با ايجاد صفوف مستقل و مستحكم ضمن دفاع از وطنمان از تماميت ارضي و حقوق مسلم ملت خود دفاع كنيم و در همان حال  فرصت سوءاستفاده و چپاول را از دشمنان تاريخي و طبقاتي زحمتكشان و ستمديدگان بگيريم.  نگذاريم اين قشر انقلابي نماي فريبكار با نقاب وطن پرستي در صفوف و در جبهه كارگران و كشاورزان، زحمتكشان و مستضعفان رخنه كنند. از آنها فاصله بگيريم و از ميان خود برانيم زيرا تنها كساني تا آخر با انقلاب پرشكوه ملت ايران همراه و همرزم مي مانند كه طعم محروميت و ستمديدگي را چشيده و با آن پرورش يافته باشند.

هموطنان و همقطاران شجاع!

ايرانيان غيور و وطنپرست!

نامه سرگشاده شوراي انقلابي هنرمندان و هنركاران مستقل ايران به رييس جمهوري آمريكا تحت عنوان:  " آقاي بوش كجا تشريف مي آوريد؟ "  از طريق شبكه اينترنت براي كليه مقامات كاخ سفيد و نماينده آمريكا در سازمان ملل فرستاده ميشود تا بيان كننده خشم و اضطراب بخشي از جامعه هنرمندان و فرهيختگان كشور در برابر تهديدات و ماجراجوييهاي قدرتهاي بزرگ در منطقه خاور ميانه باشد. بمنظور اطلاع رساني به ايرانيان و فارسي زبانان جهان يك نسخه از اين نامه در تارنماي دبير و سخنگوي اين شورا  به نشاني http://www.illia.zaadz.com/  قرار دارد، خواهشمند است با دريافت و تكثير و توزيع آن در مبارزه براي دفاع از وطن مقدسمان اين تشكل مردم نهاد را ياري فرماييد.

 

براي حفظ وطن و پيروزي و سربلندي ايرانيان هشيارتر از هميشه در كنار سربازان و پاسداران و همه مدافعان كشورمان يك صدا  فرياد كنيم:   " همه براي ايران و ايران براي بشريت! "

شوراي انقلابي هنرمندان و هنركاران مستقل ايران

تهران - 22 بهمن 1385 خورشيدي خيامي

Access_public Access: Public What do you think? Print views (133)