Explore
Gaia Soulmates
 Advertising keeps Gaia free! Interested in sponsoring us?

ناگفته های قتلهای 1377

Posted on Nov 30th, 2006 by Danesh : Inter-Religion Co-Existance is Must Danesh
بنام خدای ایران آفرین

  ناگفته های آشکار قتلهای زنجیره ای1377
بخش اول

مقدمه:
در نخستین ساعات صبح روز 11 آبانماه 1377 داریوش فروهر و همسرش پروانه مجداسکندری بشکل فجیعی در محل مسکونی آنها واقع در خیابان هدایت کمی دورتر از خانه مرحوم آیت الله طالقانی با ضربات کارد و قمه سلاخی شدند و بشهادت رسیدند. روند وقوع این قتلها و نحو رسیدگی به آنها و جنایات دیگری که بعد از آن بوقوع پیوست بدون تردید یکی از بدنامترین فجایع تاریخ ایران است. در کشوری که مردم به شنیدن اخبار مرگ و اعدام و حبس و شکنجه دیگران عادت کرده اند، قتل دو مبارز سیاسی سالهای حکومت پهلوی در شرایطی که آنها در سکوتی نسبی زندگی می کردند و فعالیتهای محدود و صلح آمیز آنان تحت سانسور خبری شدیدی قرار داشت تصور نمی رفت تا این اندازه در داخل و خارج از ایران انعکاس یابد.
مرحوم فروهر انسانی شجاع و خطیبی مبرز بود. همسرش پروانه مجداسکندری از نخستین سالهای آشنایی با داریوش فروهر می
دانست با مردی روبروست که سرسالم بگور مرگ نخواهد برد اما شاید هرگز تصور نمی کرد اینگونه در یک خانه و بدست یک گروه واحد در زمانی مشابه به همراه او بقتل برسد و مرگ آنان تا به این اندازه موجب بیداری مردم و تحمیل پاره ای از اصلاحات به حکومتی شود که به هیچ یک از قوانین و مقرارت مدافع حقوق بشر در ابعاد جهانی اعتقادی ندارد. تنها فروهرها
نبودند که قربانی آن همه زشتکاری و قساوت شدند. دری نجف آبادی بعنوان وزیر اطلاعاتی که در حد اجتهاد برای او جایگاه علمی قایل بودند در کنار صدور حکم قتل و یا بقول خودشان اعدام برای داریوش فروهر و پروانه مجداسکندری برای قتل مختاری و پوینده دو نویسنده و محقق ایرانی ساکن داخل کشور نیز حکم مرگ صادر کرده بود و همینطور برای مجید شریف و پیروز دوانی. مجید شریف استاد دانشگاه و محقق و مبارزی بود که فراز و نشیبهای فراوانی را در زندگی سیاسی خود تجربه کرده بود و پیروز دوانی جوان روشنفکر نواندیش چپگرایی بود که با چاپ جزوات و نشریات و ارسال آنها بطور علنی برای خواستاران این نوع مطالب میکوشید بقدر توانش در روشنگری عمومی و بخصوص نسل جوان مشارکت نماید. شکار و قتل او بسیار ساده بود ولی مثل همیشه وزارت اطلاعات بنا بر این داشت که این قتل را هم یک عملیات مهم جلوه دهد. سه قتل مشکوک دیگر نیز اتفاق افتاد. دکتر ناصر زرافشان وکیل خانوادههای مقتولین زمانی که پرونده این قتلها را دید و به حقیقت پی برد موضوع را افشا کرد و بخاطر این امر طی یک عملیات احمقانه و بچگانه ی پرونده سازی دستگیر و راهی زندان شد.

زمینه های وقوع حوادث:
علل و زمینه هایی که وقوع این قتلها را در آن مقطع موجب شدند به ترتیب چنین هستند:
1- در دوم خرداد 1376 سید محمد خاتمی می تواند اکثریت قاطع آرا مردم را بدست آورد.
2- در شمارش آرا ریخته شده به صندوقهای رای مستقر در نهاد رهبری و ستادها و پایگاههای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی مقاومت بسیج و حتی داخل وزارت اطلاعات محرز میشود که نسبت آرا خاتمی به سایرین بسیار به آرا عمومی نزدیک است. به این ترتیب یکبار دیگر عمق نارضایتی عمومی که تا اعماق سیستم حاکم بر جمهوری اسلامی نفوذ کرده بود برملا می شود و راه انکار پیروزی خاتمی را بر همگان می بندد.
3- در تلاش برای کنترل رییس جمهور تازه که به تمام معنی یک فرد ناخواسته بود در سه محور امنیتی – اقتصادی و تبلیغاتی چاره اندیشی هایی صورت می گیرد. ستادهایی برای ارزیابی بحران ناشی از پیروزی اصلاح طلبها تشکیل می شود. بیشترین نقش برعهده وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی انتظامی قرار می گیرد.
4- وزارت اطلاعات در چالش انتخاب وزیر جدید مدتها درگیر کشمکشهای توانفرسا می شود. حجت الاسلام علی فلاحیان بناچار برکنار میشود و بعد از مدتها مذاکره و گفتگو با اشخاص مختلف حجت الاسلام دری نجف آبادی معرفی می شود. اما فلاحیان در اجرای سیاست زمین سوخته بسرعت سازمان و تشکیلات اطلاعاتی را تغییر داده است. اموال امانی وزارت اطلاعات و دارایی های پنهان آن جابجا میشوند تا وزیر بعدی نصیبی از امپراطوری مافیای امنیتی اقتصادی نداشته باشد. مهمترین امتیاز دری نجف آبادی "خودی بودن" اوست. از چندسال پیش از انجام کودتایی که برعلیه آیت الله منتطری صورت گرفت، دری نجف آبادی که در دفتر آیت الله منتظری حرمت و احترامی داشت با سواستفاده از حسن ظن جانشین رهبری بعنوان جاسوس برای مسوولین امنیتی کار می کرد. وظیفه ی او دادن اطلاعات لازم برای طرح ابطال آرای اعضای اولین مجلس خبرگان رهبری و اضمحلال اعتماد عمومی به آیت الله منتطری بود. دری نجف آبادی با دادن سرنخهای مورد نیاز نقش دیده بان توپخانه کودتاگران را بازی کرد. او بدلیل کمی سواد فقهی و فقدان سوابق انقلابی و عدم کارآیی اجرایی مورد انتقاد سیدمهدی هاشمی و برادرش سیدهادی هاشمی بود که در نزد آیت الله منتظری جایگاه رفیعی داشتند. آنان علاوه براین دارای روابط بسیار پیچیده ای با عوامل خود در داخل و خارج از کشور داشتند. سیدمهدی هاشمی بعد از ترور حجت الاسلام محمد منتظری فرزند آیت الله منتظری فعالترین و رادیکالترین عضو تشکیلات جمهوری اسلامی بود. و به دلیل توانایی ها و ذکاوت سیدمهدی هاشمی کمتر کسی قدرت همپایی با او را داشت. آن تعداد از نیروهای وزارت اطلاعات که با توصیه شبکه ی هواداران آیت الله منتظری و یا توسط آنها به گزینش شده بودند عملا قویترین و کیفی ترین عناصر این وزارتخانه بودند و این موضوع با قدرت یافتن اصلاح طلبان معادله ی قدرت سیاسی را با پیچیدگی های امنیتی و حتی اقتصادی روبرو می کرد. عدم توجه کافی به دری نجف آبادی و تردیدی که سیدمهدی هاشمی نسبت به صداقت او داشت انگیزه ی انتقام را در این طلبه ی ریزنقش کم هوش تحریک می کرد. او در جریان همکاری با باند طرفداران هاشمی رفسنجانی ثابت کرد فرد قابل اعتمادی است و حاضر است امتیاز حضور در تیم برندگان بازی قدرت را به هرقیمتی کسب کند. و این یعنی همان خصلت شیطانی که همه ی دیکتاتورها و مستبدین تاریخ به تساوی از آن برخوردار بوده اند و دیگران را ورطه ی هلاکت کشانده اند.
5- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از درون درگیر کشمکشهای باند محمدباقر ذوالقدر و محسن رضایی است. ذوالقدر برای خود تاریخی مجعول انباشته از اطلاعات سیاسی و امنیتی و مبارزات انقلابی ساخته است. او به یمن روابط نزدیکش با علی جنتی فرزند آیت الله احمدجنتی رییس شورای نگهبان قانون اساسی در داخل سپاه در برابر سرلشکر رضایی و تیم او که متشکل از سردار مرتضی قربانی – سردار احمد وحیدی و تعداد زیادی از فرماندهان لشکرهای سپاه در طول سالهای جنگ است صف آرایی می کند. ذوالقدر نیز قبلا ثابت کرده برای بدست آوردن موقعیتی بهتر در شاکله حکومت هربهایی را بپردازد. سردار محسن رضایی عاقبت استعفا میدهد و به دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام رفته و ظاهرا به تیم هاشمی رفسنجانی میپیوندد. تقریبا همه می دانند که "حاج محسن" از سپاه قهر کرده است. بعضی از پاسداران انقلاب برای تقبیح این اقدام او که به معنای تخفیف جایگاه فرماندهی سپاه در برابر موقعیت ممتنع و استصوابی مجمع تشخیص مصلحت نظام است، شایع می کنند که "حاج محسن" در دبیرخانه مجمع کارش تهیه فتوکپی از مدارک است و بیش از همه ی دوران جنگ گرفتار شده است. در این لطیفه ی تلخ نکات بسیاری نهفته که بر فروپاشی وحدت رویه و قانونمداری در نهادهای انقلابی و دستگاههای مختلف کشور تاکید دارد. فرمانده تازه سپاه سیدرحیم صفوی بسیار علاقمند است تا بیش از آنکه یک فرمانده قابل نظامی بنظر می آید یک سیاستمدار خبره و یک نیروی کیفی متفکر در پیکره ی رهبری و فرماندهی نظام قلمداد شود. در این مسیر او بزودی خامی و ناپختگی خود را لو می دهد. سخنرانی های او موجب تشدید اختلاف در سپاه می شود و بار دیگر چهره سپاه را در موضع فراسیاسی و مدافع انقلاب اسلامی مخدوش میکند. در جریان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری فرماندهی سپاه رسما از ناطق نوری دفاع می کند. صدها میلیون تومان از بودجه سپاه به اشکال گوناگون صرف تبلیغات ناطق می شود و تعداد زیادی از فرماندهان سپاه علنا و یا تلویحا به نفع او سخنرانی می کنند. با این تلاشها اصل عدم مداخله سپاه در امور سیاسی و رقابتهای جناحی بکلی مخدوش می شود.
6- وزارت اطلاعات بدلیل اقدامات لجام گسیخته علی فلاحیان و پیشرفت عده ای از ناکارآمدترین و فاسدترین ماموران و مدیران وزارت، از درون درگیر تنشهای بسیار است. فلاحیان با سو استفاده از خصایص قدرت طلبانه ی هاشمی رفسنجانی و توجه مطلق او به امور اقتصادی و تحمیل نقطه نظراتش در همه ی امور، توانسته است از وزارت اطلاعات بعنوان ابزار تحمیل هاشمی بعنوان رهبر واقعی کشور در پشت نقاب مردم سالاری دینی برای مداخله در کلیه امور و زمینه ها سودجوید و اعمال نفوذ کند. هیچ مسوول و فرمانده نظامی و لشکری و یا مقام کشوری و غیرنظامی اعم از استاندار و فرماندار و حتی روحانی و یا هرفرد منصوب به قدرتی نیست که در وزارت اطلاعات پرونده ای نداشته باشد. وزارت اطلاعات از یکسو ریخت و پاشها و خاصه خرجی های هاشمی را پوشش می دهد و از سوی دیگر با تشکیل پرونده و حتی بازجویی های دوستانه از افراد متخلف از آنها بعنوان منبع و جاسوس و همکار و حتی شریک تجاری استفاده می کند. صدها میلیون دلار از طریق شبکه اقتصادی وزارت اطلاعات پولشویی می شود. محمل همه ی این اقدامات تامین بودجه برای عملیات برون مرزی و "حذف فیزیکی" و یا تاسیس ایستگاههای مختلف است. وزارت اطلاعات بسرعت از کانون تجمع و فعالیت سربازان گمنام امام زمان (ع) به جمع بدنامترین تجار و بازرگانان مملکت مبدل میشود. بنادر مخفی و شبکه های علنی قاچاق کالا از یکسو نیازهای بازار نوکیسه ها را تامین میکند و از سوی دیگر بدون استفاده از بودجه دولتی عناصر و منابع را تطمیع و تغذیه می کند. فلاحیان کار را بجایی می کشاند که کم کم هاشمی رفسنجانی نیز احساس خطر می کند. فلاحیان و سید علی اصغر حجازی بسیار بهم نزدیک می شوند و برای هاشمی که شامه ی تیزی دارد این واقعه ی خوش آیندی نیست.
7- در درون وزارت اطلاعات اغلب نیروهای وفادار به انقلاب برخلاف تصور عموم موضع چپ دارند و بشدت طرفدار خاتمی هستند. لجام گسیختگی های علی فلاحیان و پاره ای از اقدامات وزارت اطلاعات مورد تایید آنها نیست. قتلهای مشکوکی که در سه مرحله ی سگ کشی – درویش کشی – سنی کشی و قتل نخبگان صورت گرفته و بدنامی های اخلاقی مسوولین وزارت اطلاعات و نفوذ عناصر ناباب و متخلف بداخل وزارت اطلاعات و یا حمایت مسوولین این وزارتخانه از آنها باعث خشم و نارضایتی آنها شده است. سیدمصطفی کاظمی ارسنجانی معروف به "موسوی" که با حمایت صریح خاتمی تا یک قدمی انتصاب به سمت معاونت امنیت وزارت اطلاعات ارتقا یافته از هواداران سرسخت خاتمی است و تنها تفاوت او با مردم کوچه و بازار انقیاد و تبعییت محض او و یارانش از رهبری انقلاب و اعتقاد تزلزل ناپذیرش به ولایت فقیه است. موسوی در زمان وزارت حجت الاسلام ریشهری بعنوان مدیر نمونه انتخاب شده است و بخاطر ذکاوت و تهوری که در انجام دستورات از خود بروز داده مورد توجه مخصوص مسوولین است. به همین دلیل سیدمصطفی موسوی با مهندس سعید امامی معروف به "اسلامی" روابط بسیار نزدیکی دارند. آن دو در باورهای انقلابیشان اتفاق نظر کامل دارند. در بسیاری از مواقع موسوی در انجام وظایف محوله چنان جسارتی از خود نشان می دهد که برای کسی قابل باور نیست. عملیاتی که او در پاکستان بر علیه خانه های تیمی و سرپلهای ارتباطی سازمان مجاهدین با داخل عراق انجام می دهد و به انهدام و توقف طولانی این مسیر ارتباطی و انتقال هواداران و اعضای سازمان از داخل به اروپا و عراق منجر میشود باعث محبوبیت بسیار او در نزد معاونین و مدیران عالیرتبه ی وزارت اطلاعات شده است. حتی پیش از انتقال به تهران موسوی بارها در مقام مدیر کل امنیت استان فارس و یا یکی از مدیران کل وزارت اطلاعات با سعید اسلامی همکاری های صمیمانه ای دارد. پیچیده ترین طرحهای حذف فیزیکی و یا قتل مخالفان و عناصری که نامطلوب و یا تهدید علیه امنیت ملی قلمداد شده اند با همکاری آنها به اجرا در می آید. ماجرای اتوبوس ارمنستان یکی از این موارد است. آن دو در طراحی و اجرای تعداد از عملیاتهای خارج از کشور مانند ترور قاسملو در وین و شرفکندی در برلین همکاری دارند. علی الرغم همه ی این همکاری ها سعید امامی از تندروی های مصطفی موسوی ناراضی است. اما او محبوب تر از آن است که سعید اسلامی روی رنجش خاطر موسوی و تضعیف نیروهای تحت امر او ریسک کند.
8- وجود مهندس سعید امامی در وزارت اطلاعات برای اصلاح طلبان یک خطر بالقوه است. او در اوایل دهه ی 1360 در وزارت اطلاعات گزینش شده است. سعیدحجاریان که در آن زمان یکی از مسوولیتهای متعددش گزینش کیفی کارکنان وزارت اطلاعات است در باره ی سعید امامی می گوید: " سعید برای وزارت خطرناک بود. او به اصل تبعییت از فرماندهی بیش از اصل اقدام به تشخیص مصلحت مملکت اعتقاد داشت. در آمریکا تحصیل کرده بود و بعنوان منبع خارجی در آمریکای شمالی بسیار موفق بود. من با استخدام او بشرطی موافقت کردم که فقط در حد منبع خارجی جریان ارسال اطلاعات از بیرون به داخل وزارت را هدایت کند و در داخل وزارت هیچ سمتی نداشته باشد. " سعید امامی در اواخر دوران ریاست جمهوری هاشمی به بهانه ای از معاونت امنیت برکنار می شود و یک سمت پارلمانی به او میدهند. فشارهای خارجی بیش از تحمل هاشمی است و برکناری سعید امامی و مختل کردن فعالیتهای عناصر هوادار او در وزارت اطلاعات به هاشمی که از بحرانهای مختلف بجان آمده بود فرصت تنفسی می دهد. سعید امامی نیز با دفتر رهبری روابط نزدیکی یافته و بدلیل موفقیتهایی که در تامین امنیت استان خراسان و متلاشی کردن تعداد زیادی از باندهای قاچاق موادمخدر و سارقین نوامیس مردم به کشورهای منطقه بدست آورده در اوج محبوبیت است. ترددهای او به بیت رهبری عادی میشود و کم کم سعید امامی هم برای علی فلاحیان موجب نگرانی می گردد همانطور که خود او بیم و نگرانی را بجان هاشمی انداخته است.
9- با پیروزی اصلاح طلبها احساس خطر در راس نظام قوت گرفته است. وزارت اطلاعات دیگر قابل اعتماد بشمار نمی آید. رسوایی های خارج و تندروی های داخل از اعتماد مردم بشدت کاسته است. آلودگی های اقتصادی وزارت و نفوذ وسیع مافیای امنیتی اقتصادی در کلیه حوزه های اجرایی و قضایی کشور قدرتی بوجود آورده که اگر بدست خاتمی و طرفداران اصلاحات بیافتد خطرات بسیار بدنبال خواهد داشت. وجود کسانی مانند خسرو قتبری تهرانی – سعید حجاریان و محسن کنگرلو در میان هواداران خاتمی این خطر را بزرگتر و جدی تر می نماید. این سه نفر از بنیانگذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات هستند و بدلیل سوابق طولانی مبارزاتی و همکاری با نیروهای چریکی در سالهای قبل از انقلاب، بر خلاف جناح راست و خصوصا جمعیت موتلفه اسلامی که به بهانه ی تفکیک خطوط اعتقادی با منافقین سازمان مجاهدین یعنی گروه انشعابی به رهبری تقی شهرام که اکثریت سازمان را به سمت کمونیزم فرصت طلب منحرف کردند با ساواک همکاری میکردند و حتی با نوشتن توبه نامه و یا تقاضای عفو از زندان آزاد شده بودند اختلاف نظرات اساسی داشتند. 1351 تا 1357 سالهای سیاه درگیری و نفاق میان اعضای گروههای مختلف انقلابی در زندانهای رژیم پهلوی است. ساواک بطرز زیرکانه ای تعداد زیادی از مبارزان را می فریبد و یا با کمک رهبران انقلابی نمای آنها وادار به تسلیمشان میکند. وزارت اطلاعات توسط کسانی بنیادگذارده شده بود که اگر چه در آن مقطع به منافقین چپ نمای کودتاگرداخل سازمان مجاهدین نپیوسته بودند اما حاضر بهمکاری با ساواک و یا تقدیم توبه نامه هم نشده بودند. در راس این گروه خسرو قنبری تهرانی قرارداشت. مقاومت اسطوره ای او در زندان و حمایتهای بی دریغش از آیت الله منتظری زبانزد خاص و عام بود. مسعود رجوی هم با برخورد فرصت طلبانه با کودتاگران چپ نما و عدم محکومیت اقدام خلاف اخلاق انقلابی و ضدتشکیلاتی آنها آخرین و موثرترین حربه ی لازم برای تکمیل پروژه افتراق و جدایی بقیه هواداران و اعضای سازمان را فراهم کرده بود. همه ی این شرایط و سوابق مشروعیت و قابلیت وزارت اطلاعات را بعنوان مهمترین مرکز عملیات جاسوسی و ضدجاسوسی و کنترل اجتماعی مخدوش میکرد.
10- پروژه ای برای برون رفت از این بحران تعریف شد که بر سه اصل متکی بود: * سلب مسوولیت از رهبری در ارتباط با اقدامات وزارت اطلاعات. * تاکید بر نفوذ و قدرت یافتن تعدادی از عناصر خود فروخته و خودسر در این وزارتخانه و انجام قتلهای مورد بحث بعنوان بخشی از تلاش آنها برای تشویش و تخریب افکار عمومی و اعتماد مردم به نظام. * ایجاد زمینه و فراهم نمودن بهانه لازم برای پاکسازی وزارت اطلاعات و سایر سرویسهای اطلاعاتی از وجود عناصر بنیادگرا و تندرو و کسب اعتماد اروپایی ها و شرکای سیاسی جمهوری اسلامی در خصوص عدم تکرار وقایع مشابه قتلهای زنجیره ای و دادن تضمین عملی و عینی در خصوص سربراه شدن نظام بنیادگرای اسلامی در ایران.
11- در ارتباط با پرونده های تشکیل شده در اروپا در خصوص ترورهایی مانند: * دکتر کاظم رجوی * عبدالرحمن قاسملو * صادق شرفکندی * فریدون فرخزاد * شاپور بختیار * انقجار در مرکز همکاریهای فرهنگی یهودیان آرژانتین (مرکز آمیا) * ربایش هواپیما و قتل تفنگداران دریایی آمریکا و ....... لازم بود جمهوری اسلامی سناریویی برای تطهیر مسوولین رده اول نظام تهیه و اجرا کند تا چنین وانمود شود که تندروهای افراطی از نابسامانی ها سواستفاده کرده اند و به اینگونه اقدامات خشونتبار دست زده اند و اکنون نیز از دستگاههای امنیتی و در راس همه وزارت اطلاعات اخراج و پاکسازی شده اند. در جریان رسیدگی به پرونده قتلهای پاییز 1377 دوربینهایی در محل بازجویی ها توسط بازجویان نصب شد و به آنها برای اعمال هر مقدار فشار و خشونت بدون توجه به عواقب آن برای سلامتی و جان متهم و یا فرد بازداشت شده اختیار داده شد. صدها ساعت نوار ویدیویی از این رفتارهای غیرانسانی و ننگین تهیه شده و برای اثبات جزییات سناریویی که از قبل تهیه شده بود به پرونده ای افزوده شد که بدلیل همکاری کامل و داوطلبانه ی مامور اجرای احکام قتلها، یعنی سیدمصطفی موسوی با مسوولین ذیربط هیچ ابهامی نداشت و تنها بمنظور اثبات جدیت جمهوری اسلامی در برخورد با این دسته از متخلفین فرضی تهیه شده بود. به هرحال در ارزیابی مسوولین عالیرتبه ی امنیتی عواقب رسوایی این چنین فجایعی کمتر از جلب و دستگیری مسوولین طراز اول مملکت و محاکمه آنها در یک دادگاه بین المللی بحساب آمده بود.
12- طراح اصلی این پروژه سیدعلی اصغر حجازی مهره ی اصلی ارتباطات و جانشین مطلق العنان ریاست محترم دفتر رهبری بود. کسی که از وجود مهندس سعید امامی در اطراف رهبر و موفقیتهای او در مبارزه با تروریزم و دشمنان داخلی کشور بشدت هراسان بود. حجازی در سالهای قبل از انقلاب تنها یک دانشجوی رشته مهندسی بود. چندان فعالیت سیاسی و یا انقلابی نداشت و بعد از پیروزی انقلاب طلبه شده و بسرعت عمامه بسر گذاشته بود. با توصیه کسانی مانند ** به ** معرفی و به این ترتیب وارد فعالیتهای سیاسی و امنیتی شد. حجازی بطرز خارق العاده ای در سیستم امنیتی کشور رشد کرد و بزودی در جرگه یاران آیت الله خامنه ای درآمد و در بیت و دفتر ایشان جایگاه مهمی یافت. پس از ازدواج عاشقانه ی آیت الله محمدی گلپایگانی با یک پرستار ایرلندی که او را در بیمارستانی در لندن و حین ادامه درمان فرزندنش ملاقات کرده بود. بتدریج حجازی زیرآب گلپایگانی را زد و عملا خود جای او را گرفت بخصوص که این عشق سوزان در آن پیرانه سری نزدیک بود سر به رسوایی زند. محمدی گلپایگانی برای کسب رضایت محبوبه ی فرنگی خود مدتها در تلاش بود ایشان را در سازمان انرژی هسته ای مشغول بکار نماید که بدلیل مخالفتهای جدی سعید امامی و سایر مقامات مسوول در وزارت اطلاعات موفق به انجام این خدمت برای سوگولی خود نشد. ارتباطات و همکاریهای گلپایگانی با آیت الله خامنه ای از فعالیتهایی آغاز شد که او برعلیه میرحسین موسوی نخست وزیر محبوب امام خمینی و بنفع آقای خامنه ای در نهاد نخست وزیری انجام داده بود و توانست نزد آقای خامنه ای (رییس جمهور وقت) محبوبیتی کسب کند. سوابق رفاقت قدیمی این دو که به دوران پیش از انقلاب و اقامت در مشهد باز می گشت امتیاز دیگری برای محمدی گلپایگانی بود. به این ترتیب ستاد براندازی امنیتی خاتمی و تصرف وزارت اطلاعات توسط کمیسیونی متشکل از: * سیدعلی اصغر حجازی * علی فلاحیان * و شبکه ای متشکل از عوامل ذیربط با آنان مانند جواد عباسی کنگوری (جواد آزاده) که مدتی معاون حجازی در مقام معاونت امنیت وزارت اطلاعات نیز بود، مهدی قوام هنر که هم به چپهای وزارت اطلاعات نزدیک بود و هم با راستی ها سر وسری داشت تشکیل شد.




نشانی رایانامه: illia2k3@yahoo.com
نشانی پایگاه اینترنتی: www.illia.zaadz.com
نشانی وبلاگ: www.illia.zaadz.com/blog

درود به همت بلند مبارزان و ارواح پاک شهدای ایران
دانش معتمدی - شهرری پاییز 1385


(ادامه دارد)
Access_public Access: Public What do you think? Print views (3,316)  

You have to be a Gaia member to post comments.
Login or Join now!