Explore
Gaia Soulmates
 Advertising keeps Gaia free! Interested in sponsoring us?

نامه سرگشاده به حجت الاسلام حسینیان

Posted on Jan 2nd, 2007 by Danesh : Inter-Religion Co-Existance is Must Danesh

بنام خدای ایران آفرین

 

نامه سرگشاده به حجت الاسلام حسینیان درباره پرونده قتلهای 1377

کلام آخر

 

جناب حجت الاسلام روح الله حسینیان!

رییس محترم مرکز اسناد انقلاب اسلامی!

 

         با تشکر از وقتی که صرف مطالعه این نامه فرموده اید بعنوان کلام آخرمهمترین اشکالاتی که بر روند تشکیل و رسیدگی به پرونده قتلهای زنجیره ای پاییز سال 1377 وارد است را باستحضارمی رسانم.

 

در روند تشکیل پرونده این نکات اساسی و مهم علی رغم جوسازیها و تبلیغاتی که صورت گرفته مشهود است:

1)- برای شناسایی عاملان قتلها و دستگیری قاتلین هرگز و به هیچ عنوان تحقیقاتی صورت نگرفت چه برسد به اینکه اشخاص و یا گروههایی شناسایی شوند.

2)- مجریان قتلها تحت فرمان معاونت امنیت وزارت اطلاعات و در زمان صدارت آقای قربانعلی دری نجف آبادی مشغول بکار بودند و از شخص سیدمصطفی کاظمی ارسنجانی معروف به سیدمصطفی موسوی و یا موسوی شیرازی دستورات لازم را بطور رسمی دریافت کرده اند.


3)- تمامی این قتلها و تعداد بیشتری که در سالهای قبل انجام شده همگی براساس یک روش معین و استاندارد بوقوع پیوسته است.


4)- همه ی قاتلین فاقد انگیزه شخصی و بری از مشوقهای مالی و یا تهدیدات جانی بوده و براساس وظیفه تشکیلاتی خود اقدام به کشتن مقتولین می کرده اند.


5)- هرگز سند مستند و مدرک و دلیلی دال براعمال نفوذ و یا مداخله عوامل بیگانه و یا عاملیت سرویسهای امنیتی خارجی در این پرونده مشاهده نشد. در حالیکه ماههای متمادی گروهی از بهترین ماموران و مدیران خدمتگذار نظام و شیفتگان ولایت و حکومت جمهوری اسلامی ایران زیر فشار شکنجه های قرون وسطایی قرار داشتند تا به حجم عظیمی از دروغها و تهمتهایی اعتراف کنند که برای تسویه حساب با رقبای سیاسی یک جریان خاص تنظیم شده بود.


6)- کلیه اقدامات بازجویان و قضات و شکنجه گران مستقیما و بلاواسطه توسط مسوولین پرونده به اطلاع سیدمحمد خاتمی رییس جمهوری وقت و سیدعلی اصغر حجازی جانشین رییس دفتر رهبری و مشاور عالی رهبری می رسیده است.


7)- تمامی فشارهای اعمال شده بر متهمان و ماموران دستگیر شده با صدور فرمانهای قانونی برای انجام تعزیر بشکل زدن دستبند قپانی وارد کردن ضربات شلاق برکف پا و پشت ران و روی کفل از سوی حجت الاسلام محمد نیازی و عباسعلی فراتیان صورت گرفته و نمایندگان روسای قوه قضاییه و مجریه مستقیما از روند و کیفیت بازجویی ها و نحوء رسیدگی مطلع بوده اند. مکررا و بی محابا آیین دادرسی در مورد متهمین نقش شده است.  بازجویان مطلقا از بابت پیگرد بدلیل نقض حقوق انسانی و قوانین و مقرارت دغدغه ای نداشته اند و این اثبات می کند که برای خشونت و ددمنشی علیه متهمان و مظنونان پرونده مجوز تام و تمام داشته اند.


8)- کسانی مانند مهرداد عالیخانی که مجری فرمان قتل داریوش و پروانه فروهر و محمدمختاری و محمدپوینده بودند از زبده ترین نیروهای کیفی وزارت اطلاعات هستند و در تعداد زیادی از عملیاتهای مشابه در داخل و خارج از کشور دخالت و نقش داشته اند. هیچ سند و مدرکی دال بر وجود مفاسد اخلاقی و یا مالی و سیاسی و یا وابستگی به بیگانگان علیه مجریان قتلها بدست نیامد و براساس محتویات پرونده پرسنلی آنها این افراد جزو بهترین و سالمترین نیروهای عملیاتی و امنیتی وزارت اطلاعات بوده اند بنحوی که بعضی از آنها سطح زندگیشان در حد اضعف جامعه بوده است. بنابراین وجود مشوقهای نامحسوس و یا رقباتهای اداری منتفی است.


9)-  افراد گفته شده سالهاست که بدلیل بی کفایتی و بی لیاقتی بعضی از معاونین وزارت اطلاعات در جریان چند عملیات ترور در خارج کشور شناسایی شده و تحت تعقیب پلیس بین الملل و مجامع قضایی چندین کشور اروپایی هستند و به همین دلیل امکان فرار و اختفای درازمدت آنها مطلقا وجود نداشته است. در یک مورد نیز که یکی از نیروهای غیررسمی و رده پایین وزارت اطلاعات به ترکیه فرار کرده بود دستگیر و به جمهوری اسلامی ایران مسترد شده است، پس چرا آنها باید با تحریک بیگانگان و یا بخاطر پول وضعیت خود را دشوارتر از پیش کنند؟


10)- چرا با وجود دستور مرحوم امام (ره) دایر بر بسته و بایگانی شدن پرونده مجعولی که پس از ترور ناجوانمردانه شهید رجایی و شهید باهنر علیه تعدادی از مسوولین امنیتی کشور درست شد و باعث شد آنها دستگیر و شکنجه شوند، شما هنوز هم اصرار دارید کسانی مانند دکتر سعید حجاریان را مسبب همه ی این وقایع زشت و ننگین قلمداد نمایید.  شما خوب می دانید با آنها چه کردند و حتی در مورد فردی از میان دستگیرشدگان او را چندین سال در انفرادی نگهداشتند و بعد هم بی هیچ اتهام اثبات شده ای از زندان آزادش کردند. این فرد تا آن زمان رکورد حبس انفرادی را در طول تاسیس زندان اوین شکست بود!! اینهم یک مورد پرافتخار برای دستگاههای امنیتی و قضایی کشور اسلامی ما. 


11)- جناب حسینیان شما حتی حجاریان را بخوبی نمی شناسید چطور درباره او چنین قضاوتی دارید؟  شما یکی از علل تشکیک و تردید خود علیه حجاریان را این موضوع اعلام کرده اید که همسر او به هشت سال و برادر زنش به ده سال زندان بدلیل عضویت در سازمان منافقین (مجاهدین خلق سابق) محکوم شده بودند.  آیا شما واقعا نمی دانید که سرکار خانم دکتر وجیهه مرصوصی (فوق تخصص جراحی جنین) همسر دکتر سعید حجاریان یکی از افراطی ترین نیروهای دست راستی کشور بود تا آنجا که حتی یکبار نامه ای به مقام معظم رهبری نوشت و از ایشان برای ادامه زندگی زناشویی با شوهرش و یا طلاق از وی کسب تکلیف نمود؟  البته موضع مخالفت خانم دکتر مرصوصی تا آن زمانی بود که برادر ارجمند ما جناب آقای سعید عسگر!!  شوهرخانم دکتر مرصوصی را ترور نفرموده بودند!؟  جناب حسینیان شما که مسوول تدوین تاریخ انقلاب اسلامی هستید واقعا از این موضوع که پس از انشعاب در سازمان مجاهدین خلق (سابق) و ریزش شدید نیروهای آن،  تنها چهار زن مبارز و انقلابی مسلمان و معتقد باقی ماندند و بقیه یا به دارو دسته مسعود رجوی پیوستند یا عمدتا به گروه انشعابی چپ نما (بخش مارکسیستی مجاهدین) جذب شدند و یا توبه نامه نوشتند و به همراه کسانی مانند اسدالله بادامچیان و عسگراولادی از زندان بیرون آمدند بی اطلاع هستید؟!  برای کشف حقایق بیشتر و درک رنجها و دردهای جانگداز آن سالهای غربت ایمان و مومنین از سرکار خانم سرحدی زاده (همسر مهندس سرحدی زاده) که یکی دیگر از آن چهار زن شیردل بود و همبند خانم دکتر مرصوصی بود تحقیق بفرمایید.


12)- در جریان پرونده سازی یک جناح خاص برعلیه سعید حجاریان و خسرو تهرانی تعداد زیادی از مسوولین امنیتی کشور به بهانه انجام تحقیقات درباره علل و چگونگی ترور شهید رجایی و باهنر دستگیر شدند و به روشهایی مانند آنچه که بعدها برسر مهندس سعید امامی و مصطفی کاظمی و مهرداد عالیخانی و مهدی ریاحی آورده شد آنان نیز شکنجه شدند. یکی از نیروهای بازداشت شده نیز بنام تقی محمدی به قتل رسید ولی ادعا شد که وی خودکشی کرده است!! در مورد این گروه نیز دقیقا با همان روشهایی برخورد شد و همان سیلاب تهمتهای احمقانه و زشتی متوجه آنها گردید که تنها ممکن است از درون بیمار و متعفن عده ای سادیست و عقده ای بیرون بریزد. من در کتابم موسوم به "شیرها و موشها" به تفصیل شرح کشاف این زشتکاریها را افشا کرده ام اما در تعجبم چگونه شما بعنوان رییس معتبرترین و مجهزترین مرکز مطالعات تاریخ انقلاب اسلامی از اینهمه تشابه و یکسانی به این نتیجه نرسیدید که همه ی این سناریوهای احمقانه " کشف شبکه دشمنان مملکت در بطن نظام " یک رونویسی ناشیانه از روی دفتر مشق امثال پرویز ثابتی مقام امنیتی رژیم سابق نبوده و نیست!؟

 

جناب حسینیان!

         شما بهتر از من می دانید که تاریخ چه داور بی رحم و چه قاضی قسی القلبی است و چگونه بر اعمال و رفتار اسلاف ما حکم رانده است.  سوالات بسیاری در اذهان باقی است و قطعا آن روز که این پرونده بازگشایی و مطرح شود سیل بنیان کن سوالات این کشور را دربر خواهد گرفت. متاسفانه جمهوری اسلامی بارها و بارها ثابت کرده که در لحظه انتخاب یک قربانی از میان سفلگان و نخبگان، برای حفظ خود رای به ادامه حیات رذلترین سفلگان داده است. مهندس سعید امامی با درجه علمی مهندسی هوافضا از یکی از دانشگاههای معتبر آمریکا وارد وزارت اطلاعات شد. در حالیکه مضاف بر تحصیلات آکادمیک فنی سوابق موثر و درخشانی در بخش جمع آوری اطلاعات و تشکیل و اداره هسته های آشکار و نیمه پنهان اطلاعاتی داشت.  در زمانی که او به استخدام وزارت اطلاعات درآمد سطح علمی و میزان تجربیات امنیتی و اطلاعاتی نیروهای کشور بسیار کمتر از امروز بود و در طول سالهایی که سعید امامی معاون امنیت وزارت اطلاعات بود،  حجت الاسلام علی فلاحیان وزیر وقت اطلاعات در کشور همچون سلطانی بلامنازع بر تخت نشسته بود و قدرت و امکاناتی بیشتر از همه ی وزرای کابینه آقای هاشمی رفسنجانی داشت. بنحوی که بسیاری براین باور هستند که شبح قدرت فلاحیان حتی امروز هم رفسنجانی را به وحشت می اندازد.

         رفع و رجوع بخشی از عواقب سیاه سیاستهای نسنجیده مالی و اجتماعی دولت آقای هاشمی که به ناامنی عمومی و ظهور گروههای بزرگ و کوچک مافیایی منجر شده بود بخشی از خدماتی است که سعید امامی برای جمهوری اسلامی انجام داد. شما بهتر از همه می دانید که بر فضای مدیریت اطلاعاتی و امنیتی کشور چه هرج و مرج و افسارگسیختگی حاکم بود و چگونه در هرگوشه از این کشور پهناور هریک از مدیران کل وزارت اطلاعات همچون تیولدار ایلخان مغول بر تخت سلطنت غیرمشروطه نشسته بود و احدی جرئت مخالفت با او را نداشت. در تمکین از دستور آقای رفسنجانی، فلاحیان برای هریک از مسوولین و نمایندگان مجلس شورای اسلامی به تناسب رده شغلی و ارزش و جایگاه اجرایی و یا پست قضایی و تعداد آراء آنها یک پرونده ویژه ایجاد کرده بود. مهمترین سرویس امنیتی جمهوری اسلامی پشت به دشمنان و راهزنان و بدور از واقعیات تلخ و شرم آور جامعه ایران در سالهای پس از جنگ، با همه توان درکار پرونده سازی برای هر کسی بود که بدلیلی عنصر نامطلوب تشخیص داده شده بود و یا احتمال می رفت روزی به یک تهدید بدل شود. و طبیعتا در این میان تکلیف منتقدین جدی آقای هاشمی و رقبای سیاسی او کاملا روشن است.

         من در صدد تبرئه مهندس سعید امامی و یا توجیه اقدامات او نبوده و نیستم اما اینکه می بینم چگونه دوست و دشمن در سنگسار مردی که تنها جرمش تبعییت بی چون و چرا از مسوولین کشور بوده بسیار متاسف می شوم.  در این جهان پرفتنه و ستم تنها حقیقت است که نجات می بخشد، شفای دردها است و موجب تالیف قلوب انسانها می شود.  وقتی حقیقت را فدای منافع یک فرد و یا گروه خاص می کنیم به ناجوانمردانه ترین شکل با خالق هستی و حق محض به دشمنی برخاسته ایم. شاید به همین دلیل جنابعالی بقدر استطاعت خود در صدد افشای بخشی از حقایق پنهانی این پرونده هستید اما می پرسم شما با اینهمه تجربه و دانش تخصصی در امور امنیتی و قضایی بازهم معتقدید که بازجویان و قضات پرونده خودسرانه و بدون هیچ دستوری از سوی مقامات مافوق آنطور ددمنشانه بجان متهمان افتادند و یا این نیز بخشی از تلاش مسوولین برای جاانداختن سناریویی بود که می بایست توجیه شود تا پای یک سیستم به میان نیاید؟

 

جناب حسینیان!

         چرا باوجود افرادی مانند شما باید رسیدگی به پرونده قتلهای پاییز سال 1377 به کسانی مثل محمد نیازی و عباسعلی فراتیان سپرده شود؟   شما از سوابق آقای محمد نیازی اطلاعی دارید؟ طلبه ای که از دفتر امام جمعه قیر و کارزین به تهران خزید و سوار بر یک آسانسور مخفی بسرعت خود را از کف هرم قدرت به راس سلسله ی قدرتمداران رساند؟  آیا با توجه به وجود سوء سوابق طولانی و شریرانه ی کسانی مانند مجتبی باوند، مهدی قوامی هنر و جواد عباسی کنگوری بازهم معتقدید که انتصاب آنها بعنوان بازجوی تحقیق در این پرونده و بعد هم به میان کشیدن پای مهندس سعید امامی تصادفی بوده است؟  یار غار و هم حجره ای جنابعالی یعنی حجت الاسلام سیدعلی اصغر حجازی که حتی از دیده شدن چهره اش در تلویزیون و مطبوعات وحشت دارد در این میان چه نقشی داشته است؟   آیا با فشار و اعمال نفوذ او نبود که همان احکام سست و بی ارزشی که برای تنبیه بازجویان صادر شده بود معلق ماند و حتی تعدادی از آنها در حریم بیت رهبری سکنی داده شدند تا از انتقام نیروهای خشمگین وزارت که به مفاسد و رذایل این دارو دسته آگاهی کامل دارند در امان بمانند؟  

         آیا شما واقعا نمی دانید که جواد عباسی کنگوری مورد حمایت مطلق سیدعلی اصغر حجازی است؟ آیا با وجود چنین مداخلات و اقداماتی بازهم نقش بعضی از مسوولان دفتر مقام معظم رهبری را در این پرونده انکار می فرمایید؟  من از شما می پرسم چه کسی فکر نفوذ و نقش سرویسهای امنیتی بیگانه در طراحی و انجام قتلهای پاییز سال 1377 را به ذهن مقام معظم رهبری وارد کرد؟  ایشان که حتی برای قدم زدن در هوای آزاد ناچارند منتظر اقدامات تامینی جناب حجازی باشند! پس چگونه به این نتیجه شگفت آور رسیدند که بیگانگان در این پرونده نقش آفرینی داشته اند؟!  خوب می دانید که صغیر و کبیر از دست خودسریها و باندبازیهای سیدعلی اصغر حجازی بجان آمده اند!  حجازی از یک سو با افشای موضوع ازدواج محرمانه آیت الله گلپایگانی با یک پرستار جوان که تبعه انگلستان و اصالتا ایرلندی است می کوشد از اعتبار رییس خود بعنوان رییس دفتر مقام معظم رهبری بکاهد و از سوی دیگر با لابی حمایت از فلاحیان او را در حلقه ی یاران غار و گرمابه رهبرحفظ می کند. به همین دلیل در شرایطی که کسانی مانند آیت الله اسدالله بیات زنجانی، مهدی کروبی و بسیاری از یاران امام و مبارزان سالهای خفقان علی رغم پایه علمی و اجتهادی خود رد صلاحیت شده اند صلاحیت علی فلاحیان و قربانعلی دری نجف آبادی تایید شده است! بنظر شما شورای نگهبان با چه توجیهی این دو نفر را تایید کرد؟  کسانی که سوابق سیاه سوء مدیریت آنان در اذهان ملت ایران تا ابد ماندگار است.

 

جناب حسینیان!

         بیش از این مصدع اوقات عزیز نمی شوم و تنها اشاره می کنم که عین متن این نامه را در وبلاگ من که نشانی آن را در پایین همین نامه ذکر شده خواهید یافت تا زمینه گفتمان روشنگرانه درخصوص حوادث و وقایع تاریخ انقلاب اسلامی میان محققان و علاقمندان به تاریخ معاصر ایران توسعه یابد.  در پایان به جهت ارادتی که به شخص شما دارم بخود حق می دهم  تذکری برادرانه بشما بکنم: " بپرهیزید از ارباب قدرت که چون بر توسن دیوانه ی جهالت و غفلت بنشینند تا عمق اسفل السافلین هم باز نمی ایستند. سرنوشت صدام و اعدام او دو روز پس از صدور قطعنامه سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی پیام روشنی است برای همه ی طرفهای منازعه آمریکا و جمهوری اسلامی، استکبار به هیچ کس رحم نمی کند و فقط به منافع خویش می اندیشد!  بیایید پیش از آنکه با دشمنانمان در خانه روبرو شویم خود خانه امان را از دشمنان پاک کنیم! ادامه این بازی فریبکارانه که از ابتدا نباید شروع می شد نه شایسته ملت ایران است و نه در خور شئونات انقلابی که در اوج خون بارش ملت قهرمان ایران با شعار پیروزی گل بر گلوله و خون بر شمشیر، زیباترین چهره ها را در تاریخ انقلابهای بشر به نمایش گذاشته است. "   

 

با تجدید احترام دانش معتمدی - شهرری 13 دیماه 1385

www.illia.zaadz.com

*** پایان ***

Access_public Access: Public 1 Comment Print views (1,067)  

نامه سرگشاده به حجت الاسلام حسینیان

Posted on Jan 2nd, 2007 by Danesh : Inter-Religion Co-Existance is Must Danesh

بنام خدای ایران آفرین

نامه سرگشاده به حجت الاسلام حسینیان درباره پرونده قتلهای 1377

 بخش دوم

 

استاد ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان!

 

         در بخش اول نامه کوشیدم اشکالات اصولی را که بر روش کار و فضای حاکم بر پرونده قتلهای پاییز 1377 وارد بود به استحضار برسانم. در این بخش قوه قضاییه و تحلیلهای از پیش آماده شده ی مرتبط با این پرونده را بازخوانی می کنم انشاء الله رفع ابهام خواهید فرمود.

*** بخش دوم - قضات پیرو علی (ع) و قضاوتهای تاریخی ***

 

          جناب حسینیان اگر تنها یک گزیده نیم ساعته از این چندصد ساعت نوار ویدیویی که از جلسات بازجویی متهمان پرونده قتلهای پاییز سال 1377 تهیه شده برای مایکل مور و آلیور استون و سایر فیلمسازان دگراندیش و جنجالی آمریکا که اتفاقا خیلی هم مورد لطف و توجه رادیو و تلویزیون دولتی ایران هستند و نیز آن گروه از اساتید دانشگاههای آمریکا که مانند نوام چامسکی منتقد جدی سیاستهای آمریکا هستند نمایش داده شود مطمئن باشید همه آنها از انتقاد برعلیه دولت بوش دست بر خواهند داشت و برخلاف گذشته بجای نقد و اعتراض به مسوولین جنگ افروز آمریکایی و انگلیسی با نئونازی ها و نومحافظه کاران و سربازان متجاوز آمریکایی و انگلیسی در افغانستان و عراق برای برقراری نظم نوین جهانی و مبارزه با تروریزم همراه و همقدم خواهند شد!؟

         در کشوری که قرار بود عدل علی (ع) مبنای حکومت و کشورداری باشد چنین حادثه ننگینی رخداد و آب از آب تکان نخورد. اگر رفتار کسانی مانند مجتبی باوند (مجتبی بابایی) و جواد آزاده (جواد عباسی کنگوری) از سوی یک افسر آمریکایی نسبت به چند نفر از افسران حزب بعث و خانوادههای آنها اعمال می شد رادیو تلویزیون دولتی تهران خود را به آتش می کشید و خدا می داند تا چند ماه ذکر خطابه های مساجد و خطبه های ائمه جمعه سراسر کشور تکرار و تکفیر این وقایع و ابراز نفرت و انزجار از متجاوزان بی دین و ایمان بود، اما دیدیم و دیدید که بجز چند روحانی شریف و شجاع و تعدادی از نیروهای رقیب صدا از کسی درنیامد و موضوع به قضاوت تاریخ سپرده شد.

         در کشوری که بنیانگذار جمهوری در آن فرموده است:  "عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید"  آنچنان رفتار زشت و بیشرمانه ای از سوی نمایندگان قانونی و تام الاختیار قوه قضاییه علیه عده ای از ماموران وظیفه شناس و خانواده های آنها صورت گرفت که حتی شما مایل به ذکر دقیق آن نیستید!

         جناب حسینیان!  آیا علی ابن ابی طالب (ع) نیز به همین گونه عدل و داد را برقرار می کرد؟  دستگیری و مجازات اوباش و ازاذلی مانند مهدی قوامی هنر و جواد آزاده و مجتبی بابایی تا این اندازه سخت است که ابروی یک نظام انقلابی را خرج آن می کنند و خرج آن می کنید؟!  شاید هم موضوع به حرفهای جواد عباسی کنگوری (آزاده) مربوط است که همه مسوولین را به لب گشودن و برملا کردن اسرار مگو تهدید کرد تا از تعقیب و مجازات درامان بماند و بلکه پاداش هم بگیرد!! آیا علی (ع) هم با متجاوزان و متجاسران به همین نحو رفتار می کرد؟!  رسیدگی به پرونده ای تا به این اندازه ساده و روشن و شفاف مگر پرونده کلاهبرداری نیروهای خودی از بانک صادرات و ملی است که هیچکس جرئت ندارد درباره آن حتی کلامی بگوید و اعتراضی بکند؟!

         جناب حسینیان!  اگر فردا فرزندان شما پرسیدند شما که با نیروهای خدوم و وفادار نظام و نوامیس آنها چنین رفتار ننگینی کردید، خدا می داند با دشمنانتان چه کرده اید و مثلا از ماجرای قتل عام زندانیان سیاسی در سال 1367 پرسیدند چه جواب خواهید داد؟! سیستمی که تا به این اندازه ضعیف و فشل است آیا جایز است پرچم برقراری یک حکومت بنام اسلام در عصر غیبت امام معصوم (ع) را بردارد؟  شما که از مجازات جنایتکارانی در این قد و قواره عاجز هستید چگونه انتظار دارید دنیا اقتدار و درستکاری را از ما باور کند؟ چگونه باور کنند اشک و زاری ما بر قربانیان تهاجمات صهیونیستی حقیقی است و از سر فرصت طلبی نیست، وقتی دنیا می بیند ماموران و بازجویان رسمی و منصوب از سوی مسوولین رده اول کشور با چنین جسارتی جلوی دوربینهای تلویزیونی دست به شکنجه و ارعاب و توهین متهمانی می زنند که گناه آن تنها بیگناهی است؟  اگر کسان دیگری که تا به امروز همه چیزشان را فدای این مملکت و تبعییت از مسوولین کشور کرده اند دچار اضطراب و نگرانی شوند و پیش از آنکه بدست امثال جواد آزاده و مجتبی بابایی بیافتند خود را تسلیم پلیس بین الملل کنند و رازهایی را برملا کنند که برای پنهان ماندن آنها مسوولین جمهوری اسلامی مظلومیت و خون قربانیان جنگ تحمیلی را در گرو دادگاههای برلین و پاریس گذاشته اند،  آیا بنظر شما خیانت کرده اند و مستحق مجازات به جرم خیانت هستند؟!

         در بخشی از سخنان خود به روشنی و  وضوح تمام از جلسه مباحثه خود با  آقای محمد نیازی گفته اید.  اولا اینهمه شفافیت از طرف شما جای تقدیر فراوان دارد و ثانیا این سوال را مطرح می کند که با وجود علم بر خبط و ناکارآمدی کسانی مانند آقایان علی یونسی، محمد نیازی و دری نجف آبادی آیا بازهم آنان را لایق منسب قضاوت می دانید؟ آیا کسانی که تا این اندازه از واقعیات امروز جهان دور هستند و با نگاهی روستایی و منگ به پیچیدگی های روابط و مناسبات اجتماعی و سیاسی می نگرند شایسته اعتماد نظام جمهوری اسلامی و مسوولان هستند؟ 

         به جهت جلوگیری از تصدیع بیشتر اوقات از نقل مستقیم متن مباحثات شما و آقای محمد نیازی در خصوص داوری های ایشان درباره علل و انگیزه های متهمان و مجریان قتلها صرف نظر می کنم و فقط به بخش پایانی بحث شما با مقام معظم رهبری می پردازم که براساس سخنان شما ایشان ضمن سلب مسوولیت از خود در خصوص برخورد با آقای سیدمحمد خاتمی و تیم همکاران ایشان،  تلویحا بشما چراغ سبزی نشان داده اند که اگر بخواهید با مسوولیت و با هزینه خودتان می توانید هرکاری را لازم می دانید انجام دهید ولی روی من نباید حساب کنید! 

         جناب حسینیان!  آیا شما که بدلیل محکومیت همسر سعید حجاریان به هشت سال زندان در رژیم گذشته (بدون توجه به موضع ایشان در حال حاضر) به آقای حجاریان مشکوک هستید آیا به آقای حمید صنوبری معروف به مهندس حمید که سالهاست در دفتر رهبری مشغول بکار هستند و بحمدالله وضعشان هم خیلی خوب است هرگز مشکوک نشده اید؟! آخر اگر اطلاع داشته باشید باید بدانید که تعدادی از افراد خانواده ایشان و من جمله خواهرشان از اعضای بلندپایه فرقه مسعود رجوی و ساکن عراق هستند! و یا به رییس محترم دفتر رهبری جناب گلپایگانی که در پیرانه سری عشق جوانی به سرشان افتاد و دل در گرو عشق ترسا دختری از اتباع ممالک برتیانیای کبیر گذاردند و چیزی نمانده بود بجای اشتغال به درمان فرزندی که ظاهرا بخاطر طلب شفای او به لندن مشرف شده بودند، خود در غم عشق پرستار فرزند بیمارتر و زمینگیر شوند!  چطور شد که در اینجا به یکباره تجربیات و آموزه های امنیتی و اطلاعاتی شما در اقیانوسی از تیزآب تساهل و تسامح مستحیل می شوند و شما از رقبای دوم خردادی می گیرید؟!  شاید موضوع به خطی مربوط باشد که خودی ها را از رعایا و عوام جدا می کند!  خط قرمزی که در یکسوی آن خونهای بسیار بر زمین ریخته می بینیم و سرهای بریده بی جرم و بی جنایت و در سوی دیگر آن اقیانوسی از طهارت و عصمت تا به آن اندازه که هرجرم و جنایتی قابل اغماض می شود و شایسته انکار و کتمان!

         همچنین گفته اید: " بعد مطلب بسیار ناراحت‏كننده اینجاست. پرونده در مسیر غیرطبیعى خودش متأسفانه قرار مى‏گیرد. بازجوهاى این‏ها چه كسانى هستند؟ دو نفر از بچه‏هاى چپ وزارت اطلاعات. من حالا كارى ندارم به سابقه این‏ها. من خوب مى‏شناسم این دو نفر را. یك نفر به نام مجتبى و یك نفر به نام مهدى، این دو نفر بازجویى‏هایى هستند كه هر پرونده‏اى كه دستشان بود، زمانى كه من مسؤول رسیدگى به پرونده‏هاى وزارت اطلاعات بودم، وقتى كه پرونده‏هایى كه این‏ها بازبینى كرده بودند، مى‏گفتم از اول بازجویى بكنید. این‏ها اول سوژه را پدر یارو را در مى‏آوردند، آخر سر هم هیچ چیزى از آن در نمى‏آورند. گفتم من كار به این‏ها ندارم؛ ولى این دو نفر از بچه‏هاى چپ وزارت اطلاعات هستند. چه طور شما این پرونده‏اى را كه این قدر حساس هست داده‏اید دست بچه‏هاى چپ. "

         جناب حسینیان!  آقای مجتبی بابایی و مهدی قوام چپ بودند!  جواد آزاده و محمدنیازی و عباسعلی فراتیان هم چپ بودند؟  چه شد که همه برای اخذ اعترافاتی مطابق سناریوی سفارش داده شده به بازجویان چپ و راست در یک پرونده واحد باهم متحد شدند و شما به اصل قضیه شک نکردید؟! 

         در جای دیگری گفته اید: " راجع به خودكشى‏اش سؤال كردم كه سعید اسلامى توسط چه چیزى خودكشى كرد؟ ایشان فرمودند «دارو». گفتم ببینید، 70 نفر از بچه‏هاى اطلاعات رفتند داخل غسال‏خانه و جنازه ایشان را دیدند. معذرت مى‏خواهم، مى‏گویند دارو هم استفاده كرده و خودش را هم تمیز كرده بود. چند بسته شما به ایشان دادید؟ مى‏گویند «یك بسته». مى‏گویم خب یك بسته چقدر باقى مى‏ماند كه خورده باشد و مرده باشد؟ مى‏گویند، دكترها گفته‏اند كه محلول یك استكان. گفتم آخه باباجون، آخه ما خودمان یك زمان قاضى بودیم، یك زمانى زندان‏بان بودیم. تاكنون صدها نفر واجبى خوردند و نمردند. آخه چه طور با یك استكان آن هم كه شما مى‏گویید كه بلافاصله بردید به بیمارستان و شستشو دادید، این خورد و مرد؟ مى‏گوید نه نمرد، 4 روز زنده ماند و خوب شده بود. حتى تماس هم گرفتند با ما كه بیایید و ببریدش كه یك مرتبه اعلام كردند كه ایست قلبى پیدا كرده و بیایید و ببرید كه تمام كرد. گفتم آخه جاى تحقیق دارد. اولاً من نمى‏گویم نخورده، شاید، شاید خط بهش دادند همان بازجوهایى كه چپ بودند و كسانى كه پرونده دستشان است، این كار را بكن، بیا بیرون نجاتت مى‏دیم، چون خودش هم گفت، گفت آنجا داد و بیداد مى‏كرد و مى‏گفت آقا به داد من برسید، پدرم را درآوردند، كشتنم، شكنجه‏ام مى‏كنند. توى بیمارستان داد و فریاد مى‏كرد. شاید واقعا همین خطى به او داده‏اند و بعد آورده‏اند بیمارستان، آمپول هوا بهش زدند، سكته كرده. تحقیق كنید، بررسى كنید. آخه سعید اسلامى آدمى نبود كه خودكشى كند. ما مى‏شناختیم سعید اسلامى را. به هر حال جواب قانع‏كننده‏اى آقاى نیازى واقعا براى این مسأله نداشتند و ندارند. همین هم پیش‏بینى شده. یكى از عواملى هم كه باعث شد بنده به ختم سعید اسلامى بروم همین هست كه همان وقتى كه این جریان اتفاق افتاد به دوستان گفتم كه اینها مى‏گویند سعید اسلامى از جناح راست بود، متهم شماره یك هم بود و همه قتل‏ها هم زیر سر ایشان بود و خودشان كشتنش كه قضیه را تمام كنند و سرنخ را قطع بكنند. همین جور هم شد. "

         جناب حسینیان!  وضعیت قوه قضاییه و وزارت اطلاعات و سازمان قضایی نیروهای مسلح که علی الظاهر مسوول کشف حقیقت بود، تا این اندازه بهم ریخته و دچار هرج و مرج بود که شخصی مثل مهندس سعید امامی را بگیرند و به آن شکل شکنجه کنند و بکشند و در اصل موضوع هنوز جای تردید و تشکیک باشد؟!  براستی اگر چنین وقایعی در ارتش کنگو و یا بورکینافاسو رخ می داد باعث حیرت شما نمی شد؟ چگونه در پایتخت ام القراء جهان اسلام در روز روشن چنین جنایاتی اتفاق افتاد و آب از آب تکان نخورد و بعد هم در نهایت همه مسوولین برسر سکوت و کتمان این واقعه ننگین به اجماع و توافق رسیدند؟  آیا موافق نیستید که در بازی قدرت همه مثل همه هستیم!  اگر پا بدهد از شکنجه و قتل یکدیگر مضایقه نداریم و بسادگی جای دوستان و دشمنان خود را با هم عوض می کنیم؟ مهندس سعید امامی کشته شد و از دنیا رفت!  او به جزای همه خدماتی رسید که با نهایت حسن نیت برای حفظ نظام مقدس اسلامی صلاح می دید.  او قربانی سیستمی شد که امثال وی آن را بناکردند و خونهای بسیار به روشهای مشابه و به دلایل مشابه برای آن ریختند.  امروز تیزی سرنیزه بر گلوها فشار می آورد اما فردا که نه سری هست و نه سرنیزه ای،  داوری بی رحم تاریخ پوست از پیکر متعفن تبهکاران خواهد کند!  حذر از آن روز که روز سختی است! 

         بیش از این به جزییات فرمایشات شما نمی پردازم که اصل و نقد همه ی آنها یکی است.  کسانی که مثل جنابعالی با کابوس توطئه زندگی می کنند و گمان دارند که ذهن دقیق و هوش سرشار آنها توانسته است بر معضلات و پیچیدگی های مناسبات و روابط این جهان غلبه یابد،  درگیر تناقضی غریب و درونی هستند. این فقط بیماری شما نیست، درد و علت بنده و نسل ما هم هست.  وقتی مجبور باشیم درگیر مسایلی شویم که برای حل آنها  نه آموزش کافی دیده ایم و نه تجربه لازم را در چنته داریم  بی تردید دچار توهم توطئه می شویم و هراسهای خود را با این فرض که در پشت هر حادثه ای توطئه ای درکار است پنهان می کنیم.

 

*** پایان قسمت دوم ***

دانش معتمدی - شهرری دیماه 1385

Access_public Access: Public What do you think? Print views (19)  

نامه سرگشاده به حجت الاسلام حسینیان

Posted on Jan 2nd, 2007 by Danesh : Inter-Religion Co-Existance is Must Danesh

بنام خدای ایران آفرین

 

نامه سرگشاده به حجت الاسلام حسینیان درباره پرونده قتلهای 1377

 بخش اول

استاد ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان

         با سلام و آرزوی توفیق برای تحقق تحقیقات همه ی حقجویان، با آنکه بعنوان یک پژوهشگر و محقق قبلا جوان! مایل به

محاجه با اساتید و محققین زبده ای مانند جنابعالی نیستم، معهذا گردش ایام و سیر حوادث مرا اغلب ناگزیر ازارتکاب به چنین جسارتهایی می کند که امیدوارم بر من ببخشایند. در جریان سخنرانی که در خصوص ماجرای قتلهای سال 1377 داشته اید مطالبی را بیان فرموده اید  که براساس یافته های خود اشکالاتی را بر آنها مترتب می بینم.  این اشکالات و ابهامات به این وسیله بعرض شما و خوانندگان این وبلاگ می رسد تا مثل همیشه روشن و صریح و بی پروا به این نکات پاسخ فرمایید و به روشنگری بخشی از تاریخ خونین نیم قرن گذشته ی وطن مشترکمان ایران یاری نمایید. به جهت سهولت شما و خوانندگان این گفتمان قلمی (رایانامه ای) منبع دریافت متن سخنرانی جنابعالی که مورد استناد بنده است به تاریخ سوم آذر ماه سال 1385 و پایگاه خبری شریف نیوز، شناسه خبر 21377  به اطلاع می رسد تا کسانی که مایل به مطالعه اصل سخنان شما هستند آن را بسرعت بیابند، اگر چه چند پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی دیگر مانند انصارحزب الله نیز آن را منتشر کرده اند.

 

***  بخش اول - قاتلین و مسببین قتل ها  ***

 

1)- درباره عامل اجرای فرمان قتلها یعنی سیدمصطفی کاظمی ارسنجانی معروف به موسوی فرموده اید: " از همان زمانى كه اطلاعات در سپاه تشكیل شد، در  اطلاعات سپاه بود و از همان زمان متهم بود كه با دستگاه آقاى منتظرى، ‌ها‌دى و مهدى‌ها‌شمى در ارتباط است."

          *** جناب حسینیان آیا آقای سیدمصطفی کاظمی ارسنجانی معروف به موسوی و یا موسوی شیرازی فقط با دستگاه آقای منتظری و سیدهادی و سیدمهدی هاشمی مرتبط بود و یا با بسیاری از مسوولین و مراجع و از جمله اشخاص گفته شده ارتباط داشت؟  از آن گذشته گزینش ایشان برای ورود به وزارت اطلاعات و یا انتصابات بعدی وی با تایید چه کسی بود و تحت تاثیر چه کسانی؟ آیا در این موارد هم پای دستگاه آیت الله منتطری و سیدمهدی هاشمی وسط بود؟!  مثلا انتخاب ایشان بعنوان مدیر نمونه سال که با معرفی آیت الله محمدی ریشهری انجام شد! نکند ریشهری هم از عوامل منتظری بوده است!؟  و الا چرا ایشان باید کسی مثل سیدمصطفی موسوی را با اوصافی که فرمودید بعنوان مدیر نمونه کشور معرفی کنند؟! تازه اگر چنین جرمی هم مفروض بود ماهیت این جرم و تعریف قانونی آن چگونه بود که مدیرکل اطلاعات استان فارس وزارت اطلاعات خود از آن بیخبر بوده و نکوشیده آن را پنهان کند؟!

         اساسا مگر در در طول سالهای دهه اول انقلاب 1357- 1367 ارتباط با دفتر و مسوولین دفتر آیت الله منتظری که یکی از وزنه های اصلی انقلاب و از رهبران پیشتاز مبارزه با رژیم ستمشاهی هستند و درجایگاه جانشینی مرحوم امام خمینی (ره) نیز قرار داشتند جرم بود که موسوی متهم به ارتباط با آنها باشد؟!  حسب ظاهرا تا آن زمان هنوز پرونده ای علیه سیدمهدی هاشمی مطرح نبود و فقیه عالیقدر حضرت آیت الله منتظری بعنوان یکی از مراجع اعظام حوزه و شخصیتهای مبارز جهان اسلام در کانون توجه مردم ایران و مسلمانان قرار داشتند؟  پس چه اتهامی می توانست وجود داشته باشد الا اینکه تصور کنیم از همان آغاز انقلاب عده ای درصدد غصب حکومت و حذف رهبران انقلاب اسلامی بوده اند. رهبرانی مانند شهید مطهری و شهید بهشتی و کسی مانند مجاهد نستوه و وارسته آیت الله منتظری که در مقایسه با دیگران یکسر و گردن سربلندتر بود و برای اطرافیان سیاستبازی که معمولا در چنین تحولاتی ناگهان و یکشبه خود را به میان دایره قدرت و یا حاشیه رهبران میکشانند قابل کنترل نبودند. وجود شخصیتهای مبارز و شناخته شده می توانست مانع از تحقق بسیاری از طرحهای مورد نظر فرصت طلبها باشد.؟!

 

2)- در ادامه سخنان خود گفته اید: " بعد از این كه ماجراى قتل‏ها به اوج خود رسید، خود آقاى موسوى رفت به دفتر رئیس جمهور و گفت كه این قتل‏ها توسط من انجام شده و كشفى هم اصلاً در كار نبود. خود ایشان رفتند گفتند. حتى دو سه روز ایشان را تحویل نمى‏گرفتند و مى‏گفتند دروغ است، مگر مى‏شود آقاى موسوى دوم خردادى طرفدار جبهه دوم خرداد چنین كارى را مرتكب شده باشد؟ نمى‏پذیرفتند و مى‏گفتند باز این سناریو است. تا بالاخره آن‏قدر اصرار كرد كه پذیرفتند."

         *** آقای حسینیان خود شما می دانید که سیدمصطفی موسوی بعد از شنیدن سخنان رهبر انقلاب در نماز جمعه تهران و موضع قاطع ایشان دایر بر ارتباط این حوادث با سرویسهای خارجی و نفوذ و نقش احتمالی آنها در این ماجرا بسیار برآشفته شد و در حقیقت بعنوان یک واکنش منطقی و در دفاع ار حیثیت و سابقه انقلابی خود داوطلبانه به مسوولین امر در وزارت اطلاعات مراجعه کرد و همه قضایا را با ذکر تمامی جزییات  به همان ترتیبی که شما هم فرموده اید برملا کرده است پس تعقیب و گریزی درکار نبود. منتهی موسوی تاکید می کند همه چیز را طبق دستور و ابلاغ قانونی شخص وزیر اطلاعات یعنی حجت الاسلام دری نجف آبادی و اساس یک رویه قانونی انجام داده است.

         جناب حسینیان اگر موسوی خودسر بود چرا باید انتشار یکی از مکاتبات داخلی وزارت اطلاعات که ارتباط و اطلاع کامل شخص وزیر اطلاعات یعنی آقای دری نجف آبادی را اثبات می کرد باعث لغو مجوز انتشار روزنامه سلام شود؟  خود شما در همین سخنرانی اظهار داشته اید که مقام معظم رهبری از اینکه وزارت کشور و وزارت اطلاعات شکایتشان را از روزنامه سلام پس گرفته بودند بسیار ناراحت شده اند و حتی به آقای علی یونسی وزیر بعد از دری نجف آبادی گله کرده اند " چرا باید یک نامه محرنامه وزارت اطلاعات سراز یک روزنامه دربیاورد؟! "  با اینهمه مدارک و شواهدی که هم بطور مستقیم و هم بطور متقاطع خودسری موسوی را منتفی می کند چرا هنوز شما اصرار دارید که موسوی هم خودش قتلها را طراحی کرد، هم کشت و هم داوطلبانه رفت و اعتراف کرد؟!  جناب حسینیان اوضاع داخلی وزارت اطلاعات واقعا تا این اندازه بهم ریخته بود که یک مدیر مشکوک به ارتباط با آقای منتظری که سوابق تندرویهای متعدد داشت و زیادی هم طرفدار خاتمی بود توانست چنین جنایاتی مرتکب شود و هیچ کس هم مطلع نشود و مطلع نباشد؟!  اساسا بعد از انتصاب مدیران و معاونین در وزارت اطلاعات چگونه آنها را کنترل می کنند که تا این حد قابلیت تحرک و تصمیم گیری خودسرانه دارند و آیا بنظر شما (بعنوان یک روحانی مطلع و مجرب در امور قضایی و امنیتی) اگر چنین مدیران و مسوولینی چنان تصمیماتی گرفتند بازهم شرعا و قانونا خودسر و نافرمان بشمار می روند؟!    

 

3)- آنگاه می افزایید: "نكته بسیار مهمى در بازجویى، آقاى موسوى مطرح كرده است كه باز من عرض مى‏كنم، آخرین حرفش هم همین است. آقاى موسوى علت و انگیزه قتل‏ها را چنین بیان مى‏كند، عین عبارت است كه من حفظ كرده‏ام، ایشان مى‏گویند كه: «تحلیل ما از اوضاع جارى روز این بود كه آقاى خامنه‏اى غیر از امام است و آقاى خاتمى هم به دلیل این كه 20 میلیون راى آورده و بیست میلیون پشتیبان دارد، قدرتش بیشتر از بنى‏صدر است و ما این قتل‏ها را مرتكب مى‏شویم و به گردن آقاى خامنه‏اى مى‏اندازیم و جنگ بین این دو منجر به شكست آقاى خامنه‏اى در مقابل خاتمى خواهد شد». "

         *** جناب حسینیان، چرا باید میان نیروهای کیفی و مدیران عالیرتبه کشور و مخصوصا در حوزه اطلاعاتی و امنیتی تصوری چنین خطرناک از تقابل و تضاد میان آرا مردم و رییس جمهور منتخب مردم با نهاد رهبری انقلاب و آیت الله خامنه ای وجود داشته باشد؟ اختلافاتی تا به آن اندازه که یکی از ماموران و مدیران عالیرتبه امنیتی کشور برای زمینه سازی و تعجیل در مواجهه و رویارویی رهبری و ریاست جمهوری، قتل کسانی را طراحی و اجرا کند که تنها گناهشان بی دفاعی بود!؟ همین موضوع اثبات می کند که اصولا شخصیت و اعمل و افکار مقتولین اهمیتی نداشته و مورد نظر نبوده است بلکه آنها مثل همه قربانیان بی دفاع دیگری که ممکن بود انتخاب شوند بطور اتفاقی و بدون هیچ جرم و اتهام جدی (ولو در حوزه مسایل امنیتی و سیاسی) و یا وجود هرگونه تهدیدی از سوی آنها برعلیه جمهوری اسلامی برای قربانی شدن انتخاب شده بودند! 

خود شما می دانید که سیدمصطفی موسوی به دلیل اینکه نسبت به همه مسوولین ارادت و تبعییت کامل داشت از موضع مقام معظم رهبری ناراحت شد و برای شفاف سازی و دفاع از اقدام خود داوطلبانه اعتراف کرد والا هیچکس نمی توانست به این سادگی او را بیابد و حقیقت ماجرا را کشف کند و او را به اعتراف وادارد.  اعترافات را موسوی خود شما می فرمایید تا چندین روز از او قبول نمی کردند و آنها را باور نداشتند. پس چرا باید یک نفر برای براه انداختن جنگ تبلیغاتی و سیاسی علیه رهبری عده ای را بکشد و بعد که از موفقیت خود مطمئن شده برود و داوطلبانه اعتراف کند که این کار من بوده و تازه اصرار در اثبات جرم خود داشته باشد!؟  آنهم در آن شرایط و با آن وضعیت!؟  شما از ضبط مکالمه تلفنی موسوی با یکی از مشاورین ریاست جمهوری سخن گفته اید. هدف از این شنودها کدام طرف مکالمه بود؟! موسوی و یا آن مشاورریاست جمهوری!؟ از آن گذشته مگر موسوی فقط همان یک تلفن را زده بود و با همان یک نفر در ریاست جمهوری ارتباط داشت؟! از این حرفها گذشته سید مصطفی موسوی زیر فشار شکنجه های قرون وسطایی باند شکنجه گران آن پرونده خیلی چیزهای خلاف واقع دیگر نیز ابراز داشته چرا فقط شما به این چند جمله اکتفا کرده و آن را تکرار می کنید؟

 

4)- شما از انطباق اعترافات موسوی و اظهارات ابطحی سخن گفته اید. وقتی شنود مکالمات تلفنی در اختیار همان کسانی است که هم دستگیر می کنند و هم شکنجه می کنند و هم براساس یک طرح از پیش آماده شده اعترافات لازم را در دهان متهم می گذارند و یا خیلی نرم و نازک! و چست و چابک!  از حلقوم او استخراج می کنند آیا القاء و یا اخذ  یک جمله از متهمی مثل موسوی که برای برخورد با او کلیه مجوزها صادر شده بود، می توانست مساله مهمی باشد؟!

 

5)- شما فرموده اید: "گفتند كه آقاى موسوى در بازجویى مى‏گویند كه قرار بود ما این قتل‏ها را به گردن سپاه بیندازیم و بگوییم سپاه این كار را كرده و معلوم بود كه سپاه زیر نظر فرماندهى كل قوا هست و وقتى كه به گردن سپاه بیافتد معنایش این است كه آقاى خامنه‏اى چنین چیزى را دستور داده. درست این مطلبى را كه آقاى موسوى در بازجویى‏اش اعتراف مى‏كند، شب 21 ماه رمضان در مسجد حسین‏آباد آیت الله طاهرى، هنگام سخنرانى یكى از روحانیون جناح چپ «مجمع روحانیون» در مسجد حسین آباد اتفاق مى‏افتد. دست خط مقام معظم رهبرى، واقعا دیدنى است، دست‏خط مقام معظم رهبرى را جعل كردند. البته وقتى دقت مى‏كنیم مى‏فهمیم كه آن دست‏خط نیست. اما تلاش كردند كه نزدیك هم باشد كه خطاب به سردار رحیم صفوى، كه سردار رحیم صفوى این دگراندیشان و نویسندگان روشنفكر، معاند و مرتد هستند؛ شما این‏ها را از بین ببرید. یعنى همان كارى را كه قرار بوده در ماجراى این قتل‏ها انجام بدهند. خوشبختانه این فرد دستگیر شده، یكى از وابستگان سیدمهدى‌ها‌شمى است كه دستگیر شده و اعتراف هم كرده است به جعل این نامه. باز دوباره این دو تا واقعه را وقتى كه كنار هم گذاشتم، اینها را خدمت مقام معظم رهبرى هم من عرض كردم."

         *** جناب حسینیان! قصه دستگیری ایادی این و آن و اعترافات آنها دیگر داستان خسته کننده ای شده!  چطور است که اینهمه رانتخوار که دستشان با مسوولین کشور و آقازاده ها در یک کاسه بوده و هست، پس از دستگیری یک کلمه  از مشارکتشان با دستگاه آقای منتظری و یا ارتباط با صهیونیستها نمی گوید ولی هرکس با اتهامات سیاسی دستگیر می شود فورا متحول می شود و مطالبی را بر زبان می آورد که مو بر تن انسان راست می کند؟!  در قضایای مشارکت اقتصادی خانواده هاشمی با شرکت نفت نروژ (استات اویل) چطور همه چیز این ماجرا در اروپا و آمریکا لو رفت و عالم و آدم فهمیدند که خانواده هاشمی رفسنجانی در ازای دریافت رشوه برای شرکتهای نفتی کارچاقکنی میکنند ولی در جمهوری اسلامی ایران هنوز یک تحقیقات درست و حسابی در این رابطه صورت نگرفته است؟!  آیا بام نظام مقدس ما دو هوا دارد؟  در زیر یکی مسوولینی که الحمدالله هیچ ربطی با دستگاه آیت الله منتظری ندارند خوش می خورند و می خسبند و در زیر دیگری عوامل این و آن با ضدانقلاب همکاری دارند. از ناودان این گوشه اشک و خون متهمان جاری است و از گوشه دیگر صدای سقوط شمشهای طلا از بام بداخل کوچه بگوش می رسد!؟   

جناب حسینیان!  اگر کسانی مانند سردار رحیم صفوی نسبت به قانون تمکین و تبعییت لازم را داشتند و به اصل عدم مداخله سپاه در امور سیاسی احترام می گذاشتند و برای عقب نماندن از مسابقه تهدید و ارعاب افکار عمومی هرحرفی را در هرجایی نمی زدند و هر چیزی را برزبان نمی راندند،  مسلما جامعه ملتهب از تنشهای سیاسی مداوم،  مستعد باورشایعاتی تا این اندازه احمقانه و زشت نمی شد.  بنده به اندازه شما از سیستم اطلاعاتی کشور مطلع نیستم ولی این را براحتی اثبات می توانم کنم که لااقل در سپاه پاسداران یک سیستم و روش جاری برای کنترل منطقی مسوولین سپاه ولو بطور صوری وجود داشته و دارد تا مانع از وقوع فجایعی مانند قتلهای زنجیره ای توسط کادر سپاه شود، در حالیکه بنابر اظهارات جنابعالی وزارت اطلاعات چنان بهم ریخته و فاسد بوده که حتی مسوولین حفاظت اطلاعات وزارت اطلاعات نیز از مسایل داخلی آن بی خبر و یا منفعل بوده ا ند و تا وقوع قتلهای سال 1377 نه فقط بطور جدی به موسوی مشکوک نبودند بلکه اعترافات او را تا چندین روز باور نداشته اند. چرا چون او به چپ بودن مشهور بوده است. پیشداوریهایی از این نوع وقتی در یک سیستم حفاظتی نفوذ می کند مانع از نظارت دقیق می شود و از جانب دیگر باعث تخریب روانی نیروها می شود.  

 

6)- اشعار داشته اید که: " در همین حین ماجراى آقاى پروازى پیش آمد. آقاى پروازى یك طلبه‏اى است با بچه‏هاى حزب‏الله همكارى مى‏كرد. بعدا درگیر شدند با بچه‏هاى حزب‏الله و ایشان منشعب شد و شروع كرد علیه بچه‏هاى حزب‏الله فعالیت كردن و حرف زدن و صحبت كردن. از این موقعیت گل‏آلود آقاى سعید حجاریان، آقاى امین‏زاده معاون وزیر امور خارجه، آقاى محسن آرمین سخنگوى مجاهدین انقلاب اسلامى، این سه نفر و یك نفر دیگر هم آقاى افشار كه من نمى‏شناسم، هنوز هم نمى‏شناسم، كه چه كسى است، مى‏آیند این طلبه بنده خدا را مى‏برند و تحریكش مى‏كنند و مى‏گویند بیا و بگو كه اولاً حزب‏الله تا به حال چه كارهاى خشونت‏آمیزى انجام داده و ثانیاً بیا و بگو اینها با دستور رهبرى بوده."

         *** جناب حسینیان اگر حجت الاسلام پروازی آنقدر آدم مهمی بود که برای فریفتن او سه نفر از بهترین نیروهای دوم خردادی وارد میدان شوند سوال این است که اصولا چرا باید چنین شخصی مساله دار شود و کارش بجایی بکشد که به جبهه رقیب کشانده شود. آیا اعتراضات و علل نارضایتهای امثال حجت الاسلام پروازی اساس و منطق داشت و یا ریشه در اختلافات شخصی او با رهبران انصارحزب الله داشت؟!  آیا علت اختلافات کسانی همچون آقای پروازی با بچه های حزب الله هم زیر سر باند سعید حجاریان و دارو ودسته آقای منتظری است؟!  از آن گذشته پروازی چرا باید برای افشاگری دست بدامن آقای حجاریان می شد؟  کسی که موضع انصارحزب الله علیه او کاملا روشن و آشکار بود! کسی که بقول شما تنها یک طلبه و بچه جنگ بود چه نوع اطلاعاتی می توانست داشته باشد که برای استخراج آنها از زبان او و بزیان رهبری لازم باشد کسانی در سطح سعید حجاریان و محسن آرمین مستقیما وارد میدان شوند و تعزیه گردانی کنند.  اگر واقعا قرار است همیشه رقبای شما و یارانتان دروغ بگویند و اباطیل بهم ببافند که اینهمه تدارکات نمی خواهد. از آن گذشته در آن زمان جبهه دوم خرداد آنقدر نیروی کیفی سیاسی و تبلیغاتی داشت که برای یک عملیات ساده فریبکاری و یا جذب منبع لازم نباشد نیروهایی در سطح حجاریان و امین زاده و آرمین را لو بدهد.

 

7)- در ادامه افشا کرده اید که: " قرار شد سعید حجاریان را دستگیر بكنند. اما متأسفانه تا به گوش آقاى خاتمى رسید، واسطه‏هایى را فرستادند و حتى ظاهرا خدمت مقام معظم رهبرى هم رسیده بود كه خلاصه این مشاور هست و بد مى‏شود براى ریاست جمهورى، دستگیر نكنید."

         *** جناب حسینیان اگر واقعا سعیدحجاریان تا این اندازه برای نظام خطرناک بود پس چرا دستگیر نشد؟ آیا این نوع رفیق بازی و نادیده گرفتن شتر حقیقت میان مسوولین کشور نباید دلیل مسلم فقدان روحیه قانونمداری و حقمداری میان آنان تلقی شود؟  از آن گذشته مسلم است که سعید حجاریان درست بخاطر اصرار برافشای همه ی حقایق پیش و پشت پرده قتلهای سال 1377 ترور شد و دیدیم که جناب آقای سعید عسگر، برادر محترم و تروریست!! یکی از نیروهای خودی و استشهادی از آب درآمد و در محکمه عدل اسلامی بخیر و خوشی تبرئه شد و بعد هم در چند ماجرای دیگر حضور پرصلابت ایشان مشاهده شد. حالا هم در دانشگاه آزاد شهرری درس می خوانند.  همه می دانند که اگر ایشان تافته جدابافته نبود نه فقط باید از دانشگاه اخراج میشد همانطور که صدها نفر از بچه های مردم تنها بخاطر حضور و مشاهده تظاهرات خیابانی در تیرماه سال 1378 دستگیر و شکنجه و زندانی شدند بلکه باید بدلیل اقدام و شروع بقتل یکی از نمایندگان مردم و مسوولین کشور بعنوان محارب بسختی مجازات و با حکم اعدام روبرو می شد. اصولا چرا باید رییس قوه مجریه حق داشته باشد از کانال رهبری در کار قوه قضاییه مداخله کند؟  آیا سیدمحمد خاتمی بنیانگذار این روش مداخله بود و یا ارثی بود که از دیگران به او ارث رسید؟!

 

8)- در ادامه گفته اید: " بهرحال نگذاشتند سعید حجاریان دستگیر بشود. حالا عرض من این است كه در همین گیر و دار جریان توطئه سعید حجاریان، محسن آرمین و امین‏زاده، مشاورین و معاونین و مسؤولین علیه رهبرى به وقوع پیوست و طرح شد. روزنامه‏ها هم شروع كردند اتهام این قتل‏ها را گردن رهبرى انداختن. حالا من نمى‏خواهم شروع كنم از اول؛ هر كس اهل خواندن روزنامه‏هاى دو خردادى بود، كاملاً مشخص بود همه القایشان این هست كه مى‏خواهند بگویند كه پشتوانه این قتل‏ها رهبرى بوده است. تا منجر به دستگیرى سعید اسلامى شد. خب سعید اسلامى به قول خود این‏ها مخالف رئیس جمهور بود. چطور تو یك ماجرایى كه آقاى موسوى سردمدارش بوده و موافق رئیس جمهور، یكى از مخالفین رئیس جمهور آمدند چنین كار خلاف قانونى را مرتكب شدند؟ من نفى نمى‏كنم".  

         *** جناب حسینیان به لطف خدا رادیو تلویزیون دولتی و چندین روزنامه معتبر زیر بلیط مخالفین خاتمی بود چطور آنها دست به افشاگری نزدند و قضیه را برای همه روشن نکردند؟!  خود شما که از دستتان هرچه برآمد کردید تا نظراتتان را به اطلاع عموم برسانید، که این صراحت و شفافیت شما جای تقدیر دارد. ولی جناب حسینیان سعید اسلامی و همسرش -  سیدمصطفی موسوی و همسر دومش - مهدی ریاحی - مهرداد عالیخانی و دهها نفر از مدیران و معاونان وزارت اطلاعات را کسانی مانند جواد آزاده شکنجه کردند. جواد آزاده و یا در حقیقت جواد عباسی کنگوری یار غار دوست مشترک شما و آقای سیدعلی اصغر حجازی که دیگر چپ نبود او نادرست ترین راست این کشوراست و همه هم این موضوع را می دانند. هم او که پس از افشای جنایات قرون وسطایی سازمان قضایی نیروهای مسلح و باند شکنجه گران وزارت اطلاعات برای درامان ماندن از انتقام نیروهای غیور وزارت چندین سال در داخل حریم امنیتی بیت رهبری با خانواده اش زندگی می کرد. راستی پنهان کردن یک فرد قانون شکن و سادیست در زیر پوشش حفاظتی دفتر و خانه رهبر انقلاب هم  کار دستگاه آقای منتظری است و یا جواد آزاده بسفارش دارودسته  سیدمهدی هاشمی از بچه های وزارت انتقام گرفته است؟! 

         آیا آقایان عباسعلی فراتیان و محمد نیازی قضات منصوب رییس محترم قوه قضاییه هم با آیت الله منتظری رابطه و زد و بند داشتند؟!  این آدمهای باشرف که هر روز شاهد شکنجه های وحشیانه توام با فحش و ناسزا علیه سعید امامی و نیروهای وزارت اطلاعات بودند و بعدها نیز بر شکنجه همسرمسلمان و محجبه ی او شخصا و از نزدیک نظارت داشتند و بچشم خود می دیدند که چگونه با متهمان رفتار می شود؟!  آیا آنها نیز تحت تاثیر دار و دسته منتظری و سیدمهدی هاشمی بودند و از آنها دستور می گرفتند و یا برعکس از اخص خواص و نیروهای نورچشمی بودند و از سوی مسوولین عالیرتبه کشور مجوز ویژه ای در دست داشتند که اجازه می داد پرونده را هرچه سریعتر براساس سناریویی منطبق با تحلیل مسوولین ببندند و برای اینکار می توانستند از هر راهی وارد شوند و با هر روشی که لازم می دانند عمل کنند؟  و همین موضوع باعث شده بود چنان بخودشان مطمئن باشند که دوربینهای تلویزیونی را بطور مخفی در اتاقهای بازجویی نصب کردند تا از این عملیات محیرالعقول امنیتی و قضایی برای ثبت در تاریخ یک گزارش مستند بسازند. اگرآنچه در آن تصاویر دیده می شود یک روش استثنایی بوده و نه یک رویه معمول برای بازجویی از متهمان امنیتی چرا باید قضات و شکنجه گران محترم!! با علم و اطلاع کامل از وجود دوربینهای تلویزیونی تا به آن اندازه شرارت و شقاوت نشان دهند و از چیزی نترسند؟!

         اصولا آیا بخاطر ارتکاب بچنان جنایات زشتی علیه مردم مسلمان و نیروهای امنیتی کشور با قضات و بازجویان و شکنجه گران برخوردی شد و یا نه؟! چگونه است که هنوز هم آن افراد آسوده درجامعه می گردند و حتی پستهای دولتی دارند؟! برای نمونه جواد آزاده (جواد عباسی کنگوری) قایم مقام سازمان حمایت مصرف کننده و تولیدکننده در وزارت بازرگانی است و همردیف جانشین معاون وزیر است. یعنی پس از آن ماجرای سیاه و ننگین ترفیع سازمانی هم گرفته است.

*** پایان بخش اول ***

دانش معتمدی - شهرری - دیماه 1385

Access_public Access: Public What do you think? Print views (82)  

سد سيوند را آبگيري نكنيد

Posted on Jan 9th, 2007 by Danesh : Inter-Religion Co-Existance is Must Danesh

بنام خدای ایران آفرین

 

سد سیوند را آبگیری نکنید

هموطنان عزیز! ایرانیان غیرتمند!

            احداث شتابزده و غیرکارشناسانه ی سد سیوند در استان فارس یکی دیگر از فجایع سوء مدیریت مسوولين نالایق و فاقد عرق ملی بعنوان يك تهدید تازه بخشی از گنجینه بی هماند میراث فرهنگ ملت ایران را در معرض خطر نابودي قرار داده است. با آنکه از دوران سیاه حکومت هاشمی رفسنجانی بیش از نه سال گذشته اما هنوز ملت ایران گرفتار عوارض و عواقب تلخ سیاستهای نسنجیده و روبنایی او است. احداث سد بدون انجام مطالعات دقیق زمین شناسی و بوم شناختی و باستان شناسانه تنها یکی از یادگارهای مردی است که تصور موهوم او از حکومت و کشورداری مخلوط مغلوط و مسمومی است از تفرعن ایلخانان مغول و ریاکاری شاهان صفوی!  با این تفاوت که نه از جنگاوری جنگیزخان بهره ای دارد و نه از ذکاوت و هنر فرزندان شاه اسماعیل!

            اخیرا آبگيري سد سيوند كه در شمال شهر شيراز و در منطقه ای موسوم به تنگه ي بُلاغي در حد فاصل ميان دو منطقه دشت مُرغاب و يا پاسارگاد و مرودشت ‏‏واقع شده و مراحل پاياني ساخت خود را مي‌گذراند آغاز ‌شده است.  دردآورترین نکته در این حادثه وضعیت حساس و خطرناک منطقه از لحاظ زمین شناسی و ارزش بینظیر باستان شناسی تنگه‌ي بلاغي است که يكي از غنی ترین مجموعه های طبيعي و زنده‌ي تاریخی ايران و بشريت است. اين مجموعه براستی گنجینه ای بي همتا برای ملت ايران محسوب می شود و حفظ آن از بديهي ترين وظايف دولتمردان ايراني است.  در اين منطقه ی زیبا و باشکوه روند زندگى حتی برای لحظه ای در طول تاریخ ده هزارساله ی ایران زمين متوقف نشده و اين منطقه در طي قرون و اعصار به يك موزه فرهنگي و هنري تبديل شده است. 

            غناي اين مجموعه آن چنان است كه در این منطقه می ‌توان آثار دقیقی از همه‌ي دوره‌هاي پيشاتاريخي و تاريخي (باستاني، اسلامي،...) را مشاهده و بررسي نمود.  نه ‌تنها  این مجموعه آثار و اسناد تاريخي بخودي خود از اهميت بسزايي در حوزه مطالعات و بررسيهاي تاريخي و فرهنگي برخوردار است بلكه منطقه تنگه بلاغی بدليل تنوع آثار و ارتباط ارگانيك اين مجموعه يكي از ارزشمندترين مجموعه اسناد تاريخي ملت ايران يشمار مي رود.

            به دلايل گفته شده آبگيري سد سیوند قادر است همه‌ي اين آثار را به زير دریایی از فراموشي و نابودي ببرد و دست ما و آیندگان را از این گنجینه بشری برای همیشه کوتاه کند.  از طرف دیگر رطوبت حاصل از انباشت آب در مخزن درياچه‌ي پشت این سد بر زيست‌بوم منطقه تأثير گذاشته و با تشدید رشد گياهان مخرب بر روي سازه‌هاي دشت پاسارگاد و به ويژه آرامگاه كوروش کبیر نماد جهاني ارج‌گزاري به حقوق بشر و كسي كه در انجیل و قرآن از او به نیکی یاد شده گردد.

            اثرات ويران‌گر احداث این شد بر اين يادمان‌هاي گران‌قدر غیرقابل ترمیم و برآورد است. توقف فوری مراحل تکمیل و آبگیری سد سیوند بعنوان یک اقدام حیاتی مورد درخواست همه ایرانیان وطن پرست است. احداث شتابزده این سد بی تردید بخشی از تلاش مدیرانی است که ذره ای از وطن پرستی بویی نبرده اند و برای محو آثار باستانی و میراث فرهنگی ملت ایران ماموریت فوری یافته اند.

            بر هرايراني وطن پرستي واجب است با اراسال اعتراضات خود به مسوولان ايراني و مقامات سازمان ملل متحد و يونسكو اعلام نمايد که ادامه کار احداث و آبگیری سد سیوند تنها يك تلاش مذبوحانه و زشت برای اضمحلال و محو میراث ملی و جهانی ایرانیان و بشريت است و بايد بسرعت و بدون قيد و شرط متوقف شود! سد سیوند نباید آبگیری شود چرا که با وجود عدم اتمام مطالعات جامع و دقيق كارشناسي از هماکنون محرز و مبرهن است که ساخت این سد چه از جهت باستان شناسي و جه از لحاظ زيست محيط طبيعي فاجعه‌بار خواهد بود.

            با آبگيري و بالا آمدن سطح آب درياچه سد سيوند كهن‌ترين راه و جاده مواصلاتي باقي مانده از دهها قرن پيش از اين نابود خواهد شد، ثبت جهانی مجموعه پاسارگاد خدشه دار و به مخاطره خواهد افتاد، سازه‌های باستانی به دليل تزريق آب به سفره های آبهاي زیرزمینی در منطقه سست و مستعد فروريزي خواهند شد. گذرگاهها و معابري كه قرون متمادي توسط عشایر مورد استفاده بوده است و مراتع وسيع منطقه زير آب خواهد رفت. وضعیت توپوگرافی منطقه‌ي بلاغی بهم خواهد ريخت و با توجه به زلزله خيز بودن كشور ايران و استان فارس در صورت وقوع زمين‌لرزه پس از آبگيري سد آسیب‌های زیست‌محیطی وحشتناكي بروز خواهد كرد و سيلاب ناشي از تخريب سد سيوند و جاري شدن سيل موجب نابودي حداقل هشت هزار اصله درخت پانصد ساله و هزاران هكتار از مراتع و زمينهاي مرغوب كشاورزي و غرق شدن خاك حاصلخيز آن و دفن گنجینه‌ي غني ژنتیکی منطقه تنگه بلاغی خواهد شد.

ترديدي نيست كه با وجود اينهمه تهديدات عليه امنيت فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي منطقه و كشورمان ايران احداث و آبگيري سد سيوند تنها مي تواند يك اقدام عمدي براي تخريب ميراث فرهنگي و تاريخي ملت ايران تلقي شود. باور كردني نيست كه اينهمه فجايع از نگاه متخصصان و كارشناسان امر بدور مانده باشد. بر كاركنان و متخصصان شريف و وطن پرست واجب است دست از كار بكشند و در جنايت عليه فرهنگ و تاريخ و در يك كلامه در جنايت عليه هويت مستقل ملي كشورشان ايران شركت ننمايند!

از شما درخواست مي نمايد با مطالعه و ارسال اين يادداشت اعتراض براي دوستان و بستگان خود در مبارزه براي حفظ شرف و هويت ملي ايراني و ايرانيان شركت فرماييد.  براي كسب اطلاعات بيشتر در خصوص نحوء اعتراض و  مخالفت هرچه موثرتر با ادامه مراحل ساخت و آبگيري سد سيوند مي توانيد با نشاني رايانامه من تماس حاصل و سوالات و پيشنهادات خود را طرح فرماييد. با تشكر- دانش معتمدي
Access_public Access: Public What do you think? Print views (131)